آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۴
هنر و ادبیات
۸
تحلیل فیلم

درباره انیمیشن «داستان اسباب بازی 4»

آخرین ماموریت وودی

آیین فروتن

در روزگار فعلی و در وضعیت معاصر سینمای جریان اصلی و ساخته های سرگرمی ساز بلاک باستر، وقتی خبر ساخت فیلمی جدید در ادامه آثار دنباله دار و چندتایی اعلام می شود، گویی نگاه تردیدآمیز یا حتی بدبینانه چندان دور از ذهن نیست. به ویژه اگر ساخت محصول سینمایی تازه از قالب مرسوم و آشنای «سه گانه» فراتر برود. پرسش ابتدایی که احتمالا در چنین حالت و موقعیتی بیش از هر چیز برای مخاطبان پیش می آید این است که آیا فیلم تازه قادر است اصالت، جذابیت، بداعت و کیفیت آثار پیشین مجموعه مذکور را کماکان ادامه دهد؟ یا آنکه صرفا تولید پیش رو پاسخی اقتصادی و سودآور به تقاضای بازار و جلب توجه تماشاگران نسل متاخر است؟ مواجهه با این پرسش عملا برای محصول تازه مجموعه انیمیشن نام آشنا و موفق کمپانی پیکسار/دیزنی یعنی «داستان اسباب بازی 4» (به کارگردانی جاش کولی) نیز صدق می کند. اینکه چهارمین فیلم این مجموعه تا چه اندازه می تواند ایده ها و دستاوردهایی خلاق و نوآورانه با خود به همراه بیاورد؟ اما شک و بدبینی احتمالی مخاطبان و هواداران «داستان اسباب بازی» به سرعت در فرآیند تماشا رنگ می بازد، جای خود را به گیرایی و کشش کم نظیر می دهد و دوباره توانایی هایش برای خلق یک انیمیشن دوست داشتنی و تاثیرگذار را اثبات می کند.

اهمیت و کیفیت «داستان اسباب بازی 4» فقط به پیشرفت های چشمگیر و روزآمد تکنولوژی cgi محدود و خلاصه نمی شود که می توان آن را در بسیاری از پرداخت جزییات اعم از دقت بر بافت ها و رنگ های صحنه ها، طراحی شخصیت ها و لوکیشن ها، ظرافت در نورپردازی یا کوچک ترین اشیاء و خردریزها نیز مشاهده کرد. چهارمین قسمت از مجموعه «داستان اسباب بازی» شاید بیش و پیش از هر چیز ارایه تصویری خیال انگیز و سرشار از فراز و نشیب است، درباره تغییرات زمانه و دوران، زمانی که با شتاب بسیار در گذر و تحول مداوم به سر می برد. تغییر و تحولاتی که مشخصا در اینجا تاثیراتش را بر زندگی و فضای پیرامون شخصیت های فیلم - و مهم تر از همه وودی گاوچران - شاهد هستیم. زندگی و حیات خیالین اسباب بازی ها تا کی و کجا می تواند ادامه بیابد؟ اندی، پسری که اسباب بازی ها به او تعلق داشتند ناگزیر باید به فراخور بلوغ و رشد از دنیای کودکانه اش جدا شود و اکنون دوستان دوران بچگی را به کودک دیگری (دختر کوچکی به نام بانی) بسپارد. تحول مکانی و خانه ای که اسباب بازی ها در آن به نوعی ساکن هستند و البته تغییر صاحب شان از یک پسر بچه به یک دختر خردسال طبیعتا رسم و عادت پیشین و جایگاه اسباب بازی ها را هم دستخوش تغییر می کند. وودی گاوچران برای بانی جایگاه و تشخص گذشته را ندارد، او اینک اوقاتش را در تاریکی و خاموشی یک کمد می گذراند، یک کابوی از رده خارج که بانی نشان کلانتری او را به شخصیت جسی می بخشد. قهرمانی که گویی دیگر دورانش دست کم از جانب بانی خردسال به پایان رسیده است. حال آنکه کابوی مهربان و خوش قلب همچنان خود را موظف می داند در اولین روز مهدکودک، دخترک را به طور پنهانی همراهی کند و همچون فرشته نگهبان او ظاهر شود.

