آرشیو شنبه ۲‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۴۴۴۶
صفحه آخر
۱۶
امروز در تاریخ

خاطر مبارک آسوده باشد

مرتضی میرحسینی

یک: رضاشاه در نیمه های دوران سلطنت خود از انگلیسی ها فاصله گرفت و به فکر ارتباط با یکی دیگر از قدرت های جهانی افتاد. چند گزینه اصلی پیش روی او دیده می شد که در میان آنها سه دولت فرانسه و امریکا و آلمان جذاب تر از گزینه های دیگر به نظر می رسیدند. اما فرانسوی ها خودشان را در سوریه و لبنان درگیر کرده بودند و تمایلی هم به رخنه در ایران که از نظر آنها حوزه نفوذ انگلیس محسوب می شد نداشتند. دولت ایالات متحده هم در آن مقطع سیاست انزواطلبی و بی طرفی را پیش گرفته بود و آشکارا از هر کشمکش و رقابتی که خارج از امریکا جریان داشت فاصله می گرفت. اما آلمان، هم رقیب انگلیس بود و هم از نظر حکومت و افکار عمومی ایران یک دولت استعمارگر تلقی نمی شد.

خیلی ها در کشور ما پیشرفت های صنعتی و رشد اقتصادی آلمانی ها را می استودند و از ایجاد روابط دوستانه با این کشور اروپایی استقبال می کردند. اما نزدیکی به آلمان و گسترش ارتباط با این کشور، خشم و نگرانی انگلیس و نیز شوروی را برانگیخت. چندی بعد هم که آتش جنگ دوم جهانی شعله کشید و رقابت آلمان و انگلیس به دشمنی تبدیل شد، این خشم و نگرانی افزایش یافت. یورش نازی ها به قلمرو شوروی هم ماجرا را از آنچه بود پیچیده تر کرد و خواه ناخواه ایران را هم به بازی خونین ابرقدرت ها کشاند.

متفقین به بهانه حضور آلمانی ها در ایران گویا بدون اخطار قبلی در نخستین ساعات سوم شهریور 1320 از شمال و جنوب به کشور ما هجوم آوردند و نیروهای مسلح ما را تسلیم و کشورمان را هم اشغال کردند. چنان که می دانید رضاشاه به اجبار از سلطنت کناره گیری کرد و با اشاره و اجازه اشغالگران، جای خود را به پسر و ولیعهدش محمدرضا سپرد.

دو: سفیر آن زمان انگلیس در ایران گفته بود: «ایرانیان از ما انتظار دارند که برای جبران هجوم به کشورشان، دستکم آنان را از خودکامگی شاه نجات دهیم.» اما گویا خود رضاشاه هرگز احتمال حمله متفقین به مرزهای ایران را جدی نمی گرفت و خطری را که رفته رفته تشدید می شد به درستی نمی دید. به قول زرین کوب ناتوانی رضاشاه در تحمل عقاید مخالف و نیز اعتماد مفرط او بر فهم و درایت شخصی «که از جانب متملقان به او القا شده بود»، در اواخر سلطنت او را تنها و از فواید راهنمایی های عاقلانه و دلسوزانه رجال مجرب عصر بی نصیب گذاشته بود.

در آن برهه حساس «جز متملقان، دروغ گویان و منفعت جویان که او را از حقایق احوال دنیا بی خبر می گذاشتند و از تامل در احوال ملک و شناخت عالم محروم می نهادند» کسی نزدیک او وجود نداشت.

گفته اند بعدها خود رضاشاه به این واقعیت اذعان کرد که آن روزها فقط مشتی چاپلوس بی خاصیت دورش را گرفته بودند و با عبارات تملق آمیزی مثل «خاطر مبارک آسوده باشد» او را فریب می دادند.

او شانزده سال فرمانروای ایران بود و البته پیش از آن نیز مدتی در جایگاه نخست وزیری و «بدون تاج و تخت» بر ایران حکومت می کرد. بعد از کناره گیری از سلطنت، سه سال بیشتر عمر نکرد و مرداد ماه سال 1323 در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی از دنیا رفت.