آرشیو پنج‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸، شماره ۹۶۰۸
اجتماعی
۱۰

به مناسبت روز ملی زاینده رود، «رسالت» آخرین وضعیت آن را بررسی می کند

زاینده رود، زنده می شود؟

مرضیه صاحبی

گروه اجتماعی: زاینده رود، فصلی و کم جان است و شرح پریشان حالی اش دشوار، اگرچه همه می خواهند «این رود زنده بماند» و هرازگاهی سنگش را به سینه می کوبند تا به خیال خودشان کاری کرده باشند اما غافل از اینکه، چهره کویرگون و بستر ترک خورده اش، فقط برخی از روزهای سال، رنگ آب را به خود می بیند و به تعبیری دچار «سرخوشی موقت» می شود. سا ل های متمادی است که رنگ  و رخساره زاینده رود از سر درونش خبر می دهد و حال نزارش توجیه پذیر و قابل کتمان نیست. 

بی تردید همه آمارها و همه حرف و سخن ها از سوی مقامات مسئول به منزله قلب واقعیت است و شواهد امر حکایت از آن دارد که زاینده رود را به حال خود رها کرده اند اما این رهاشدگی عمدی از چه هنگامی آغاز شد؟ شاید آن هنگام که آب را در حلق صنایع بزرگ سرازیر کردند و از خود نپرسیدند، چه بر سر عظیم ترین رودخانه فلات مرکزی ایران می آید. شاید آن هنگام که آب را به یزد انتقال دادند و بعدها پای کرمان و کاشان و قم به این ماجرا باز شد. اما نه، سرآغاز این تشنه کامی به سالیان پیش از انقلاب بازمی گردد، به سال 1338 که نخستین تونل کوهرنگ به بهره برداری رسید.

با استناد به تحلیل های ناظران، تمامی حقابه زیستی رودخانه زاینده رود و تالاب گاوخونی با اجرای این پروژه و طرح های مشابه، صرف توسعه ناپایدار شده و اما پس از آن، تونل های دوم و سوم و حتی طرح های انتقالی همچون «گلاب» باعث و بانی خشکیدگی پرآب ترین رودخانه تاریخ ساز کشور بوده و چه بسا حیات تالاب گاوخونی را به مخاطره انداخته است. 

 بخشنامه آمده درباره زاینده رود اظهار نکنیم!

آنچه روایت کردیم، حکایت ناخوش احوالی رودخانه ای است که 16 سال پیش در 18 مهر ماه سال 1382 از سوی تشکل های زیست محیطی استان اصفهان و چهارمحال و بختیاری به عنوان «روز نکوداشت زاینده رود» نامگذاری شد و در تمام این سالها، بی رمق تر و ناخوش احوال تر شده، از مسئولان و مقامات سازمان محیط زیست می پرسیم: چرا؟ پاسخی نمی دهند، تصورشان این است که حیات این رودخانه بهانه است و رسانه ها در پی برداشتها و اغراض سیاسی اند، از کنشگران زیست محیطی و اهل نظر می خواهیم آنچه بر سر این رودخانه آمده را با ما در میان بگذارند، می گویند: «بخشنامه آمده که در این درباره اظهار نکنند» اما منبعی آگاه در وزارت نیرو حاضر می شود ماجرای پریشان حالی این رودخانه را برای رسالت شرح دهد. او در آغاز کلام به احداث نخستین تونل کوهرنگ اشاره دارد، این تونل به طور متوسط حدود 300 میلیون مترمکعب آب را به زاینده رود اضافه می کند. پس از آن در سال 1348 و 1349 سد زاینده رود ایجاد می شود و اولین زیان آن، آب وارده به تالاب گاوخونی است که برای کشاورزی و مصارف صنعتی استفاده می شود، بنابراین سد زاینده رود بخشی از حقابه تالاب گاوخونی را می گیرد، در دهه 70 تونل دوم کوهرنگ افتتاح می شود که این تونل حدود 300 تا 350 میلیون متر مکعب آب را برای زاینده رود به ارمغان می آورد و بعد تونل سوم کوهرنگ که در حال حاضر بخشی از منابع آب منطقه را زهکش کرده و سالیانه حدود 50 میلیون مترمکعب را به حجم آب زاینده رود می افزاید اما با این وجود همچنان بستر رودخانه خشکیده است. شاید بپرسید چرا؟ پاسخ مشخص است، بیش از 40 هزار حلقه چاه طی چند دهه اخیر در استان اصفهان حفرشده که در حال حاضر حدود 17 هزار حلقه آن غیرمجاز است و یا اجرای طرح های آبخیزداری و سدها بر روی سایر زیرحوزه های تالاب گاوخونی و توسعه اراضی کشاورزی، امان زاینده رود را بریده است.

