آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۴
هنر و ادبیات
۸
تئاتر

لاموزیکای سوم/ خوانشی از نمایشنامه مارگریت دوراس توسط جلال تهرانی

یک چراغ خاموش است، یک چراغ روشن نیست

محمدرضا شیخ حسنی

دوراس در موخره ای بعد از نمایشنامه/ داستان مرض مرگ آورده است:«هیچ چیز، اکیدا هیچ چیز نمی تواند جای متن را بگیرد.» این را نوشتم که شما را با دنیای یکی از نویسندگان محبوبم آشنا کنم و برای درک بهتر نمایشنامه ای منسوب به او به این جمله متوسل می شوم. دو بازیگر که در طول اجرا یکدیگر را شما خطاب می کنند از پس سال ها دوری دوباره به هتلی رسیده اند که پیش تر محل زندگی مشترک شان هم بوده. اینجا ما از راز رابطه ای آگاه می شویم که تاثیراتش روی هر دو نفر به واسطه زمان نه تنها از دست نرفته بلکه حالا عشق نام گرفته و در تمام این مدت تشدید هم شده و در قیاس با روزمرگی ها غیرقابل تکرار نام گذاری می شود. تغییرات نور، حرکات بدن و حتی استفاده از موسیقی در ساده ترین شکل خود در این اجرا حضور دارند. اما سوالی که پس از دقایق ابتدایی ورود به روایتی با چنین مقدمه ای ما را مشغول خودش می کند، این است:

بعد از این مدت دو نفر چه چیزی به هم خواهند گفت؟ از این روست که مساله زبان دوباره اهمیت خودش را به ما نشان می دهد. و خب ما این واقعیت را می دانیم که تناسب چندانی بین زبان اصلی دوراس که فرانسه است و فارسی که زبان روایت این اثر توسط جلال تهرانی و با دهان بازیگران است، وجود ندارد. و البته درک این متن از زبان خودش را وامدار این پاراگرافی از مقاله ساپیر می داند:«زبان، راهبری به سوی واقعیت اجتماعی است. بشر تنها در جهان عینی زندگی نمی کند، تنها در جهان فعالیت های اجتماعی هم زندگی نمی کند بلکه بیشتر در سایه یک زبان ویژه می زید که بدل به ابزار بیان جامعه او شده، این توهمی بیش نیست که اگر تصور کنیم فرد بی واسطه و بدون کاربرد زبان با واقعیت سازگار می شود همچنین توهمی بیش نیست اگر تصور کنیم «زبان» تنها ابزار جنبی حل برخی مشکلات مشخص در ارتباط و اندیشه است. حقیقت این است که جهان واقعی در بعد کلان خود و ناخودآگاهانه بر اساس عادات زبانی یک گروه اجتماعی ساخته شده است و هیچ دو زبانی نیست که بتوان آنها را نماینده یک واقعیت اجتماعی واحد در نظر گرفت.»

در مورد لاموزیکا می توان گفت، زبان مکالمه دو شمای متن دوراس/ تهرانی آن طور که در نمونه های دیگر عشق به نحو منحصر به فردی از مکالمه دو نفر بروز پیدا می کند، نیست. نحو دستخوش هیچ تغییر جدی ای نمی شود که با آشنایی اندکم با نمونه های متفاوت ترجمه و متن اصلی دوراس حدس می زنم که در متن دوراس این یک مساله جدی باشد. مساله ای که همواره ما را در نهایت رهایی هم توی قسمت تاریک لابی هتل نگه می دارد و هم در طول اثر، لحظات درخشانی به واسطه جاها و جمله هایی که در تکمیل هم هستند، می سازد و برای لحظاتی ما را به نحو تازه و بکر یک مکالمه امیدوار می کنند. لحظات اعتراف به این موضوع که هر بار هم را می دیدند، فکر می کردند آخرین دیدار آنهاست از لحظات درخشان اثر بود.