آرشیو یک‌شنبه ۱۰‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۳۵۱۴
صفحه اول
۱
حرف اول

درس هایی از 3 زلزله

دکتر مهدی زارع

پایان دهه اول شهریور، با سالروز سه زمین لرزه مهم تاریخ زمین لرزه های ایران شناخته می شود؛ زمین لرزه 10 شهریور 1341 با بزرگای 7.2 در جنوب دشت قزوین، بوئین زهرا، زمین لرزه 9 شهریور 1347 در دشت بیاض و 10 شهریور 1347 در شهر فردوس خراسان، به ترتیب با بزرگاهای 7.1 در دشت بیاض و 6.7 در فردوس. این سه رخداد که هر سه در دهه 40 شمسی رخ داده اند، با حدود 25 هزار نفر کشته، آسیب مهمی را در محدوده غرب تهران و شمال دشت کویر لوت موجب شدند. در استان قزوین، زلزله اول تیر 1381 چنگوره (آوج) نیز با بزرگای 6.3، موجب شد 320 نفر کشته شوند. توالی زمین لرزه ها در روندی گسله، شامل گسل های فعالی که انتهای هرکدام به ابتدای بعدی می رسد (از غرب به ترتیب: گسل های آبگرم، ایپک، جنوب اشتهارد، ماهدشت-جنوب کرج و در نهایت گسل شمال تهران) و احتمال رخداد زمین لرزه های پی درپی در پهنه گسله شرقی -غربی در جنوب دشت قزوین تا شمال تهران، مسئله ای کلیدی است. با توجه به تراکم جمعیت حدود 18 میلیون نفری در استان های تهران، البرز و قزوین، اهمیت موضوع برای ایمنی لرزه ای کشور ما مشخص است. گسل ایپک که مسبب زلزله 1341 بوئین زهرا بود، مسبب وقوع دو زمین لرزه تاریخی در پنج هزار سال و سه هزار سال قبل نیز بوده است. 9 زمین لرزه پیش از تاریخ در منطقه شمال غرب تهران بین 30 هزار سال تا سه هزار سال قبل و همچنین ویرانی تمدن قیطریه در حدود سه هزار تا سه هزار و 200 سال قبل (احتمالا بر اثر یک زمین لرزه) رخ داده است. با توجه به بازگشت حدود دو تا سه هزار سال در محدوده گسل های دشت قزوین و همچنین در سامانه گسلی شمال تهران، احتمال وقوع زمین لرزه مخرب واصلی (با بزرگای بیش از 7) در پهنه دشت قزوین، کرج و تهران در زمان حاضر بالاست. در هفته اول شهریور بازدیدی از گسل های فعال استان قزوین داشتم و مشاهده شد شواهد مختلفی برای فعالیت گسل های شمال قزوین، ایپک و آبگرم درحال حاضر وجود دارد. ارزیابی های سال 1397 از سوی مرکز آمار ایران، نشان داد از جمعیت یک میلیون و 300 هزار نفری این استان، حدود 600 هزار نفر (حدود نیمی از کل جمعیت استان) در قزوین زندگی می کنند. نگاهی به وضع آمادگی در سه استان تهران، البرز و قزوین نشان می دهد با وجود تهیه بعضی تجهیزات (عمدتا برای بعد از وقوع یک زمین لرزه شدید) اولا فعالیت های پیشگیرانه در اولویت نیست و به طور جدی پیگیری نمی شود و ثانیا میزان نیروی انسانی، آگاهی عمومی و قابلیت عملیاتی موجود، تناسبی با ابعاد و تبعات هر رخداد زمین لرزه شدید در این ناحیه ندارد. متاسفانه گسل های فعالی نیز مانند گسل شمال تهران و گسل های کهریزک و ری و اشتهارد، کرج و شمال قزوین و گسل های فعال ولی کوچک تری مانند گسل طرشت، چیتگر و...، همگی در پهنه شهری جای گرفته اند. در شرایط آسیب پذیری بالا، معرضیت جمعیتی بالا، نمایانگر سکونت حدود پنج ونیم میلیون نفر در حریم یا نزدیک گسل های فعال در این ناحیه است. بررسی های نگارنده نشان می دهد جمعیت ساکن در محدوده گسل های فعال در پهنه شهری تهران، در سال 1395 حدود 2.2 میلیون نفر در شمال تهران برآورد می شود. این جمعیت در حدود 20 سال قبل، حدود 1.5 میلیون نفر (از کل جمعیت حدود شش ونیم میلیون نفری تهران) و حدود 70 سال قبل چیزی حدود 120 هزار نفر (از جمعیت حدود 500 هزار نفر) از جمعیت تهران را شامل می شده است. باید یادآوری کرد که فرایند مدیریت بحران عمدتا یک فعالیت پیشگیرانه است؛ به آن معنی که به صورت پیش فعال و با درنظرگرفتن توان لرزه زایی و خطر و ریسک قابل انتظار، سه چهارم فعالیت ها و بودجه ها را باید صرف پیشگیری (آمادگی، مقاوم سازی، آموزش، وضع و اعمال قوانین، اصلاح و بهسازی زیرساخت های مهم) کرد. البته هرگاه زمین لرزه ای رخ دهد، «پاسخی علمی» (و نه واکنش احساسی یا مقابله صرفا اجرائی و عملیاتی فیزیکی با تبعات بحران) باید به آن داده شود. پدیده های گوناگونی از ایجاد هراس و نگرانی تا ویرانی کامل زیرساخت های شهر، می توان انتظار داشت؛ مانند آنچه در پنجم دی ماه 82 در بم رخ داد و همچنین فروریختن ساختمان پلاسکو در آتش سوزی 30 دی 1395، نمادی موردی از ویرانی در پایتخت بود. البته اگر زمین لرزه در پایتخت رخ دهد، می تواند اساس حکمرانی و اراده امور را متلاشی کند، مانند چیزی که در 22 دی ماه 1388 در پایتخت کشور هائیتی در پی یک زمین لرزه با بزرگای 7.1 در نزدیکی پایتخت -پرت او پرنس- رخ داد. دولت ها در حدود 25 سال اخیر به ویژه پس از زمین لرزه 31 خرداد 69 منجیل، فعالیت هایی عمدتا در راستای کنترل تبعات زمین لرزه ها و در جهت بازسازی بعد از رویداد انجام داده اند؛ ولی هم این نوع فعالیت ها و هم فعالیت های پیشگیرانه، ناقص و البته محدود بوده اند.