توسعه نامتوازن اراضی کشاورزی و صنایع آب بر

به روایت این منبع آگاه، اراضی کشاورزی حوزه زاینده رود از دهه 40 که حدود 50 هزار هکتار بوده، امروز به250 هزار هکتار افزایش پیدا کرده یعنی 5 برابر شده و وزارت جهاد کشاورزی چندین سال است که می گوید کشت برنج در استان ممنوع است، با این وجود امسال بالغ بر 20 هزار هکتار برنج کاری در استان اصفهان انجام شده، در این وضعیت اگر زاینده رود نخشکد جای تعجب دارد و از سوی دیگر صنایعی نظیر ذوب آهن، فولادمبارکه، پالایشگاه ها و پتروشیمی ها که هریک مصارف جدیدی برای زاینده رود تعریف می کنند و اگر قرار باشد 200 میلیون مترمکعب آب به این رودخانه افزوده شود، پیش از آمدن آب 300 میلیون متر مکعب مصرف تعریف کرده ایم و اینگونه است که تونل احداث می کنیم و به همان نسبت مصرف را بالا می بریم.» 

او در تکمیل سخنانش به ذکر این نکته می پردازد که «آورد آب رودخانه زاینده رود به سدی با همین عنوان، حدود یک میلیارد و 900 میلیون متر مکعب بوده که حدود یک میلیارد و 600 میلیون متر مکعب آب، رهاسازی و به سمت پایین دست رفته اما تا همین چند روز پیش، قطره ای به تالاب گاوخونی نمی رسید، بنابراین علل خشکی زاینده رود را باید در سلسله مسائلی نظیر سدسازی ها وعوامل توسعه نامتوازن اراضی کشاورزی و صنایع آب بری مثل فولاد، ذوب آهن و پتروشیمی جستجو کرد.»

«تورج فتحی» در قامت کنشگر محیط زیست نسبت به توسعه ناپایدار و عدم مدیریت تقاضای مصرف، ابراز نارضایتی  می کند. او در گفت و گو با رسالت، «کاشت برنج در دشت لنجان را خطرناک می داند، از این نظر که  زمین های کشاورزی پیرامون رودخانه زاینده رود، آبیاری غرقابی و پرمصرف دارند و از آب رودخانه برداشت می کنند، حال آنکه باید مصرف آب را در بخش کشاورزی متعادل و راندمان آبیاری را افزایش داد. طبیعتا وقتی راندمان آبیاری افزایش پیدا کند و از حدود زیر 20 درصد به بالای 35 تا 40 درصد برسد، میزان زیادی آب صرفه جویی شده و می تواند پاسخگوی تامین حقابه رودخانه زاینده رود تا مقطع شهر اصفهان، پایین دست و تالاب گاوخونی باشد.»

این اتفاق مبارک در حوزه آبریز گاوخونی و رودخانه زاینده رود رخ نداد و بیشتر بودجه ها به سمت تامین و اجرای پروژه هایی به منظور پاسخگویی مصارف هدایت شد در حالی که باید وزارت جهاد کشاورزی به همراه وزارت نیرو، برنامه های هماهنگ شده ای را اجرایی می کردند تا بتوانند الگوی کشت مناسب را با هدف سازگاری با اقلیم و خاک منطقه داشته باشند اما چنین اقدامی باتوجه به اعمال سیاست های غلط با هدف صرف منابع برای پاسخگویی به مصرف انجام نگرفته و به فکر مدیریت تقاضا نیفتاده ایم تا براساس داشته هایمان، تعادلی برقرار کنیم به همین دلیل پروژه هایی که اجرا شده، هدفش پاسخ دادن به مصارف موجود بوده است.

رودخانه کوهرنگ، پاسخگو نبود

«تورج فتحی» با طرح این مسئله که چرا باید صنایع آب بری مثل پتروشیمی را در مناطق خشک و کم آب مستقر کنیم، توضیح می دهد: «عدم مدیریت تقاضای آب از همین جا نشات می گیرد، ما نباید صنایع آب بر را در حاشیه رودخانه زاینده رود ایجاد و بعد به هر شکلی پروژه های انتقال آب بین حوزه ای و تونل کوهرنگ و گلاب و سدها را اجرا کنیم. به فرض مثال سدی به اسم زاینده رود بعد از افزایش جمعیت و مصرف و رشد صنعت و کشاورزی، میزان مصرف آبش به میزان آب موجود در حوزه آبریز غلبه کرد و حتی با وجود اینکه سه تونل مختلف از رودخانه کوهرنگ یک، دو و سه به منظور تامین آب مورد نیاز رودخانه زاینده رود و مصارف پایین دست، پیش بینی شد اما بازهم پاسخ مصارف ما را نمی دهد.»

