آرشیو شنبه ۲‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۲۲۲۶۵
معارف
۸
حکایت خوبان

صورت حقیقی مخالفین ائمه اطهار (ع)

ابوبصیر گفت: خدمت امام باقر (ع) عرض کردم، ای مولای من! من شیعه و شیفته و غلام شما هستم و نابینا و ضعیف و ناتوانم. بهشت را برای من ضمانت کنید. حضرت فرمود: می خواهی نشانه ها و علائم ائمه اطهار (ع) را به تو عطا کرده و نشان دهم؟ عرض کردم: چه می شود که هر دو، ضمانت بهشت و نشانه های ائمه (ع) را به من عنایت فرمایید. حضرت فرمود: واقعا هر دو را دوست داری؟ عرض کردم: چرا دوست نداشته باشم. حضرت دست مبارک خود را به روی چشمان من کشید، بی درنگ در همان حال تمام ائمه (ع) را در جایی که نشسته بودند به چشم خود دیدم. سپس حضرت فرمود: ای ابوبصیر! چشم خود را باز کن و بگو چه می بینی؟ چشمان خود را باز کردم و در همان حال هر آنچه را دیدم گفتم: به خدا سوگند جز سگ و خوک و بوزینه چیزی ندیدم، و بعد از حضرت پرسیدم: این بخت برگشتگان بیچاره چه کسانی هستند که این چنین مسخ شده اند؟

حضرت فرمود: اینها را می بینی، این جمعیت انبوه مخالفین اهل بیت عصمت و طهارت و  شیعیان هستند که اگر پرده برداشته شود، شیعیان مخالفین و دشمنان خود را جز به این صورت نخواهند دید.

و بعد حضرت فرمود: حال اگر دوست داری چشم تو را به همین حال باز بگذارم، و اگر دوست نداری این حال را از تو گرفته، به اذن خدا بهشت را برایت ضمانت کرده، تو را به صورت اول بازگردانم.

عرض کردم: ای مولای من، احتیاجی به تماشای این مردم بدسیرت ندارم. مرا به حال اولم برگردان که هیچ چیزی را نمی توان با بهشت معاوضه کرد. آنگاه حضرت دست مبارک خود را به روی چشمانم کشید و به صورت اول خود که نابینا بودم بازگشتم. (1)

1- بحارالانوار، ج 46، ص 285