آرشیو پنج‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۵
غیر قابل اعتماد
۱۰
شعر طنز

لیلای مجازی

محمدحسن صادقی

نیمه شب مجنون نمازش را شکست

با وضویش پای «اینترنت» نشست

عشق لیلی بس که مستش کرده بود

شب نشین و نت پرستش کرده بود

کیفش آن شب بود از هر حیث کوک

رفت با فیلترشکن در «فیس بوک»

زود سرویس چتش را باز کرد

خواند لیلی را و چت آغاز کرد

گفت: ای مهروی چشم آبی سلام!

کیف حالک، لیلی زیباکلام؟

ای دلیل بی سر و سامانی ام

دلبر دردانه مامانی ام!

ای فرزندانم همه قربان تو

فالوورهایم بلاگردان تو

تو کجایی تا شوم من همسرت

کام جویم تا قیامت از برت

دست اندازم به دور گردنت

دربیارم خستگی را از تنت

ای عروس خوشگل و ناز ننه م!

نیمه گم گشته ام، عشقم، زنم!

گفت لیلی: گرچه خوارم می کنی

فحش های زشت بارم می کنی

لیک باید راز من را بشنوی

بعد از آن با حفظ آرامش روی

گول خوردی، بنده لیلی نیستم

حال خواهم گفت اصلا کیستم

نیستم لیلی و نامم جاسم است

روز و شب بیکارم و گوشی به دست

آن که عکسش در پروفایل من است

دختری امریکایی و مانکن است

چون فرند من نمی شد دختری

گفت با من از خودم بی مخ تری

گر شوی دختر تو را «اد» می کنند

صفحه ات را لایک بی حد می کنند

تا بلایکندم همه، «لیلی» شدم

ساختم یک دلبر ناز از خودم

حال که واقف شدی بر شرح حال

هرچه می خواهد دل تنگت، بنال!

گفت مجنون: خاک عالم بر سرت!

ای حرامت باد شیر مادرت!

گرچه می کردم دعا یارم شوی

همسر محبوب و دلدارم شوی

می کنم زین پس دعاهایی دگر

داغ دل بینی، زنی جز جگر!

کاش تیر غیب در چشمت رود

کاش از رویت تریلی رد شود

می کنم اینک تو ناکس را بلاک

از خدا خواهم بخوابی زیر خاک!