تقریبا حدود 5 دهه پیش آورد طبیعی زاینده رود حدود 800 میلیون مترمکعب بود و حقابه تالاب گاوخونی هم تامین می شد اما باتوسعه همه جانبه، نیاز آبی اصفهان افزایش یافت تا اینکه بحث انتقال آب از سرشاخه های کارون و زاینده رود تحت عنوان تونل «کوهرنگ اول» آغاز شد و آنطور که «هومان خاکپور» از کنشگران محیط زیست در گفت و گو با رسالت مطرح می کند: با این انتقال نه تنها مشکل کم آبی اصفهان حل نشد بلکه به یکباره با توسعه ای گسترده در بحث صنعت روبه رو شدیم در واقع به همراه انتقال آب، توهم مصرف ایجاد و صنعت و کشاورزی گسترش یافت و به دنبال آن، طرح تونل کوهرنگ 2 اجرایی شد، نخستین تونل این پروژه حدود 350 میلیون مترمکعب و تونل دوم حدود 250 میلیون مترمکعب ظرفیت انتقال داشت، اما با اجرای تونل 2 کوهرنگ، رشد جمعیتی و توسعه گسترده اراضی کشاورزی اتفاق افتاد و این توسعه نیاز آبی را بالا برد، تا جایی که منطقه اصفهان با کمبود آب مواجه شد و طرح انتقال کوهرنگ 3 کلید خورد، این طرح حدود 20 تا 25 سال زمان می برد اما مخزن یا سدی که قرار است آب را به داخل تونل منحرف کند، احداث نشده و از طریق پمپاژ در حال انتقال بخشی از آب کارون به زاینده رود است.

به اعتقاد او با انتقال کوهرنگ سوم، مشکل آب نه تنها در منطقه اصفهان حل نشده بلکه تمامی حقابه زیستی رودخانه زاینده رود و تالاب گاوخونی هم صرف بخش های کشاورزی و صنعت شده است.

 بی تردید از جمله ضربه های مهلکی که به رودخانه زاینده رود و تالاب گاوخونی وارد آمده، همین توسعه و سیاست گذاری غلط است. آبی که از کارون به زاینده رود منتقل شده، قرار بود، نیازهای آبی را برآورده کند اما هیچ کدام از تونل های انتقال با هدف تامین حقابه زیستی زاینده رود و گاوخونی اجرایی نشده اند بلکه برای تامین منابع آب کشاورزی و صنعت به مرحله عملیاتی رسیده اند، از مصادیق بارز آن انتقال آب به یزد است که بخش کشاورزی و صنعت در اصفهان سهم خود را مطالبه و برای جبران آن از حقابه زیستی گاوخونی و زاینده رود برداشت کردند.  به همین علت است که «خاکپور» تاکید می کند: «حقابه زیستی، مدافعی ندارد. ضمن اینکه بارگذاری های گسترده ای در حوزه کشاورزی و صنعت انجام داده ایم و اگر چند برابر آبی که به یزد می رود در همان منطقه اصفهان مصرف شود، بازهم آن را به حقابه زیستی زاینده رود و گاوخونی اختصاص نمی دهند، طبعا در بخش کشاورزی و صنعت مصرف می کنند و اتفاقا طرح های انتقال آب همچون بهشت آباد مصرف بخش کشاورزی و صنعت را تقویت می کند.»طرح بهشت آباد عنوانی است که برای انتقال آب از چهارمحال و بختیاری به فلات مرکزی ایران به کار برده می شود. طبق این طرح قرار است نسبت به انتقال سالانه حدود یک میلیارد مترمکعب، آب به فلات مرکزی ایران اقدام شود. بهشت آباد در آخرین تخصیص ها از حدود یک میلیارد و 200 میلیون مترمکعب به 800 میلیون مترمکعب و در نهایت به 580 میلیون مترمکعب رسید که از این میزان حدود 250 میلیون مترمکعب سهم اصفهان، 150 میلیون مترمکعب سهم یزد و 180 میلیون مترمکعب سهم کرمان است و بازهم پیش بینی شده که این 250 میلیون مترمکعب برای بخش صنعت و کشاورزی مصرف شود. 

