آرشیو چهار‌شنبه ۲۰‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۴۴۶۰
سیاست
۳
تریبون

نگاهی به بعضی سخنرانی های سیاسی- مذهبی در ایام ماه محرم

منبرهای عاشورایی و سیاسیون چپ و راست

وقتی ایام سوگواری از راه می رسد، منبر و وعظ هم رونق بیشتری پیدا می کند؛ مساجد و حسینیه ها پر از جمعیتی می شود که آمده اند تا طبق سنت نیاکان شان از آن فضا و سخنرانی ها استفاده کنند. البته در این خطابه ها و سخنرانی ها تنها مسائل مذهبی نیست که به میان می آید؛ بلکه سیاست هم گاهی چنان با این سخنرانی ها عجین می شود که منفک کردن آن چندان کار ساده ای نیست و طبیعتا هرچه پیش تر می رویم، این درهم تنیدگی بیشتر می شود. البته در این راستا اینکه گروه های سیاسی از این تریبون ها چطور استفاده کنند هم خود قابل بحث است. اگر نگاهی گذرا به 4دهه پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشیم، می بینیم که همواره سهم گروهی معطوف به طیف راست یا همان اصولگرایان از این تریبون ها بیشتر بوده است و جریان چپ یا اصلاح طلبان از این فرصت کمتر استفاده کرده است. البته شاید در این میان بتوان عذر اصلاح طلبان درباره تریبون های نماز جمعه را پذیرفت؛ به هر حال این طیف کمتر توانسته است در جایگاه خطیب نماز جمعه حاضر شود اما آیا می توان این عذر را در مراسم های دیگر مانند همین ایام محرم و مراسم های سوگواری امام سوم شیعیان هم پذیرفت؟! هرگاه این ایام از راه می رسد بسیاری انگشت اتهام را به سمت تریبون های سخنرانی می گیرند که آن اعتبار و جایگاه اولیه خود را از دست داده است؛ نقدی که چه خوش مان بیاید و چه به مذاق مان تلخ باشد، واقعیت دارد. اما پرسش مهم تر اینجاست که چقدر قشر روشنفکر و متفکر جامعه از این تریبون ها برای بازگرداندن اعتبار اولیه استفاده کرده است؟! این پرسش وقتی درکنار استقبال کمرنگ از بعضی خطابه ها قرار می گیرد، پررنگ تر می شود؛ آن هم با این رنگ و بو که از اولین نماز جمعه به امامت آیت الله طالقانی تا امروز چه اتفاقی افتاده است که دیگر مانند 40 سال پیش آن جمعیتی که برای نماز صف می بست، به چشم نمی آید. البته در این روزها فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی از یک سو و همزمان شدن آن با سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی موجب شد تا حضور چهره هایی با خط و مشی اصلاح طلبانه پشت تریبون های سخنرانی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. داوود فیرحی، مجید انصاری و فاضل میبدی از شخصیت های روحانی با گرایش اصلاح طلبانه ای هستندکه توانستند صحبت های شان از این تریبون ها را به گوش مخاطبان خود برسانند.

حجت الاسلام داوود فیرحی مطرح کرد: انگیزه قیام عاشورا؛ شیوه حکمرانی معاویه

همه می دانیم که اواخر سال 60 هجری اتفاق مهمی در حال رخ دادن است و معاویه از دنیا رفته و خلافت در حال تبدیل شدن به یک نظام وراثتی است و بسیاری از اتفاقات قبل از آن رخ داده که این نتیجه آنهاست. اباعبدالله الحسین(ع) اعتراضی را علنی کردند که قبلا هم وجود داشت. در آن اعتراض به این جمله اشاره کردند که قصد شرارت ندارم و اقدام کردم برای طلب اصلاح در امت جدم و خواهان بازگشت به مسیری هستم که پیامبر و علی(ع) طی می کرد. این جمله ای کلیدی و بسیار مهم است. در حقیقت امام دو واژه را مطرح و به هم متصل کردند و اساس حرکت خود را نیز این دو واژه قرار دادند. واژه اول این است که «من دنبال اصلاحم» و واژه دوم هم این است که «منظورم از اصلاح بازگشت به سنت پیامبر(ص)» است. یعنی امام خودش اصلاح را تعریف کرده و این طور نیست که واژه مبهمی باشد. سوالی که طرح می کنم این است که چرا امام به بازگشت به سنت اصرار دارد؟ اصلا سنت چیست و چه اتفاقی افتاده که چنین پرسشی مطرح می شود؟ تاریخ ما نشان می دهد که مساله سنت هیچ کدام از واجبات شرعیه مانند نماز، روزه، زکات، حج و... نیست. کسانی که تاریخ حکومت معاویه بن ابوسفیان را به دقت می خوانند، می دانند که حج در این دوره پرشورترین حج 60سال صدر اسلام است و نماز جماعت به ویژه در شام رونق فراوان دارد. روزه نیز کاملا رعایت می شود و خود خلیفه از این الزامات حفاظت می کند. زکات هم جمع می شود و بسیاری از مواردی که ما به عنوان احکام شرعی می دانیم مو به مو رعایت می شوند. حتی خود معاویه ملتزم به بسیاری از احکام شریعتی بود که شاید بسیاری از ما به اندازه او چنین کاری نکنیم. بعضی از مورخین، زندگی یک روز معاویه را توضیح داده و نشان دادند که چگونه مستحبات مذهبی بخشی از زندگی روزانه او بوده است. یعنی اصلا مساله اینها نبوده و حتی مساله شراب خوارگی یزید هم نیست. زیرا شراب خوارگی گناهی شخصی است و نهایتا می توان گفت خلیفه یعنی یزید را از مشروعیت می اندازد. آنچه رخ داده و بسیار مهم است به سیره حکومت یا شیوه حکمرانی برمی گردد.

