آرشیو سه‌شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۳۸
اندیشه
۸
مرور

در جست و جوی معنا

آیا ما واقعا اراده آزاد داریم؟ چرا باید اخلاقی باشیم؟ بین ذهن و مغز چه ربط و نسبتی وجود دارد؟ آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟ چه احساسی باید نسبت به مرگ داشته باشیم؟ در جهانی که میلیاردها سال نوری امتداد یافته است، آیا می توانیم کاری انجام دهیم که واقعا اهمیت داشته باشد؟ آیا اصلا اهمیتی دارد که زندگی ما در مقیاس کیهانی بی اهمیت است؟ علل نابرابری در جوامع کدامند؟ آیا می توان این نابرابری را از بین برد؟ کتاب «اینها همه یعنی چه؟» درآمدی است بسیار کوتاه بر فلسفه و تلاش می کند به این پرسش ها در سنت تحلیلی پاسخ دهد. نویسنده کتاب، تامس نیگل فیلسوف سرشناس یوگسلاویایی تبار آمریکایی و استاد فلسفه و حقوق دانشگاه نیویورک است. شهرت او بیشتر به خاطر نقد تبیین های تقلیل گرایانه از ذهن و دستاوردهایش در زمینه اخلاق وظیفه گرا است. نیگل در میان فیلسوفان تحلیلی قرن بیستم از صاحب نظران حوزه های مابعدالطبیعه، معرفت شناسی، فلسفه ذهن، و فلسفه اخلاق محسوب می شود.

در کتاب «اینها همه یعنی چه؟» مسائل فلسفی ای بررسی می شود که هر کدام از آنها را می توان به تنهایی بدون ارجاع به تاریخ تفکر فهم کرد. هدف نیگل از نوشتن این کتاب مختصر آموزش فلسفه ورزی است و در مقدمه کتاب تفاوت فلسفه را با علم و ریاضیات و تاریخ توضیح می دهد. از نظر او دغدغه اصلی فلسفه زیرسوال بردن و فهمیدن اندیشه های بسیار شایع و رایجی است که همه ما هر روز آنها را بدون تامل به کار می بریم. تاریخ دان در مورد رویدادهایی تحقیق می کند که در زمانی در گذشته رخ داده اند اما سوال فیلسوف در مورد خود زمان است و اولین سوالی که به ذهن او خطور می کند این است که «زمان چیست؟». فلسفه برخلاف علم بر آزمایش یا مشاهده تکیه ندارد بلکه تنها بر تفکر متکی است. فلسفه برخلاف ریاضیات دارای روش های صوری اثبات نیست. فلسفه کارش را از طریق سوال پرسیدن، اقامه دلیل کردن، محک زدن آرا و عقاید و پرسش از طرز واقعی کاربرد مفاهیم پیش می برد.

از آنجا که به عقیده نیگل بهترین شیوه آموختن فلسفه تامل در باب مسائل خاص است لذا او چیز زیادی در باب ماهیت عام فلسفه در این کتاب نمی گوید و بعد از ارائه یک مقدمه مختصر به بررسی 9 مسئله فلسفی مشخص می پردازد. اولین مسئله معرفت به جهان ورای ذهن است. شکاکیت و شناخت ذهنی و عینی در این فصل به بحث گذاشته می شود. معرفت به اذهان دیگران موضوع فصل دوم است و این موضوع بحث می شود که ما از آنچه در ذهن کسی دیگر می گذرد چقدر شناخت داریم یا می توانیم شناخت پیدا کنیم. ربط و نسبت بین ذهن و مغز موضوع فصل بعدی است و به این پرسش ها پرداخته می شود که آیا ذهن ما به رغم اینکه مرتبط با مغزمان است چیزی ورای آن است، یا ذهن ما همان مغز ما است؟ آیا افکار، احساسات، ادراکات، حس ها و آرزوهای ما اموری اند که علاوه بر همه فرایندهای فیزیکی در مغزمان رخ می دهند یا آن امور خودشان بخشی از آن فرایندهای فیزیکی هستند؟

فصل بعد درباره معنای واژه ها است و اینکه چگونه زبان ممکن می شود. در این فصل دراین باره بحث می شود که یک واژه، یک صدا یا مجموعه ای از نشانه ها بر روی کاغذ چگونه می توانند معنایی داشته باشند؟ فصل ششم درباره این موضوع است که آیا ما دارای اراده آزاد هستیم. نیگل در این فصل درباره متعین انگاری بحث می کند. طبق این نظر مجموع کل تجارب، امیال و معرفت یک شخص و ساختمان وراثتی اش، اوضاع و احوال اجتماعی و ماهیت انتخابی که شخص با آن مواجه است، به علاوه عواملی که ممکن است از آنها اطلاعی نداشته باشیم، همه اینها ترکیب می شوند تا در آن اوضاع و احوال عمل خاصی را اجتناب ناپذیر سازند.

موضوع فصل هفتم مبانی اخلاق است و درباره داوری امور درست و نادرست و چگونگی اخلاقی زیستن توضیح می دهد. فصل هشتم درباره یکی از دیرینه ترین مفاهیم فلسفی یعنی عدالت و اینکه کدام نابرابری ها ناعادلانه اند، بحث می کند. فصل بعد درباره ماهیت مرگ است. نویسنده در این فصل درباره احساسی که در ذهن انسان ها نسبت به مرگ خودشان وجود دارد بحث می کند و دو مفهوم خیر سلبی و شر سلبی را در نسبت با مرگ مطرح می کند. فصل آخر درباره معنای زندگی است. نویسنده در این بخش درباره انواع شیوه هایی که در آن زندگی می تواند معنای بزرگ تری داشته باشد از جمله توسل به معنای دینی یا عضویت در یک جنبش سیاسی و اجتماعی بحث می کند.