آرشیو یک‌شنبه ۱۰‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۳۵۱۴
صفحه آخر
۱۶
مغز اجتماعی (80)

رویاهایی که به کابوس می انجامند اما بدن را ترک نمی کنند

دکتر عبدالرحمن نجل رحیم

تا به حال فکر کرده اید در 24 ساعت، چه مدت را می خوابید و از این مدت چه مقدار را در رویا می گذرانید؟ در مدتی که بیدارید، چه مدت را در خیال سپری می کنید؟ یا از خودتان پرسیده اید چرا می خوابیم؟ چرا خواب می بینیم؟ چرا اغلب چهار ساعت از اوقات بیداری خود را هم در خیال می گذرانیم؟ پژوهشگران امروزه به این نتیجه رسیده اند  خواب با خیال رابطه ای نزدیک دارد و هر دو آنها برای گسترش توانایی های شناختی و خلاقیت ما در مقابله با مشکلات روزمره زندگی لازم هستند. هنوز عده ای تصور می کنند خواب تجربه ای نزدیک به مرگ است و گویا  حین خواب مغز ما خاموش است. یا اینکه رویا و خواب دیدن همچون خارج شدن روح از کالبد و به پروازدرآمدن آن در عالمی دیگر و جداشدن از جسم است. شواهد علمی جدید خط بطلانی بر همه تصورات ظاهرا عامه پسند فوق کشیده است. در همه مراحل خواب مغز ما فعال و پویاست و هیچ وقت خاموش نمی شود. خواب با مرگ رابطه ای ندارد. در خواب و رویا، رابطه مغز با بدن، احساسات و عواطف حفظ می شود و نوعی آگاهی در حضور دیگران و ظهور من فاعل در مرکز روایت، شکل می گیرد. در خواب و رویا، گرچه تقریبا رابطه مستقیم با اتفاقات پیرامون قطع می شود، ولی ذهن از دست بدن فرار نمی کند، چه بسا که مرکزیت بدن بیشتر به رخ کشیده می شود. به عبارتی، بدن نقش واسط خود را برای مبادله هیجانات و عواطف بینافردی به طور برجسته تری به نمایش می گذارد. رویا نوعی خیال پردازی در خواب است، و به اجرای تئاتر می ماند که به تخیل و خلاقیت نیاز دارد. در رویا، آزادی عمل ذهن، محصول مشترک مغز بدن در رابطه با محیط در سایه حضور دیگران، گسترش بیشتری پیدا می کند تا درجه انعطاف پذیری یا پلاستیسته مغز، آزموده شود. رویا در خواب، اوج هنرنمایی مغز و بدن عاطفی اجتماعی است. برخلاف تبلیغات وسیع شبه علمی، محتوای خواب و رویا مملو از نمادهای ساخته شده از آرزوهای سرکوب شده یا اخته شده در لباس مبدل نیست. محتوای خواب پر از استعاره های ملموس زندگی در بیداری و در تجربیات زیسته است. هنگام خواب و رویا، گسستی در فرایند عاطفی شناختی رخ نمی دهد. خواب و رویا تداوم زندگی در بیداری است. پژوهشگران به طور مکرر این تداوم و عدم ناگسستگی را در ابعادی وسیع نشان داده اند. برای مثال، از روی مدارک موجود، پیوند و ناگسستگی محتوای رویا با جریانات عادی زندگی در فرانتس کافکا، نویسنده معروف چک،  بررسی دقیق شده است (هال و لیندز، 1970). حافظه و خاطره با بار هیجانی عاطفی در خواب دیدن و رویا دخالت دارند، در عین حال، خواب و رویا باعث تقویت ثبت حافظه عملی و رویدادی روزمره می شود. خواب و رویا رابطه بین خاطره پردازی و خیال پروری را تقویت می کند. یکی از دلایلی که برخلاف تصور عامه پسندانه، ما هنگام خواب دیدن از بدن خود جدا نمی شویم و در قالب بدن خودمان می مانیم، عارضه معروف فلج خواب است. در مرحله ای از خواب که رویا اتفاق می افتد، عضلات بدن ما به طور موقت از کار می افتند و فقط عضلات چشم ما به طور ریتمیک حرکت می کنند. در این مرحله اگر عاملی ترسناک باعث بیداری شود، آگاهی از احساس فلجی با وحشت همراه آن در هیئت بختکی روی قفسه سینه فشار می آورد و چهره ترسناک دیگری که بسته به فرهنگ می تواند به صورت هیولا، جن، کله حیوانات ترسناک یا موجوات کره دیگر باشد، در نظر ظاهر می شوند. همه این خیالات ترسناک را در قالب تن خود و با توجه به زمینه اجتماعی و فرهنگی خودمان هنگام فلج خواب در گذر ناگهانی از مرحله ای از خواب به خواب سبک و بیداری تجربه می کنیم. مثالی جالب از این پدیده را می توان در نقاشی معروف «کابوس شبانه» اثر هاینریش فوسلی، نقاش سوئیسی (1781) دید. معلوم نیست خود فوسلی گرفتار فلج خواب بوده  یا بر اساس تجربیات دیگری این تابلو را خلق کرده است. چون فوسلی به تئاتر عشق می ورزیده، عده ای بر این باور هستند  او این تابلو را از صحنه ای معروف در تئاتر رومئو و ژولیت شکسپیر برداشت کرده است که در آن مرکوتیو برای رومئو از ملکه اساطیری سخن می گوید. گی دو موپاسان، نویسنده معروف فرانسوی، نیز در داستان کوتاه خود، هورلا (1886) این پدیده را شرح می دهد. محمود دولت آبادی از روی روزنوشت های خود در کتاب «نون نوشتن» مروری بر احوالش در سال های 50 تا 74 کرده است، در قطعه سی وپنج کتاب، رویای کابوس گونه ای را نقل می کند که آن را پاره گم شده قصه در حال نوشتن خود می داند. در این قطعه دولت آبادی به وضوح تداوم ناگسسته زندگی در بیداری با خواب و رویا و کابوس های فلج کننده ناشی از ترس تعقیب، دستگیری، شکنجه، زندان و قتل را توصیف می کند. او نشان می دهد چگونه رویاهای به کابوس انجامیده ما در پیوند با تجربیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ادبی قرار می گیرد1. شاید رویاهایی که به کابوس های ترسناک می انجامند، نهیب آگاهانه ای باشند تا بتوانیم اوقات بیداری هوشیارانه تری داشته باشیم. خلاصه شاید بتوان گفت خواب و رویا یک ودیعه زمینی و طبیعی ناشی از انعطاف بازیگوشانه بدن و مغز اجتماعی ما برای مقاومت در مقابل اقتدار ماورایی مسلط بر واقعیات زندگی است که کابوس های زمان بیداری ما را می سازد.

1- علاقه مندان به این موضوع می توانند به نوشته تفصیلی من، رویا، ادبیات و واقعیت (رویایی که به کابوس انجامید)، در مجله بازتاب دانش، شماره 18، سال 1389 مراجعه کنند.