آرشیو شنبه ۹‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۳۵۱۳
صفحه آخر
۱۶
یادداشت

شب های «بخارا» به ایستگاه 500 رسید

پژمان موسوی

این یادداشت فقط ادای احترام است، ایستادن و کلاه از سر برداشتن. احترام به مردی که زندگی اش خلاصه فرهنگ است؛ از آن آدم ها که 24ساعتشان، واقعا 24 ساعت است: پرتی ندارند. آن قدر فرصت دارند که هر روزشان را به روزی بزرگ بدل کنند: مثل 500 روزی که به 500 شب بخارا ختم شد، مثل تمام روزهای این 23 سال و انتشار 132 شماره مجله «بخارا»، مثل تمام روزهای بزرگی که «علی دهباشی» برای فرهنگ، هنر و ادب ایران خلق کرد.روزهای علی دهباشی از چهارونیم صبح شروع می شود؛ عموم قرارهای دیدار او بین پنج تا هفت صبح است در میان کتاب ها و مجلاتی که دیگر جایی برای تردد در دفتر او در میدان فلسطین تهران باقی نگذاشته است. تا اینجای کار او حداقل سه ساعت از همه ما جلوست، البته با این فرض که باقی ما هشت صبح برخیزیم و واقعا «کار» کنیم. به حرف آسان است، هر شبی از این 500 شب بخارا، کاری بوده است کارستان. برگزاری هر شب از «ایده» شروع می شود و به «اجرا» ختم می شود اما در این بین به ساعت ها و روزها هماهنگی، تدارکات، پشتیبانی و کار فکری و عملی نیاز است. آنهایی که دستشان در کار است می دانند یک رویداد یک شبه تا چه حد می تواند پیچیدگی داشته باشد. حالا شما این یک شب را بکنید 500 شب و در کنار آن انتشار یک مجله معتبر را هم با 23 سال سابقه انتشار اضافه کنید: حیرت انگیز است. در یک شرایط نرمال هم برگزاری این همه نشست و رویداد فرهنگی کاری است دشوار چه رسد به شرایط متلاطم ایران با همه بدبینی ها و تهمت ها و انگ ها و اتهام ها. اینجا برای هر رویداد، کلی باید فکر کرد، خط قرمزها را درآورد، آدم ها را چک کرد، خبرها را با وسواس منتشر کرد و همه جوانب را برای یک رویداد بی حاشیه در نظر گرفت و بعد اقدام کرد. حال شما تمام این دغدغه ها را در 500 ضرب کنید و ببینید چه شب ها و روزهایی بر علی دهباشی رفته است. از اینها گذشته، کاری که علی دهباشی در این سال ها کرده، کاری است در قواره یک موسسه بزرگ فرهنگی با ردیف بودجه میلیاردی. دوروبرمان کم نمی شنویم برخی نهادها برای برگزاری یک رویداد چه بودجه ها که نمی گیرند و از چه امکاناتی که برخوردار نیستند؛ آن وقت علی دهباشی تک و تنها کار یک موسسه بزرگ را دارد پیش می برد؛ بدون ردیف بودجه، بدون بهره مندی از امکانات ویژه و بدون یک سازمان پشتیبان. علی دهباشی اما چیزی دارد که... او آبرو و اعتبار دارد. همین آبرو و اعتبار هم هست که به کارش غنا بخشیده است. همین آبرو و اعتبار است که شخصیت های ممتاز و طراز اول فرهنگ را میهمان ثابت نشست های دنباله دارش کرده است و همین آبرو و اعتبار است که تداوم برگزاری شب های بخارا را برای سپهر فرهنگی ایران تضمین کرده است. می توان علی دهباشی را دوست نداشت، می توان نقدهایی به شیوه کارش داشت، می توان اولویت های او را زیر سوال برد اما مطمئنا نمی توان او را «ندید» و «بزرگ» نداشت؛ کسی که یک تنه بخش زیادی از بار فرهنگ را در ایران به دوش می کشد و صدای هر آن کسی است که در این کشور کار می کند و قدر نمی بیند، کار می کند و دیده نمی شود و کار می کند و راهی برای برقراری ارتباط با بدنه جامعه ندارد. این بار این ماییم و قدردانی از مردی که قدر همه را می داند و فروتنانه در انتظار قدردانی نیست. ما اما با صدای بلند می گوییم که «قدرتان را می دانیم آقای دهباشی»؛ بمانید برای ما و بمانید برای فرهنگ ایران... .