حجت الاسلام مجید انصاری: امام حسین(ع) را نیش زبان مبلغان دین فروش به شهادت رساند

معاویه بعد از امام علی(ع) برای استمرار حکومت بنی امیه، و در واقع تبدیل خلافت و امامت اسلامی به سلطنت موروثی جاهلانه، برنامه وسیعی تدارک دید و در درجه اول دست به دامن علما شد. وای به حال امتی که علما و معتمدین دین آن از مسیر حق خارج شوند و دین شان را به دنیای دیگران یا خود بفروشند. معاویه برای اینکه برای خود مشروعیت به وجود آورد دست به دامن جاعلین حدیث شد و ده ها هزار حدیث در مدح معاویه جعل کردند. بر اساس دستور معاویه شروع به لعن علی(ع) در نماز جمعه کردند. مکتب اسلام ظلم ستیزی و عدالت خواهی بود. جامعه اسلامی را به رانت خواری آلوده و بنی امیه را به عنوان مالکان بیت المال حاکم کرد و فاجعه را به آنجا رساند که آل علی(ع) در تحریم مالی قرار گرفتند. همه اینها به نام اسلام و خلیفه پیامبر(ص) انجام می شد. امام حسین(ع) را قبل از اینکه خنجر شمر به شهادت برساند، نیش زبان مبلغان دین فروش بر بالای منبرهای اموی به شهادت رساند. در دوران معاویه آنچنان تبلیغات دامنه دار، وسیع و مسموم بود که وقتی امیرالمومنین(ع) در محراب شهید شد، بسیاری می پرسیدند مگر علی نماز هم می خوانده است؟ امروز انقلاب اسلامی در دو راهی «عزت» «و ذلت»ی تاریخی قرار گرفته است. انقلاب و ارزش های امام یعنی ایستادن در برابر دشمنان و مبارزه با زورگویی و البته تحمل سختی ها و تحریم ها. راه دیگر، خدای ناکرده، بازگشت به دوران ذلت و اسارت ملت ایران و حاکمیت زورگویان است. ملت ایران 40 سال به پای نام امام حسین(ع) و پرچم انقلاب ایستاده است و امروز هم به پای انقلاب و شعارهای نهضت، و در برابر استکبار ایستاده ایم. دشمنان تلاش نکنند بین دولت و ملت ما تفرقه ایجاد کنند. اختلاف سلیقه هست اما اختلاف عقیده نیست. اختلاف روش هست اما اختلاف در مبانی نیست. ما امروز توانسته ایم در برابر زورگویان بایستیم و منطق مقاومت را احیاء کنیم و مطمئنا ملت ایران با بهره گیری از عبرت های عاشورا این مسیر را ادامه خواهد داد.

حجت الاسلام فاضل میبدی مطرح کرد؛ آثار شوم استبداد دینی در نگاه آیت الله طالقانی

آیت الله طالقانی مقدمه ای برای «تنبیه الامه و تنزیه المله» مرحوم نایینی نوشت، در آن مقدمه استبداد دینی را در قالب سه مساله «نتایج و آثار استبداد دینی»، «عوامل به وجودآورنده آن» و «راه های چگونگی از بین بردن آن» مطرح کرده است. این 3 مساله بسیار اساسی و مهمی است که مرحوم آیت الله طالقانی به آنها می پردازد. مرحوم کواکبی می گوید: «نویسندگان اروپایی که دوره استبداد مذهبی را طی کرده بودند (قرون وسطا و حاکمیت کلیسا) بر این باورند که استبداد سیاسی از استبداد دینی برمی خیزد و گروهی اندک از آنها می گویند اگر استبداد دینی مولد استبداد سیاسی نباشد دست کم با هم برادر و همسر بوده و به هم نیازمند هستند و هر کدام را در خوار گرداندن مردم یاری می رسانند زیرا اولی بر دل ها و دومی بر پیکرها حکومت می کند.» از نظر مرحوم آیت الله طالقانی بارزترین آثار شوم استبداد دینی در 3 چیز است. نخست اینکه اموال و سرمایه های عمومی را برای تامین قدرت و پیشرفت شهوات فردی و جمعی مصرف می کند و دست به دست کسان خود می گرداند و به مردم بخور و نمیر می دهد آن هم در برابر هزاران ستایش و کرنش. دوم، دین را با امیال و هوس های خود تطبیق می نمایند و چیزی به نام دین در دین داخل می سازند و مردم را از اصول و مبانی دین که معارض با قدرت های بی حد است منصرف می سازد. سومین چیزی که نتیجه شوم استبداد دینی است این است که عقول و افکار را تحت فشار می گذارد و از بروز و رشد استعدادها و بیداری مردم جلوگیری می کند. مرحوم آیت الله طالقانی سال ها در حوزه ها زندگی کرده و افکار پاره ای از متولیان دین را به خوبی می شناخته است. استبداد رای یک نوع تفکری است که در اندیشه برخی متولیان دین در مسائل سیاسی و اجتماعی مردم وجود دارد.