ایجاد سامان مدیریت بحران کشور در سال 1386 که قانون جدید آن در هفته اول شهریور 98 ابلاغ شد و همچنین تاسیس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران در شهرداری تهران در سال 1381 ازجمله این تمهیدات است. برنامه های بهسازی و مقاوم سازی عمدتا بعد از زلزله های مهمی مانند زلزله 1382 بم مطرح و پیگیری شده و البته پس از مدتی به صورت کم فروغ و کم توان ادامه یافته اند. به دلیل (بهانه!) نبود نقشه قانونی از گسل ها، عملا هر نوع ساخت ساختمان با هر نوع ارتفاعی در همه جای پهنه شهری تهران، کرج، قزوین و شهرهای تابعه مانند پردیس، گوهردشت و محمدیه قزوین ممکن بوده است و کیفیت ساخت وساز، نوع کاربری و محدودیت بلندمرتبه سازی نیز در هیچ فرایند قانونی و سخت گیرانه ای کنترل نشده و عملا شهرسازی و توسعه شهری در حریم پهنه گسل های فعال به صورت شتابان به ویژه در 50 سال اخیر، دنبال شده است. هنگام رخداد سوانح، عمل و هماهنگی زیرساخت های اساسی یک جامعه در امدادرسانی و کاهش پیامدهای سانحه، بسیار حائز اهمیت است. یکی از مهم ترین این زیرساخت ها، بیمارستان ها هستند. نحوه توزیع بیمارستان ها در شهر، سهولت دسترسی به آنها، تجهیزات اضطراری موجود در بیمارستان ها، استحکام ساختمان آنها و... از مهم ترین نکات در مطالعه ریسک سوانح طبیعی از نقطه نظر نظام سلامت هستند. در یک برآورد اولیه، توزیع بیمارستان های موجود در شهر تهران نشان می دهد اکثر بیمارستان های موجود در تهران، عمدتا در یک راستای شمالی-جنوبی متمرکز بوده و در صورت رخداد شدید زلزله یا یکی از مخاطرات یادشده، مردم ساکن در مناطق شرقی و غربی شهر تهران با مشکل امدادرسانی و دسترسی به بیمارستان های اصلی شهر مواجه خواهند شد که این مسئله ریسک سانحه را افزایش می دهد.

بنابراین، مقاوم سازی و نوسازی بیمارستان های موجود در شهر و همچنین توزیع جغرافیایی مراکز درمانی با تمرکز بر محور شرقی و غربی می تواند میزان تاب آوری فیزیکی شهر تهران را در برابر مخاطرات طبیعی افزایش دهد. همین وضعیت در شهرهای کرج و قزوین نیز با تمرکز بیشتر مراکز درمانی در بخش مرکزی و قدیمی تر این شهرها وجود دارد. در پایان تاکید می شود در لحظه باید برای زمین لرزه ای مانند زمین لرزه 10 شهریور 1341 در استان های قزوین، البرز و تهران آماده باشیم و مراحل آمادگی را باید گام به گام و به تدریج به پیش ببریم. پیگیری فعالیت ها و ادامه دار بودن آنها، حتی با تعویض دولت ها و انتخاب دور جدیدی از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا، مسئله ای مهم، راهبردی و ملی است. برنامه چنین فرایندی باید به دست متخصصان توانمندی که قابلیت های هوشی، علمی، اجرائی و مدیریتی در سطح بالای استاندارد جهانی دارند، نوشته شود. به این منظور لازم است با مدیران مختلف سطوح میانی و بالایی در مدیریت بحران کشور که بیشتر به دلیل شناخته شدگی سیاسی و نزدیک بودن به بخش های مختلف حاکمیت، به کار گماشته شده اند و کیفیت کارشان در دهه های اخیر شناخته شده است، هرچه سریع تر خداحافظی کنیم.