آرشیو چهار‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۳۵۰۰
ادبیات
۹
نگاه

زیرزمینی ها و دست بد

شرق: جک کرواک در کنار آلن گینزبرگ و ویلیام اس. باروز یکی از ارکان اصلی نسل بیت است؛ نسلی عصیانگر در ادبیات آمریکا. کرواک را بیش از هرچیز با رمان «در راه» می شناسند؛ رمانی برگرفته از تجربه سفرهای کرواک و نیل کسیدی. «زیرزمینی ها» که با ترجمه محمد رزازیان در نشر نیماژ منتشر شده رمانی دیگر از این نویسنده مشهور نسل بیت است. این رمان نیز برگرفته از تجربه زیسته کرواک است و شخصیت های آن مانند شخصیت های رمان «در راه» شخصیت هایی واقعی هستند که نام شان در رمان تغییر کرده است. «زیرزمینی ها» نیز مانند «در راه» برخوردار از مولفه های شناخته شده سبک نوشتاری کرواک است. روایت او روایتی است پرشتاب و آمیخته به هجو و طنز و شوخی. در شیوه نقل او نمی توان سراغی از قواعد مرسوم گرفت. شخصیت های آثار او هم آدم هایی هستند که با مدت طولانی در جایی بودن میانه ای ندارند و چون سبک نوشتاری کرواک بی قرارند و مدام در حرکت . در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی «زیرزمینی ها» درباره ویژگی های سبکی کرواک آمده است: «سبک کرواک تحت تاثیر موسیقی جز بود و بعدها ایده هایی وارد آثار او شد که از مطالعاتش در مورد آیین بودایی و ذن می آمد. او که معمولا برمبنای اتفاق ها و انسان های واقعی پیرامونش می نوشت، سبک نوشتاری خود را نثر خودانگیخته می دانست؛ نوعی بداهه نویسی بدون ویرایش».

کرواک رمان «زیرزمینی ها» را این گونه آغاز می کند: «زمانی که جوان بودم و شوروحال دیگری داشتم می توانستم با نبوغی روانی درباره ی هر چیزی حرف بزنم، خیلی شفاف و بدون این جور مقدمه چینی های ادبی؛ به عبارت دیگر این داستان آدمی بی اعتمادبه نفس است، آن هم زمانی که مدل خودپرست و طبیعتا لوده ی طرف کاری از پیش نمی برد. این فقط برای این است که قصه سر بگیرد و حقیقت به بیرون درز کند، یعنی همین کاری که قرار است انجامش بدهم...». راوی در همان صفحه آغازین رمان در معرفی «زیرزمینی ها»، کسانی که نام شان بر رمان نهاده شده، از قول دوست شاعرش که این اسم را روی آن ها گذاشته می نویسد: «اون ها باحال اند بدون زیرآبی رفتن، اون ها باهوش اند بدون لوس بازی درآوردن، لامصب ها از اون روشنفکرهان و همه چی رو درباره ی پاند می دونند بدون این که پزش رو بدهند یا هی حرفش رو بکشند وسط، خیلی ساکت اند...» زیرزمینی ها رمانی است کوتاه در شش فصل.

«دست بد» از شهریار وقفی پور از دیگر آثار داستانی منتشرشده در نشر نیماژ است. «دست بد» رمانی جنایی است. در آغاز رمان می خوانیم که زمین شناسی به نام ابراهیم نبوی نژاد که صاحب یک دامداری بزرگ است در شب 26 دی ماه سال 1287 به قتل رسیده و کارآگاهی به نام ستوان عرب زاده مامور کشف معمای این قتل است. ستوان عرب زاده، چنان که در همان اوایل رمان معرفی می شود، عقایدی خاص در مورد جنایت دارد و کارآگاهی است علاقه مند به گل ها، ریاضیات، فلسفه ویتگنشتاین و رمان های جنایی. «زندگی شخصی و حرفه ای اش» البته چنان که در متن رمان می خوانیم «عاری از هرگونه رخداد و عظمت» و «حتی روزمره تر از زندگی کارمندان داستان های بهرام صادقی» است و به همین دلیل به هرچه که بتواند «تصویری اسطوره ای و غریب از کار و زندگی اش ارائه کند، با همه وجود» می چسبد. «دست بد» رمانی است که در آن با روایتی آمیخته به طنز و کنایه، داستانی جنایی روایت می شود. داستانی که از خلال آن به تاریک جاها و حاشیه ها نیز سرک کشیده می شود و همچنین به جهان متون و کتاب ها. آن چه می خوانید سطرهایی است از این رمان: «شاید وقتش رسیده بود که دست هایش را بالا ببرد و تسلیم شود و قبول کند در این پرونده شکست خورده و نتوانسته است قاتل را پیدا کند. به هرحال، اگر کسی پروانه را کشته بود، باید به حیله ای او را به اینجا می کشید؛ اما کسی به او تلفن نکرده بود که بخواهد به آنجا بکشاندش. شاید از مدت ها پیش با او قرار گذاشته بوده یا به وسیله ی دیگری، او را کشانده به مقتل. اما چه کسی و چگونه؟ محمود آن قدرها عرضه نداشت که بتواند در پرونده ی ستوان عرب زاده در مقام قاتل بنشیند؛ اگرچه نتوانسته بود بگوید ساعت قتل دقیقا کجا بوده، این قتل، اگر قتل باشد، از امکانات او خارج بوده. می ماند علی و کیاسا. اما از این جمع، اگر قرار بود کسی هم قاتل باشد، محمود بود؛ و نه بقیه. همان لحظه ای که ستوان عرب زاده در این فکرها بود، متوجه نشد که زمین ناگاه تغییر ارتفاع چشمگیری می دهد. پایش را که گذاشت، رفت پائین. پایش رفته بود توی گودال و خودش افتاده بود جلو. فریاد کشید. همان لحظه از کنارش، پیرزنی رد شد، نگاه کوتاهی به او انداخت و راهش را ادامه داد. دو نفر دیگر هم از کنارش رد شدند و به فریادهای کمک خواستنش توجهی نکردند؛ یعنی لحظه ای ایستادند، نگاهش کردند و دوباره به راهشان ادامه دادند؛ انگار کسی نمی دیدش».