آرشیو شنبه ۲‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۴۴۴۶
هنر و ادبیات
۸
مکث

درباره صمد بهرنگی و نقش او در گردآوری داستان ها و افسانه ها

باور به تعهد ادبیات

احمد درخشان

همواره دو تصویر از صمد داشته ایم: یکی مبارزی اسطوره ای که خالق آثاری بدیع است، دیگری نویسنده ای با گرایش ایدئولوژیک چپ تندرو که داستان هایی متوسط نوشت. گرایش دوم این روزها بلندگوی پرزورتری دارد و هیجان زده مصائب تاریخ معاصر را از چشم روشنفکران و نویسندگان به طور اعم و نویسندگان و روشنفکران چپ به طور اخص می بیند. نهایت این چرخش، دوگانه انگاری و جابه جایی نشانه هاست. گزاره های تاریخی البته در بطن خود دگرشونده اند. دلالت های تاریخی، واقعیت های محض خدشه ناپذیر نیستند. گذر زمان و تغییر شرایط، بازخوانی این دلالت ها را دگرگون می کند و افق نویی می گشاید. تنها امور و روایت های قدسی هستند که در دید پیروان شان از این تغییر و تطور در امانند. این تغییر زاویه دید تلاش دارد از تفکر شهیدسازی جلال گونه فاصله بگیرد، البته این مهم زمانی حاصل می شود که به نگاهی تحلیلی و تاویلی بینجامد نه به لعن و نفرین. آنچنان که اسد بهرنگی در کتاب برادرم صمد به تصویر می کشد، ادبیات برای برادرش عرصه ای اجتماعی و سیاسی بود. اگر خاطرات او هم اسطوره سازی دیگری از نوع نویسندگان و روشنفکران چپ نباشد، صمد از کودکی نسبت به شرایط اجتماعی و فقر و تنگدستی حساسیت بالایی داشته و رنج و حرمان مردمان آزارش می داده. همین یکسان دانستن عرصه مبارزه اجتماعی و مدنی با ادبیات و نوشتن است که او را از دوره دبیرستان به نوشتن وامی دارد. نفوذ ایده های مساوات طلبانه از شمال و زیست دوگانه زبانی و فرهنگی، صمد را از امکانات روایی تازه ای بهره مند کرد. میل به قصه پردازی و داستان های عامیانه و محلی نیز در راستای همان دیدگاه آموزشی است. ساختار روایی بیشتر داستان های بهرنگی، قصه پردازانه و افسانه وار است. چنانکه می توان خط روایی، ساختار و موتیف های افسانه ها را که ولادیمیر پراپ برمی شمارد در داستان های او بازیافت. دو قطبی بودن شخصیت ها و تقسیم شان به خیر و شر علاوه بر جهان بینی صمد و به خدمت گرفتن داستان برای مبارزه و آموزش، از این نگاه و ساختار برمی خیزد. بهرنگی همچون سارتر به ادبیات متعهد باور داشت، ادبیاتی که در تلاش برای ساختن دنیایی بهتر است. داستان اولدوز و کلاغ ها که به کاظم سعادتی و همسرش روح انگیز تقدیم می شود به امید به دنیا آوردن بچه هایی است که در آینده مصائب آنها را نداشته باشند و در جامعه بهتری زندگی کنند، این دیدگاه است که کودکان را در جایگاه مخاطب او می نشاند. این وجه آموزشی داستان در کارهای صمد بهرنگی مساله بسیار اساسی و کلیدی است و ارتباط تنگاتنگی دارد با همان ساختار قصوی. کارکرد آموزشی و درمانی قصه ها و افسانه ها را می توان در آثار بسیاری همچون هزار و یک شب و سلیم جواهری بازجست.

صمد توهم مخاطب جهانی نداشت، برای بچه مدرسه ای های ممقان و آذرشهر می نوشت. بچه هایی که کار در مزارع فرصت تحصیل شان نمی داد. درست است که صمد افق دید گسترده ای داشت اما در عین حال کمر همت برای بهبود شرایط تحصیلی و ارتقای فکری و اندیشگانی همان روستایی ها و شهرستانی ها بسته بود. چه چیزی جز این می توانست، معلم جوان شهرستانی را در ردیف ثمینه باغچه بان، لیلی ایمن، توران اشتیاقی، ایرج جهانشاهی و محمد بهمن بیگی بنشاند. همین صمد واقعی برای الهام بخشی نسل های بعد کافی بود، اگر چهره واقعی او و تلاشش برای آموزش و نوشتن در سایه تصویر اسطوره ای نمی ماند و راه خوانش های تازه را برکارهایش نمی بست. صمد ادبیات را جدای از باورش به برابری نمی دید. نوشتن برای او در راستای این فعالیت ها بود. وسیله ای برای برکشیدن انسان به پله ای بالاتر. کلام ماهی سیاه کوچولو را به یاد بیاوریم که می گفت: «اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه رو شدم که می شوم، مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»