اگرچه وودی دیگر به نوعی یک اسباب بازی/قهرمان مستعمل و دورانداخته شده به شمار می آید، ولی به نحوی کنایی خود اوست که در صحنه مهدکودک با خرت وپرت ها و زباله هایی که به بانی می دهد، باعث می شود یکی از شخصیت های جدید مجموعه به اسم فورکی، به دست دختربچه خلق و عملا اسباب بازی محبوب او شود. شخصیت تازه وارد فورکی در حقیقت طی ماجراهای گوناگون، بخش قابل توجهی از طنز «داستان اسباب بازی 4» را به همراه می آورد. شخصیتی که درونمایه و بحث بحران هویت یا حتی به تعبیری وجودشناسی را در فیلم طرح می کند: سرگردانی میان اسباب بازی بودن یا زباله بودن، دلخواه یا نادلخواه بودن، اینکه اسباب بازی ها ممکن است پس از مدتی هویت و اعتبار خود را در دنیای کودکان از دست بدهند، بدل به خنزرپنزرهایی بدون مصرف شوند یا برعکس از جایگاهی پایین و پست موجودی دوست داشتنی شوند. همین درونمایه اساسی با اسباب بازی های گمشده و اسباب بازی های قدیمی که سال هاست در مغازه عتیقه فروشی خاک می خورند و در آرزوی یافتن کودکی تازه هستند به چشم می آید که پای شخصیت هایی همچون عروسکی به اسم گبی گبی یا دوک کابوم را به نسخه جدید باز می کند. گمشدگی و تلاش برای بازیابی هویت، از سوی دیگر در پرداخت شخصیت بو پیپ بسیار اهمیت می یابد. اسباب بازی که در همان اوایل فیلم - در صحنه ای عاشقانه - از برابر چشمان وودی دور می شود؛ تا آنکه بعدتر این دو یکدیگر را بیابند. بو پیپ برخلاف شخصیت آرام و سربه زیری که از او شناخته بودیم، راه و رسم زندگی ماجراجویانه و آزادانه را پیش گرفته و ترجیح می دهد به جای آنکه خود را در اتاقی کودکانه محبوس کند در جهان پرشور و رنگارنگ یک شهربازی سکنی کند. این نخستین مرتبه در مجموعه «داستان اسباب بازی» است که بو پیپ، به شخصیتی محوری در ماجراها و همتراز با وودی یا باز فضانورد قرار می گیرد. گویی جهان انیمیشن پیکسار/دیزنی اکنون پس از 24 سال از فیلم نخست، تغییر و تحولات زمانه بیرون از اثر را نیز مدنظر قرار داده ، چراکه نقش شخصیت های زنانه/دخترانه فیلم آشکارا پررنگ شده است.

اما به هر ترتیب، «داستان اسباب بازی 4» همچنان فیلم وودی است. کابویی که گویی بی آنکه در ظاهر تغییری کرده باشد، کهنه و پیر شده است و باید آخرین ماموریت خود را برای عشق به بانی خردسال، فداکاری برای گبی گبی و دیگران انجام دهد. وودی سرانجام پس از موفقیت در مسوولیتی که بر دوش خود می بیند باید میان عشق و وظیفه اش به عنوان یک اسباب بازی، بازگشت به خانه یا رفتن به مسیر قلمروهای گشوده و بی انتها دست به انتخاب بزند و صرفا همان صحنه وداع انتهایی نشان می دهد چگونه ترکیب دستاوردهای تکنولوژیک با حس ها و عواطف انسانی، به همراه داستان گویی جذاب و شخصیت های کامپیوتری که گوشت و پوست به خود می گیرند همچنان می توانند ما را مسحور و شیفته خود کنند.