آرشیو سه‌شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۳۸
سیاست
۲

آیت الله علوی بروجردی: بدحجاب ، فاسق و گناهکار هم بچه های ما هستند

آیت الله علوی بروجردی، نوه آیت الله بروجردی مرجع درگذشته شیعیان برای فقه شیعه نقش پدری قائل است. او قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی است. او با بیان اینکه ما در حوزه باید کسانی پرورش دهیم که در سطوح مختلف از مرجع تقلید، امام جماعت، مبلغ، واعظ و هرکسی که شئون روحانی دارد در این مسیر پدری حرکت کنند، گفته است: «این یک مسئله است که برای ما بسیار حائز اهمیت است. اما ما در این جهت قصور داریم. یعنی از مردم فاصله می گیریم. مردم نباید ما را جدا از خودشان ببینند. چه برسد به اینکه از ناحیه ما ظلم ببینند». او به جماران گفته است: «پدر نسبت به همه فرزندان تکفل دارد؛ چه آن که خلف باشد چه ناخلف باشد. بچه ناخلف که با پدر دعوا کرده و از خانه قهر کرده و بیرون رفته و به پدر هم بدگویی کرده وقتی مریض شود و به بیمارستان احتیاج پیدا کند، پدر بالا سر او نمی رود؟ این پدر وقتی شب می خواهد بخوابد در فکر این نیست که بچه من امشب کجا می خوابد؟ و آیا وسیله راحت او فراهم است یا نه؟ چشم این پدر همیشه به در هست که این پسر کی سراغ من می آید؟ 

ما هم نسبت به آحاد شیعه همین جور هستیم. شخص گناهکار و فاسق باشد، خلاف بکند، منحرف عقیده ای شده باشد، مسیحی شده باشد و هرچه شده باشد بچه های ما هستند یا نه؟ این دختر بدحجاب، بی حجاب است یا رفته بیرون خلافکار شده، بچه ماست. نمی توانیم نسبت به بچه های خود بی تفاوت باشیم. روشمان چه در شان مرجعیت، چه پایین تر، چه در حد یک روحانی عادی که در یک مسجد مسئله گوست - تفاوت نمی کند- یک وجه مشترک دارد؛ باید این پدری را نسبت به مردم اعمال کنیم و داشته باشیم. روش های ما باید روش های جذب باشد، نه روش های دفع. بزرگان ما این جور بودند. ما در احوالات بزرگان می بینیم گاهی از اوقات گناهکار صددرصد سراغشان آمده اما او را نتارانده اند. بیرونش نکرده اند بلکه دست نوازش به سر و گوش او کشیده اند و جذبش کرده اند. این روش ما در طول تاریخ شیعه بوده است».

احتمالا همین برداشت پدرانه او از فقه است که عده ای همانند آیت الله محمد یزدی را برآشفته. فردی که نگاه سیاسی و احتمالا فقهی اش در تضاد با آیت الله بروجردی قرار دارد و سخنانش به ویژه در سال های اخیر بر تضارب و حمله و دفع دیگران متمرکز بوده است؛ از آیت الله هاشمی رفسنجانی تا آملی لاریجانی و دیگران. چندی قبل سخنانی غیررسمی از آیت الله محمد یزدی درباره نوه آیت الله بروجردی منتشر شد که حاکی از تضاد و مخالفت با ایشان بود. رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که سخنان تندی هم علیه آملی لاریجانی بر زبان رانده بود گفته بود که اجاز نمی دهد آیت الله علوی بروجردی مرجع شناخته شود. او گفته بود: «بعضی اگر یک روزی رسما اعلام مرجعیت کنند، اگر زنده باشم، رسما جلویش را می گیرم و اعلام رسمی هم می کنم. واقعا در حوزه چه کسی باید با این مسئله برخورد کند؟! نوه مرجع بودن که دلیل شرعی برای مرجعیت نیست؛ کسی نگفته هرجا فلانی نوه مرجع شد، می تواند مرجع باشد... اگر کسی توان علمی او محرز نشود و وارد این عرصه شود، مجبور می شوم رسما اعلام کنم که ایشان حق ادعای مرجعیت ندارند، چون هیچ جایی توان علمی او را تایید نمی کند». سخنانی که واکنش های زیادی هم به دنبال داشت. 

ما این نبودیم که وقتی مقام پیدا کردیم به مردم بی اعتنا شویم

آیت الله علوی بروجردی در ادامه به جماران گفته است: «امروز که شیعه در همه جای دنیا پراکنده است، از شمالی ترین شهر در نروژ گرفته تا جنوبی ترین شهر در نیوزیلند و همه جا شیعه هست و استفتا می کنند و مسائل خاص خود را می پرسند، ما حقوق تمام این شیعه ها را باید در سرتاسر دنیا حفظ کنیم. مسئله ما فقط ایران نیست. این مهاجرت فقط از ایران نیست. متاسفانه آن گونه که ما می شنویم عزیزان مطلع از ایران رقم هفت میلیون را اظهار می کنند. این مهاجران بیرون رفته اند. اینها خودشان - ما فرض را بر این می گیریم که عقاید مذهبی شان محفوظ باشد - اما نسل دوم و سوم چطور؟ یک آقایی از دوستان من می گفت مدرسه مذهبی که در فلان شهر آمریکا پیدا کرده ام مدرسه مسیحی است، وقتی بچه من فارغ التحصیل شود یک مسیحی متدین است؛ آخرش این است و بعد می گفت که اگر تازه آنجا عقیده داشته باشد خوب است؛ بعضی ها به کل بی عقیده می شوند. ما برای نسل دوم و سوم چه کار می کنیم؟ چه کار می توانیم برای آنها بکنیم؟ می توانیم رهایشان کنیم؟ ما هر موقع رها کرده ایم صدمه دیده ایم».

او در ادامه درباره رابطه سنتی روحانیت با مردم و تحولی که اکنون این رابطه پیدا کرده گفته است: «پدر ما سالیان سال در یک محله تهران امام جماعت بود و از نزدیک دیده ایم. این امام جماعت پدر محله بود. دختر و پسر اسرار خود را به پدر و مادر خود نمی گفتند اما می آمدند به امام جماعت محل خود می گفتند. اگر مشکل داشتند این آقا می رفت حل می کرد. اگر دعوای زن و شوهر داشتند او حل می کرد. اگر بچه با پدر اختلاف داشت او می رفت و حل می کرد. اگر خانواده مشکل مالی پیدا می کرد بقیه محل را جمع می کرد و مشکل مالی را حل می کرد. پدر بود؛ صبحت از این نبود که در مسجد نماز جماعت خود را بخواند و برود؛ صبح تا شب پدری می کرد؛ این روحانی از حوزه بیرون رفته ما بود. 

ما افرادی را در محلات تهران داشتیم که از لحاظ فضل و کمال در حد مراجع تقلید قم بودند. اما من آنجا خودم دیده بودم که با یک زن و شوهر عامی بی سواد نشسته و می خواهد اینها را با هم آشتی دهد. دو ساعت برای آنها قصه می گفت. ما اینجوری بودیم. ما این نبودیم که وقتی مقام و شان پیدا می کنیم به مردم بی اعتنا شویم. هرچقدر که شان ما بالا می رفت ارتباط ما با مردم وسیع تر و گسترده تر می شد».

مست و فاسق و متحجر را رها نمی کردیم

 او گفته است: «حاج قوام روضه خوان بود. مجالس او دیر تمام می شد. ایام محرم بود و آخر شب از منبر پایین آمد که به خانه برود. یک نفر مست آمد و جلویش را گرفت که مزاحمت ایجاد کند. گفت که بگذار من به خانه بروم خسته ام. گفت مگر تو چه کاره ای که خسته شدی؟ پاسخ داد من روضه خوان امام حسین (ع) هستم. مست گفت پس بخوان. گفت آخر روضه یک جا و محل و منبر و مستمع می خواهد. مست جواب داد که من مستمع. دولا شد و گفت این هم منبر. گفت دیدم چاره ای نیست و نشستم روی کمر او و گریه کردم. مرد آن زیر گریه کرد. پاشدم و گفتم روضه که برایت خواندم. حالا دیدی من روضه خوانم؟ حالا اجازه می دهی من بروم خانه؟ آن مرد مست بود. می توانست داد بزند و پاسبانی صدا کند و او را دک کند. اما این کار را نکرد. پرسید حالا اجازه می دهی بروم خانه؟ گفت بله برو. رفت و دو روز بعد دید این مرد دوان دوان با گریه و زاری آمد در خانه او  که حاج آقا من را ببخش. من توبه کردم. تو را اذیت کردم. گفت: چه شده؟ تو روضه می خواستی که من هم برایت خواندم. حتی با او شوخی کرد که پول روضه ام را هم ندادی. مرد گفت: آن شب که رفتم خانه مست بودم. خواب دیدم که مرده ام و آنجا وقتی حساب اعمال من را رسیدند داشتند مرا به جهنم برای عذاب می بردند که دیدم یک نفر دوان دوان آمد و گفت صبر کنید. گفتند فرستاده ای از جانب آقا امام حسین دارد می آید. تا فرستاده رسید آمد و گفت این را نمی شود به جهنم ببرید. این منبر روضه امام حسین (ص) شده و نمی توان او را عذاب داد. گفت از خواب بیدار شدم فهمیدم چه خبر است. منی که ندانسته در عالم مستی منبر شدم حساب شده است. ارتباط ما با مردم این گونه بوده است. مست بود. مست فاسق و متجاهر به فسق است. اما رهایش نکردیم».

مردم توقع دارند پناهشان باشیم

او در ادامه گفته است: «مردم از ما توقع دارند برای آنها پناه باشیم، نه آنکه خدای ناکرده ضربه بزنیم. خود مرحوم آقای بروجردی آدم تیزی بود. ایشان منبری هم بود. گفته اند در بروجرد که بودم یک ماه رمضان درباره امام زمان (ص) منبر رفتم. حتی یکی از آقایان پرسیده بود شما منبر می رفتید روضه هم می خواندید؟ ایشان فرموده بود بله روضه می خواندم و خوب هم می خواندم. ایشان گاهی اوقات در منبر درس طلبه ها را نصیحت می کرد. یک بار قصه ای را گفته بود. ایشان گفته بود که در بلاد ما سر گردنه ها جلوی قافله ها را می گرفتند و غارتشان می کردند.

 رئیس این گردنه گیرها فردی بود با اعوان و انصارش، قافله ای آمد رد شود جلوی آن را گرفتند. اموال را جمع کردند. اهل قافله هم یک سمت زاری می کردند و ضجه می زدند. گردنه گیرها هرچه اسب و اموال قافله بود را گرفته بودند. آنها هم آنجا نشسته بودند که اموال را تقسیم کنند. تقسیم که می کردند بقچه ای بود. آن را باز کردند. رئیس دزدها دید روی آن بقچه کاغذی گذاشته اند. کاغذ را برداشت. دید نوشته بسم الله الرحمن الرحیم. گفت داد بزنید ببینید این بقچه متعلق به کیست؟ پیرزنی آمد و گفت بقچه مال من است. گفت این چیست روی آن نوشته و گذاشته ای؟ پیرزن پاسخ داد: ما شنیده بودیم اگر نام خدا را بنویسیم و روی اثاثمان بگذاریم خدا آن را از دست شما حفظ می کند. اما آن را حفظ نکرد؛ بی خود گفته اند. دزد پاسخ داد نه بی خود نگفته اند. خدا آن را حفظ کرد. بقچه ات را بردار و ببر. آنهایی که آنجا بودند به او اعتراض کردند و گفتند ما جانمان را در خطر می اندازیم که چهارشاهی صنار گیرمان بیاید آن وقت تو این گونه بذل و بخشش می کنی؟ گفت: ما دزد مالیم. اگر من این بقچه را بردارم عقیده اش به بسم الله الرحمن الرحیم سلب می شود. ما دزد مال هستیم نه دزد عقیده. 

خلاف من مردم را به این لباس بدبین می کند

او گفته است: «وقتی من این لباس را پوشیدم عنوان و رنگ دین پیدا کرده ام. اگر من خلاف کنم ولو خلاف جزئی باشد، ولو آنکه از چراغ قرمز عبور کنم مردم نسبت به این لباس بدبین می شوند. این واقعیت قصه است. این بدبینی اتفاق افتاده است و الان بین ما و مردم دارد فاصله می افتد یا فاصله افتاده است. ما باید در برنامه ریزی های خودمان این معنا را در نظر بگیریم. ما باید در حوزه توان داشته باشیم افرادی تربیت کنیم که عاشق این کار باشند. من اشکال دارم به اینکه در پذیرش حوزه فقط کسانی که دنبال شغل و درآمد هستند بیایند و طلبه شوند. یکی از اساتید بزرگوار ما می فرمودند وقتی ما طلبه شدیم اصلا در فکر این نبودیم که می خواهیم چه کاره شویم یا چه چیز گیرمان بیاید. اصلا در این فکر نبودیم. الان کسی باید عاشق این کار و رسالت باشد. اگر برای پول آمده است در این لباس نیاید. اگر برای شغل آمده در این شغل نیاید. این لباس، لباس خدمت است، در هر سطحی که وظیفه خودش تشخیص داد خدمت کند. با اخلاص به مردم خدمت کند. با خلوص خدمت کند. ما نسبت به مردم وامداریم. همان مثل آقای بروجردی که می گفتند مثل ما و مردم مثل ماهی و آب است. ما به این مردم پیوند داریم. ماهی در آب زنده است. ماهی در آب می میرد. ما جدا از مردم قیمتی نداریم؛ روحانیت شیعه در طول تاریخ این چنین بوده است».

حوزه علمیه باید آزاد باشد

ایشان با بیان اینکه درس های اخلاق خیلی در حوزه مهم است، گفته است: «گاهی به سراغ من می آیند که درس اخلاق بگو. من همیشه می گویم درس اخلاق را کسی باید بگوید که متخلق به اخلاق باشد. ما افراد متخلق به اخلاق لازم داریم که در حوزه درس اخلاق بگویند. اما عمدتا اساتید حوزه ما باید اخلاق را در عمل به شاگردان و طلبه هایی که تازه به حوزه می آیند، تزریق کنند... من امیدوار هستم در این آغاز سال تحصیلی ما بتوانیم چیزی که روحانیت باید داشته باشد که برای مردم جاذب باشد را در طلبه های جوان که تازه به حوزه می آیند، ایجاد کنیم؛ در روح و روحیه آنها بدمیم. خود ما هم زندگی و اخلاقی داشته باشیم که بتوانیم معلم و الگو برای آنها باشیم؛ نه اینکه وجودمان باعث فرار آنها شود. آقا امام زمان(عج) هم یقینا از ما حمایت خواهد کرد».

آیت الله علوی بروجردی با بیان اینکه حوزه علمیه باید آزاد باشد، گفته است: «یعنی استادی که در سطح حوزه تحقیق و کار می کند، آزاد فکر کند و اشکال را بپذیرد. این طور علوم ما رونق پیدا می کند و رونق پیدا کرده است. اگر ما هر تفکری را در داخل حوزه خفه کنیم، هیچ وقت کمال پیدا نخواهیم کرد. یکی از بزرگ ترین بلاهایی که در حوزه داریم، مسئله تحجر است. تحجر یعنی اینکه بر یک سری مطالب و افکار خاص جمود داشته باشیم.  به بعضی از دوستان می گویم حتی شبهه های وهابیت مبارک است. چون شبهاتی که از جانب ابن تیمیه و دیگران کرده اند باعث شده علامه آن کتاب ها و آن جواب ها را نوشته اند. ما این طور در عقاید رشد پیدا می کنیم».

ایشان در ادامه گفته است: «مشکلی که ما داریم و عزیزان روحانی باید به آن توجه داشته باشند، این است که در حکومت همه روحانی نیستند و عمده کارهای اجرائی را غیرروحانیون دارند انجام می دهند؛ اما چوب همه کارهای اشتباه به این عمامه و این لباس بر می گردد. چون این لباس به آنها مشروعیت داده است. این لباس بوده که به آنها اعتبار داده بر مردم سلطه پیدا کنند. هر خطایی اتفاق می افتد را مردم از چشم ما می بینند. انسان است خطا می کند. گاهی اوقات بزرگان مراجع را دیده ایم که با آنها بحث می کردیم و می فرمودند شما درست می گویید و من اینجا اشتباه کردم. اشتباه را می پذیرفتند. دفاع نکنیم. اصرار بر اشتباه نکنیم. اگر ما این کار را انجام دهیم، دیگران هم که در حکومت هستند از ما یاد می گیرند. بیخود اشتباه را توجیه نکنیم. ولو اینکه مردم از ما توقع دارند کارها را پخته و با مشورت انجام دهیم و کمتر اشتباه کنیم، با اهل فن مشورت کنیم و بعد تصمیم بگیریم، نمایندگانی که به مجلس می روند اهل تدبیر و تخصص و کاردان باشند و قانونی که بیرون می آید، حاصل یک جماعت 300نفره کاردان باشد، نه اینکه قانون درست شود و در اقتصاد و زندگی مردم مصیبت درست کند، اما اگر جایی اشتباه شد، سعی کنیم اولین فرصت از اشتباه برگردیم و جبران کنیم. 

یک  عده در حوزه می خواهند همه مثل خودشان فکر کنند

آیت الله بروجردی گفته است: «عده ای در حوزه هستند که می خواهند همه مثل خودشان فکر کنند. می توانیم با زور بگوییم این کار را نکن؛ اما نمی توانیم به کسی بگوییم این مطلب را نفهم. نمی شود به فکر و دل تحمیل کرد. امکان ندارد همه مثل شما فکر کنند. کسانی هم هستند غیر شما فکر می کنند؛ تحملشان کنید. اگر با صحبت قانع شان کردید، بسیار خوب است. اما اگر قانع نکردید، شما حرف خودتان را بزنید و آنها هم حرف خودشان را بزنند و هر کسی طرفدار خودش را خواهد داشت. اصلا حوزه برای تحمل فکر همدیگر نمونه است. در حوزه همدیگر و افکار همدیگر را تحمل نمی کنیم و فقط پرخاش و توهین است. من توان تحمل داشته باشم. تحمل کنیم تا مردم یاد بگیرند و این پرخاشگری به اجتماع منتقل نشود که الان شده است. متاسفانه از ما شده است. قبول دارم که نباید حرف ناحساب بزنند. اما جواب حرف ناحساب با ناحساب نیست... من اینجا مرحوم آقای گلپایگانی را دیدم. بر سر قضیه (کتاب) «شهید جاوید»  به منزل ایشان ریخته بودند و برخی موافق و برخی مخالف بودند. لبخند و نصیحت از صورت این مرد محو نشد. حتی کسانی که تعرض می کردند و در حضور جمع بد می گفتند هم کارشان گیر کرده بود، بین او و طلبه دیگری هیچ تفاوت نمی گذاشت. ما اینها را داشته ایم؛ از اینها یاد بگیریم. 

مسائل قرون وسطا از سوءرفتار کشیشان بود

ایشان در ادامه گفته است: «خیلی از مسائلی که در قرون وسطا پیش آمده، در اثر حرکات سوء کشیش های مسیحی در قرون وسطا است. اصلا به وجودآمدن رنسانس اروپایی مقابله با حکومت کلیسا بود. انقلاب کبیر فرانسه عکس العمل بود. اینها را توجه داشته باشیم. در سخن گفتن و عمل کردن طوری خودمان را تهذیب کنیم که اگر جایی منعکس می شود آبرو باشد. از خدا بخواهیم که برای شیعه و اسلام  آبرو باشیم و آبروبر نباشیم. یعنی اگر هم آبرو نیستیم، لااقل آبروبر نباشیم. آیت الله بروجردی درباره نقش زنان در جامعه هم گفته است: «امروز جامعه زنان هویتی است که باید بهره برداری و استفاده کنیم. در طول تاریخ مملکت ما و کشورهای دیگر، نه در اسلام، چون مردسالاری بوده خیلی از حقوق زنان تضییع شده است. هنوز هم هند و پاکستان زیاد تضییع می شود. طبعا جامعه زنان هم برای حفظ حقوقشان مطالباتی از ما دارند. زن کالای خوش گذرانی مرد نیست. زن وجودی است که در جامعه و اجتماع یک واحد فعال است. مثل مرد در جامعه حقوق دارد؛ این حقوق باید استیفا شود. اگر ما هم ندهیم باید از ما بگیرند. در اسلام این حقوق شناخته شده است. اسلام حتی می گوید زن حق دارد برای شیردادن حقوق بگیرد. مهریه در برابر استمتاع است. نمی توان زن را اجبار کرد بچه دار شود. من نمی توانم زن را اجبار کنم که در خانه من لباس بشورد. در عناوین اولیه و ثانویه و مسائلی که در مقام تزاحم در اجتماع پیدا می شود، باید حقوق زن را بررسی کنیم. توجه داشته باشیم که این زنان در اجتماع امروز زندگی می کنند؛ نمی توانیم آنها را محدود کنیم. اگر حق رای دارد، مطالبه هم دارد. تمام حقوق اجتماعی مردان را زنان هم دارند. ما باید این را به رسمیت بشناسیم. البته این فقط عیب جامعه ما نیست و در جامعه آمریکا و اروپا همین طور است. متاسفانه آنجا حقوق و ارزش مالی که برای کار زن قائل هستند، کمتر از مرد است. گاهی در آنجا زن به معنای واقعی کالا می شود.