به اذعان «خاکپور» وقتی سرمایه گذارهای این طرح، بخش های صنعتی اصفهان باشند، اوراقی را برای تامین منابع مالی این انتقال، سرمایه گذاری می کنند و این موضوع به روشنی اثبات می کند با انتقال های بعدی بازهم مشکل زاینده رود و گاوخونی حل نمی شود، اصلا رویکردی که وجود دارد، بحث نجات بخشی زاینده رود و گاوخونی نیست بنابراین نه تنها با طرح انتقال بهشت آباد بلکه با چهار طرح انتقال آبی دیگر از سرشاخه های کارون به فلات مرکزی بازهم عطش صنعت و کشاورزی برطرف نخواهد شد. 

این کنشگر محیط زیست بر این مسئله تاکید می کند: «اگر به راستی بحث تامین آب شرب اصفهان مطرح است، مشکلی نداریم اما واقعیت امر این است که سالانه از طریق شبکه سیلی حدود 10 میلیارد متر مکعب آب برای شرب اصفهان اختصاص می یابد و پیش بینی می شود در افق 1420 باتوجه به اینکه جمعیت اصفهان به حدود 5 میلیون نفر می رسد، حدود 20 میلیون متر مکعب، نیاز آبی داشته باشیم، برهمین اساس می گویند، آن 10 میلیون مترمکعب را از طریق گلاب تامین می کنیم، اما تونل گلاب با ابعادی که احداث شده، می تواند حدود 23 و 24 مترمکعب بر ثانیه دبی پایه زاینده رود را به طور کامل خشک کرده و منجر به رودخانه کشی شود.»منبع آگاه در وزارت نیرو هم بر این باور است که اگر در شرایط کنونی مردم اصفهان آبی را در زیر سی و سه پل و پل خواجو می بینند با بهره برداری از تونل گلاب هرگز قطره آبی را نخواهند دید و این به منزله کشتن رودخانه است. بی تردید اقداماتی از این دست به منظور توسعه ناپایدار انجام می شود. برهمین اساس «خاکپور» هم با تاکید بر اینکه با حاکمیت یافتن توسعه در اصفهان، حیات زاینده رود روز به روز تهدید خواهد شد، عنوان می کند: «اگر بپذیریم که گلاب برای تامین آب شرب بوده، پس چرا به دنبال اجرای بهشت آباد با هدف تامین آب شرب هستیم؟ البته با صراحت نمی گویند که بهشت آباد را برای صنعت و کشاورزی می خواهند اما اهداف پشت پرده آنها مشخص است، ما می دانیم انتقال آن 250 میلیون مترمکعب از بهشت آباد با همین هدف صورت می گیرد و این ریل گذاری غلط به معنای توسعه نامتوازن است.»

تخصیص نیافتن حقابه زیستی

پرواضح است که توسعه ناپایدار به قیمت تخصیص نیافتن حقابه زیست محیطی گاوخونی و زاینده رود تمام شده و به زعم «تورج فتحی» «اگر بخواهیم از میان مسائل خرد و کلان زاینده رود، مهمترین را مطرح کنیم باید به بحث تامین حقابه اشاره کنیم، وقتی واژه حقابه را به صورت عمومی به کار می بریم، منظورمان این است که می خواهیم حقابه تالاب گاوخونی تامین شود، مصارف ناخالص این حوزه آبریز، بالغ بر 5 هزار و 500 میلیون مترمکعب بوده و مربوط به کل حوزه آبریز است اما جریان انتقالی که از این حوزه خارج می شود حدود 58 میلیون مترمکعب است و کل این حوزه به خصوص در بحث آب های زیرزمینی همانند بسیاری از دشت های کشور و دشت هایی که در اینجا قرار گرفته اند، مثل دشت اصفهان در مجموع حدود 220 میلیون مترمکعب، بیلان منفی دارد یعنی سطح آب های زیرزمینی اش افت کرده است و اگر به لحاظ محیط زیستی بخواهیم ارزیابی داشته باشیم، بحث آن صرفا به حیات رودخانه زاینده رود و تالاب گاوخونی بازمی گردد.»

وقتی می گوییم باید حقابه تالاب گاوخونی تامین شود، منظور کلی مان تالاب گاوخونی بوده و اگر این تالاب دارای آب کافی باشد معنایش این است که رودخانه زاینده رود هم زنده است و این جریان، چرخه هیدرولیکی است که باید در کل حوزه آبریز وجود داشته باشد، اگر پایین ترین قسمت حوزه آبریز که همان تالاب گاوخونی است، دارای آب لازم و کافی باشد و در مهمترین رودخانه ای که این تالاب را تامین آب می کند، یعنی زاینده رود، آب وجود داشته باشد به معنای این است که چرخه هیدرولیکی در حوزه آبریز شرایط متعارف و متعادلی دارد. 

