آرشیو یک‌شنبه ۱۷‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۵۴۷۶
فرهنگ
۹
کتیبه

اولین شاعری که برای واقعه کربلا سرود کیست؟

کسایی؛ پرچمدار شعر عاشورا

این آقا یک شاعر خاص است. از آنهایی که یک تحول بزرگ را تجربه می کنند. مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی را می گوییم که در قرن چهارم هجری در شهر مرو به دنیا آمده است. او معاصر غزنویان و سامانیان و مانند برخی شاعران دیگر اولش یک مدح گوی درباری بوده، در وصف شاه و دلیری هایش می نوشته، صله می گرفته و روزگار می گذرانده. اما بعدتر مانند خیل کوچکی از شاعران و عارفانی که تحولات درونی و تغییر مسیرهای بزرگی را در زندگی تجربه می کنند، راه دیگری را پیش می گیرد و می شود مدیحه گوی پیامبر، حضرت علی(ع) و امام حسین (ع). محققان هم علت تخلص او به کسایی را، برگرفته از مذهب شیعی او و برداشتی از حدیث کساء می دانند.

کسایی مروزی از شیعیان و معتقدان به اهل بیت(ع) بود. او حضرت علی(ع) را با تصریح به آیه «مودت قربی» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتی» می ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولی بی مانند» و «سر ذوالجلال» می داند و همچنین ایشان را «امیرالمومنین»، «امام المتقین»، «امام امت» و «برگزیده امت» توصیف می کند و با صراحت می گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد.

سوگنامه کربلای کسایی را نخستین شعر عاشورایی فارسی می دانند. این شعر طبق ساختار کلی قصیده با تغزل وتوصیف بهار و زیبایی طبیعت آغاز شده، اما به یک سوگ سروده ختم می شود که در ادامه برخی ابیات آن را با هم می خوانیم؛ ابیاتی که البته شاید خوانش برخی از آنها کمی دشوار باشد، اما طبیعی است دیگر. کسایی هشت قرن قبل از ما زندگی کرده و زبان هم در گذر زمان مسیر خودش را می رود... در هر صورت کسایی اولین شاعر عاشورایی ماست و شعرش شکل دهنده یک مسیر برای سرودن از خون حسین(ع) و این نکته مهم است که نام او را همواره کنار سیدالشهدا در کتاب های ادبی هم که شده زنده نگه دارد. سعادت می خواهد دیگر... این که نامت کنار حسین(ع) زنده بماند یا کنار سلطان محمود غزنوی، تفاوتش از زمین تا آسمان است!

دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم

مدح و غزل نگویم، مقتل کنم تقاضا

میراث مصطفی را فرزند مرتضی را

مقتول کربلا را تازه کنم تولا

***

آن پنج ماهه کودک، باری چه کرد ویحک

کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا

بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیجاده گشته لولو بر درد ناشکیبا

***

بر مقتل ای کسایی برهان همی نمایی

گر هم بر این بپایی بی خار گشت خرما

مومن درم پذیرد تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد، سم خر مسیحا

تا زنده ای چنین کن دل های ما حزین کن

پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا