آرشیو سه‌شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۳۸
اندیشه
۸

در نسبت زندگی با تفکر

گروه اندیشه:  تعداد شرح هایی که از فلسفه کیرکگور به فارسی منتشر شده کم نیست، از کتاب هایی مجزا در این باره تا بخش هایی از تاریخ فلسفه های کاپلستون، راتلج و... که به کیرکگور اختصاص دارد. از جمله شرح های جامع درباره فلسفه کیرکگور در فارسی از مجموعه «راهنمای سرگشتگان» است. این مجموعه مقدمه ای دقیق، واضح و سرراست برای آشنایی با متفکران، نویسندگان و موضوعات فلسفی است. این کتاب ها به شرح مضمون ها و ایده های اصلی یک متفکر می پردازند. نویسنده کتاب «کیرکگور» این مجموعه کلر کارلایل، مدرس فلسفه در دانشگاه لیورپول است. کتاب حاضر را نشر علمی و فرهنگی با ترجمه محمدهادی حاجی بیگلو به فارسی منتشر کرده است. معمولا رسم بر این است که مخاطب کتاب های مقدماتی فلسفه مخاطبان مبتدی باشند. کتاب حاضر نیز در همین راستا شرحی جامع از فلسفه کیرکگور ارائه می دهد. اما این کتاب هم به کار خوانندگانی می آید که قصد دارند برای اولین بار سراغ آثار کیرکگور بروند، و هم به کار مخاطبان فلسفی تر که می توانند بسیاری از موضوعات مناقشه انگیز درباره کیرکگور را در آن بیابند. در کل، این کتاب مقدمه ای است بر تفکر کیرکگور، هرچند کارلایل قصد ندارد با ساده سازی فلسفه کیرکگور ظرایف و دقایق آن را نادیده بگیرد، بلکه بر وجوه دشوار و ابهام آمیز تفکر او تاکید می کند.

کارلایل نشان می دهد چگونه دغدغه های فلسفی، دینی، اجتماعی و شخصی کیرکگور در کل آثارش در هم آمیخته اند. او در کتاب حاضر به چند موضوع مهم در تفکر کیرکگور می پردازد: اول، رابطه میان زندگی و آرای کیرکگور که به خصوص در مورد او اهمیت زیادی دارد. دوم، آن دسته از مسائل ادبی و فلسفی که ناشی از شکل های برقراری ارتباط مستقیم و غیرمستقیم است. سوم، اهمیت نقد کیرکگور بر هگل. چهارم، ایده های او درباره سوبژکتیویته و حقیقت. سپس شرح جامع از دو کتاب «ترس و لرز» و «پاره های فلسفی» و کتاب با طرح برخی تاملات درباب اندیشه کیرکگور به طور کلی، و بحثی در مورد تاثیرش بر فیلسوفان بعدی پایان می یابد. برای نویسنده جالب است که ببیند وقتی ایده های کیرکگور از زمینه مسیحی شان جدا شوند چه بر سرشان می آید. او تحلیل و فلسفه کیرکگور را سرآغاز یک سنت فکری می داند، سنتی که بعدها در قرن بیستم تاثیری عمیق بر فیلسوفانی چون هایدگر، سارتر و ویتگنشتاین گذاشت.

نویسنده کیرکگور را یکی از مستعدترین، خلاق ترین و الهام بخش ترین فیلسوفان فلسفه غرب می داند. او معتقد است آثار کیرکگور خوانندگان را ترغیب و دعوت می کند نه فقط درباره وجود بشر بلکه درباره زندگی خود بشر هم متفاوت فکر کنند. به گفته نویسنده، کیرکگور به این تلاش فیلسوفان هم عصرش معترض بود که می کوشیدند ژرفا و پیچیدگی وجود بشر را به مجموعه ای از مفاهیم انتزاعی برگردانند و با کنار هم نهادن آنها یک نظام عقلانی بسازند. کیرکگور بر این باور بود که فلسفه نباید خود را مصروف نظریه های انتزاعی کند، بلکه باید به پرسش هایی بپردازد که هر فرد با آنها مواجه است، پرسش هایی از این دست: آزادی ام را چگونه باید به کار ببرم؟ چه پاسخی به رنج بدهم؟ چگونه می توانم نسبت به خودم و در برابر شخصی دیگر صادق باشم؟ چگونه یک زندگی معنادار و ارزشمند داشته باشم؟ کارلایل نشان می دهد او برخلاف اسلاف خویش تاکید دارد مهم ترین وجه هر انسانی نه عقل که شور است. او هدف نوشته های کیرکگور را آشفته کردن خوانندگان می داند، «شکاف افکندن در روکش عافیت طلبانه و راحت طلبانه دینداری آنان و نشان دادن اینکه مسیحی شدن تکلیفی است دشوار، طاقت فرسا و بی پایان». او کیرکگور را نویسنده ای دینی معرفی می کند و دغدغه اصلی او را حقیقت مسیحیت می داند. او نشان می دهد که چنین چیزی برای کیرکگور به معنای مستحکم ساختن حقیقت آموزه های مسیحی نیست، بلکه کشف نحوه مسیحی شدن است، مسیحی حقیقی.

کتاب در هفت فصل تنظیم شده است. نویسنده در فصل اول پس از شرح کوتاهی از زندگی کیرکگور به دنبال یافتن نسبت این زندگی با تفکر اوست. از آنجا که کیرکگور چندان شباهتی به اغلب فیلسوفان ندارد، یکی از اهداف او در نوشتن درافتادن با آرمان سنتی فلسفه است، آرمانی که فلسفه را امری غیرشخصی و عینی معرفی می کند. کیرکگور می کوشد در آثارش سرگذشت خود، شخصیت، عواطف و دغدغه هایش را منعکس کند. او عینیت را فریب آمیز و ناتوان از دریافت بنیادین ترین وجه هستی بشر می داند، چون فرد پیش از آنکه فیلسوف شود یا حتی شروع به تفکر کند موجودی برخوردار از هستی انسانی است که زندگی می کند، نفس می کشد و به مرگ نزدیک تر می شود. همین تلاش برای فاصله گیری از عینیت فلسفه اروپایی قرن نوزدهم در سبک نوشتار او نیز بازتاب می یابد.

چالش های خوانندگان تازه کار کیرکگور

کارلایل به خوبی نشان می دهد که خوانندگان تازه کار آثار کیرکگور با چه چالش هایی روبه رو هستند. اولا، معروف ترین و مهم ترین آثار فلسفی کیرکگور شباهتی به سایر آثار فلسفی ندارند. آثار کیرکگور فرم های ادبی مختلفی دارند، ازجمله داستان و خاطرات روزانه داستان پردازی شده، و محتوای فلسفی شان اغلب در پرده ای از لایه های طنز جای گرفته است. در واقع، در برخی آثار او مشخص نیست که با روایتی ادبی روبه روییم یا متنی فلسفی. سبک نوشته های او موضوع فصل دوم کتاب است. به گفته کارلایل، همه فیلسوفان سبک نوشتار خاص خود را دارند که فهم شان کم و بیش دشوار است، ولی معمولا اهمیت سبک در مقایسه با محتوا، ایده ها و استدلال های یک متن فلسفی فرعی و ثانوی قلمداد می شود. در کیرکگور درست با معکوس این تصور طرفیم. از آنجا که هدف کیرکگور در نوشته هایش انتقال حقیقتی سوبژکتیو است، تمامی فنون ادبی را به کار می گیرد تا بر خواننده تاثیر بگذارد: شخصیت ها و موقعیت های داستانی، تفسیرهایی از متون کتاب مقدس، استعاره ها و مهم تر از همه استفاده از اسامی مستعار. گذشته از نثر عادی، برخی آثار او دربردارنده نامه ها، خاطرات، و کلمات قصارند. یک سبک واحد اغلب چند نویسنده متفاوت با منظرهای متضاد نسبت به یکدیگر دارد و معلوم نیست کدام را باید پذیرفت و کدام را رد کرد. نویسنده نشان می دهد که در این میان از همه مهم تر استفاده کیرکگور از نام های مستعار است. هدف از این نام ها پنهان کردن هویت نویسنده واقعی نیست، چون خیلی زود همه دریافتند نویسنده «یا این یا آن» و آثار بعدی او کیست. کارلایل با استفاده از نوشته های کیرکگور نشان می دهد ضرورت ارتباط غیر مستقیم، از طریق اسم مستعار، ناشی از حقیقتی سوبژکتیو، و نه عینی، است که نویسنده قصد دارد با مخاطب در میان بگذارد. تمایز میان ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با تمایز میان دانش عینی و سوبژکتیو پیوند دارد. کارلایل نتیجه می گیرد که دلیل استفاده از اسامی مستعار به خود متن ها باز می گردد، یعنی به مقصود ارتباطی شان. کیرکگور نه فقط از یک اسم بلکه از چند اسم برای نوشتن کتاب هایش استفاده می کند و این ها هر کدام شخصیت و پس زمینه متمایزی دارند. بنابراین نه صرفا اسم مستعار بلکه شخصیت هایی ادبی اند. نکته مهم تر اینکه مقصود فنون ارتباطی عجیب و غیرمستقیم کیرکگور برانداختن روش فلسفی است، روشی که احتمالا نمونه اعلای آن را می توان در خصم نظری کیرکگور جست: هگل.

چالش دیگر نیز این است که باوجود انتقادهای کیرکگور به فلسفه، آثارش سرشار از ارجاع به سنت فلسفی هستند، به خصوص فلسفه یونان باستان که عموما مورد تایید اوست، و همچنین هگل. از این رو، فصل سوم به نقد کیرکگور به هگل اختصاص دارد. نویسنده این احتمال را مطرح می کند که کیرکگور چندان آثار هگل را نخوانده بود و بیشتر به درسگفتارهای استادانش در دانشگاه کپنهاگ متکی بود. همچنین اشاره می کند که کیرکگور به این گرایش داشت که فلسفه هگلی را با اندیشه انتزاعی و با دانشگاه به طور کلی یک کاسه کند. او دانشگاه را پرمدعا، سطحی و از لحاظ معنوی خرفت کننده می دانست. کارلایل نتیجه می گیرد که باید هگلی را که هدف حمله های کیرکگور است از هگلی که فلسفه ای ژرف، اصیل و بسیار معنوی پروراند جدا کرد. به همین دلیل است که کیرکگور از یک سو خود را وامدار هگل می داند و از سوی دیگر مدام درصدد براندازی و بی اعتبارکردن تفکر هگلی است. بدون درک موضع دوپهلوی کیرکگور نسبت به هگل نمی توان کلیت تفکر او را درک کرد. نویسنده در این فصل خلاصه ای مختصر از برخی ایده های اصلی هگل عرضه می کند و سپس به بررسی ارتباط پیچیده کیرکگور با فلسفه هگلی می پردازد. او نشان می دهد که نخستین کتاب کیرکگور، «یا این یا آن»، نمونه ای است از تفسیر غیر متعارف او از هگل. او با بحثی مختصر درباب این کتاب آشکار می کند که فلسفه کیرکگور چگونه در واکنش به جدال های دانمارکی درباب ایده های هگلی پرورده شده است.

نویسنده در فصول بعدی سراغ برخی از مضامین اصلی در آثار کیرکگور می رود، همچون سوبژکتیویته و حقیقت، مسئله گناه، ایمان، و پارادوکس مسیحیت. در فصل چهارم به توضیح یکی از مهم ترین مضامین اندیشه کیرکگور، یعنی مفهوم سوبژکتیویته یا انفسیت، می پردازد. او در این فصل نحوه گذر از یک نوع سوبژکتیویته به نوع دیگر را بررسی می کند و به این پرسش می پردازد که آیا تاکید کیرکگور بر سوبژکتیویته باعث می شود نگاهش به وجود بشری بیش از حد فردگرایانه شود یا خیر. در نظر نویسنده تفسیر کیرکگور از  سوبژکتیویته متضمن مفهوم مسیحی گناه است و به همین دلیل در فصل پنجم بر این وجه بیشتر الهیاتی او متمرکز است و از این طریق به چالش دیگر مخاطبان تازه کار آثار کیرکگور می پردازد: کیرکگور متاله نبود، ولی فلسفه اش پیوندی درونی با مفاهیم الهیاتی داشت که شاید برای خوانندگان مدرن چندان آشنا نباشد. در نظر کیرکگور مسحیت نه تنها دشوار که پارادوکسیکال است و در نوشته هایش بسیار بر این نکته تاکید دارد و به جای اینکه به خوانندگانش کمک کند که «ایمان را واضح تر بفهمند، استدلال می کند که ایمان حقیقی را حقیقتا نمی توان فهمید». کارلایل نشان می دهد کیرکگور در مقام یک مسیحی گناه را یک ویژگی اساسی و فراگیر وضع بشر می داند. این فصل با توضیح معنای گناه به طور کلی آغاز می شود و می کوشد راه هایی را پیش روی خوانندگان مسیحی بگذارد که بتوانند این ایده را که ما همه گناهکاریم درک کنند.