هرچند بنا به گفته «فتحی»، سال هایی هم که دارای آب متعارف و متعادلی هستیم بازهم تعداد زیادی از ماه ها آبی در رودخانه جریان ندارد، به خصوص در ماه های خشک به طور کامل این ارتباط هیدرولیکی قطع می شود، اما گزارشهای تاریخی نشان می دهد در خشک ترین ماه های سال هم آب قابل توجهی از زاینده رود عبور کرده و به تالاب گاوخونی رسیده است، بنابراین ما آب را در بالادست مصرف می کنیم و حاصل آن وضع موجود است. 

 دولت مقصر است؟

منبع آگاه در وزارت نیرو به روند موجود نقد دارد و در آنچه بر سر زاینده رود آمده، دولتها را مقصر می داند و معتقد است: مافیایی وجود دارد که نمی گذارد حقایق روشن شود، سال گذشته کل بارشها و آب ورودی به سد زاینده رود حدود 600 میلیون مترمکعب بوده، امسال آب ورودی 1900 میلیون مترمکعب و بیش از سه برابر است اما بازهم آبی به گاوخونی نرسیده، آیا امکان نداشت آب را به مرور رهاسازی کنند، تا زاینده رود طی چندسال به طور دائمی آب داشته باشد؟ چرا وزارت نیرو وظیفه حاکمیتی خود را در کنترل و رهاسازی آب سد زاینده رود به نماینده وزارت کشور که استاندار اصفهان است، واگذار کرد؟  همه این پرسش ها حاکی از آن است که سوءمدیریت دولتها در برهه های مختلف به تناسب دغدغه های زیست محیطی بیداد می کند. «هامون خاکپور» باتوجه به رویکرد دولت، امیدی به احیای زاینده رود ندارد و در توضیح این ناامیدی می گوید: «متولی تامین حقابه زیستی، سازمان حفاظت محیط زیست است و این سازمان دغدغه تامین حقابه را نداشته و خودش به عنوان متولی به دنبال صدور مجوز طرحهای انتقال آب است و به نجات بخشی رودخانه ها فکر نمی کند درحالی که این سازمان باید اولین مدافع و منتقد طرح های انتقال آبی باشد که منجر به تضییع حقابه رودخانه ها و تالاب ها می شود اما متاسفانه جلوتر از دستگاه های اجرایی حرکت می کند تا این انتقال انجام شود. لذا در چنین شرایطی امیدی به تامین حقابه محیط زیستی زاینده رود و گاوخونی نیست.» اما «تورج فتحی» با بیان این نکته که بحران های محیط زیستی علل مختلفی دارند و در یک بازه زمانی دهه ای اتفاق می افتند، سعی دارد، بار مسئولیت را از روی دوش دولت ها بردارد. به اذعان او بعضی پدیده ها در حوزه محیط زیست برگشت ناپذیرند اما آنهایی که برگشت پذیرند باید در یک بازه زمانی کوتاه مدت اقدامات انجام شود، وگرنه زمانبر خواهد بود. یکی ازمسائل و نگرانی هایمان عزل و نصب ها در دولت های مختلف است و با این اتفاق بسیاری از پروژه ها کنار گذاشته شده و یا نقش آنها کمرنگ می شود بنابراین اگر سوء مدیریت های این چنینی را کنار بگذاریم و از توسعه ناپایدار رویگردان باشیم، طی یک بازه زمانی دو دهه ای به شرایط متعارف و جریان نسبتا دائمی آب در رودخانه زاینده رود دست می یابیم.  

راهکارهای نجات زاینده رود

حال با این همه برای نجات زاینده رودی که اصلی ترین رودخانه ایران مرکزی است، چه باید کرد؟ 1- کاهش مصارف در بخش های کشاورزی و صنعت، تغییر الگوهای کشاورزی و ممنوع کردن کشت برنج به معنای واقعی چه در چهارمحال بختیاری با حداکثر 10 هکتار برنج کاری و چه در اصفهان که امسال بیش از 20 هزار هکتار برنج کاری داشته است. صنایع آب بر هم باید در کاهش مصرف آب متحول شده و از توسعه آن در حوزه زاینده رود جلوگیری شود. 2-رهاسازی حقابه طبیعی رودخانه و تالاب گاوخونی و اجرای سدها و طرح های آبخیزداری 3-استفاده از آب خاکستری یا همان پساب تصفیه خانه ها و جایگزینی برای مصارف صنعتی 4-جلوگیری از برداشتهای غیرمجاز امید است روزی زاینده رود، زنده رود باشد و در تمام روزهای سال، صدای جوش و خروش آب در عظیم ترین رودخانه فلات مرکزی ایران شنیده شود.