آرشیو پنج‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۵
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵
نگاه آخر

یمن در تکرار تاریخ

دکتر محمدعلی حیدرنیا
پرده اول: 1500 سال پیش

کشور یمن مورد تجاوز و آماج چپاول و کشتار همسایه غربی (دریایی) خود حبشه قرار می گیرد، پادشاه یمن از کسری انوشیروان پادشاه ساسانی امداد می طلبد و با کمک نیروی های مستشاری ایران، مردم یمن توانستند دشمن را بیرون کرده ،کشور خود را پس بگیرند.

پرده دوم: هم اکنون

1500 سال بعد از پرده اول، کشور یمن پنج سال است که مورد تجاوز و کشتار وحشیانه همسایه شمالی خود قرار گرفته و این بار نیز مردم یمن به جوانمردی ایرانیان پناه آورده و می روند که با پایمردی و مقاومت خود و به کمک نیرو های مستشاری ایران کشور مصیبت زده خود را نجات دهند. امید که تاریخ تکرار شود و مردم یمن این بار هم پیروز شوند.

یمن یا به قول شاهنامه (هاماوران) در فرهنگ باستانی ایران جایگاه ویژه دارد تا آنجا که (فریدون پیغمبر شاه) ایران باستان که خردمندترین شخصیت شاهنامه است، برای هر سه پسر خود همسرانی از یمن انتخاب می کند.

یمن در جنوب شبه جزیره عربستان واقع است و در ادبیات کهن یونانی به دلیل شرایط اقلیمی خوب، به (عربستان خوشبخت) و قسمت شمالی شبه جزیره، یعنی محل فعلی عربستان سعودی به (عربستان بدبخت)، مشهور بوده است. به همین دلیل یمن همیشه مورد تاخت و تاز قبایل نزدیک خود قرار می گرفت. در زمان کسری انوشیروان پادشاه ساسانی سرزمین یمن مورد تجاوز وحشیانه زنگیان حبشی به فرماندهی مسروق پسر ابرهه (همان که می خواست خانه خدا را ویران کند) قرار می گیرد. در اوضاع سیاسی آن زمان کشورهای ایران و روم از قدرت های بزرگ و مطرح جهان بودند. بدین جهت مردم مظلوم و جنگ زده یمن ابتدا از امپراتور روم کمک خواستند که مورد اجابت قرار نگرفت ولی پادشاه یمن (سیف بن ذی یزن) به دادگری و عدالت و جوانمردی مردم ایران پناه آورد و از کسری انوشیروان پادشاه ایران دادخواهی کرد. انوشیروان در پاسخ به در خواست آنها برای کمک گفت: «هرچند کشور و سرزمین شما برای ایران نفعی ندارد اما از راه عدالت و جوانمردی به شما کمک خواهم کرد» و مستشارانی (800 نفر) از ایران را به یمن گسیل داشت و متجاوزان حبشی را از یمن بیرون کرده مردم را به خانه و کاشانه خود بازگردانید. داستان دادخواهی مردم یمن از کسری انوشیروان در کتب تاریخی فراوانی نظیر تاریخ طبری، فارسنامه بلخی، سیره ابن هشام، تاریخ بلعمی و... به تفصیل آمده است. در تاریخ طبری آمده است: «چون (سیف بن ذی یزن) به نزد کسری شد به خاک افتاد و گفت: ای پادشاه بیگانه بر دیار ما چیره شد. کسری گفت کدام بیگانه؟ و او گفت حبشه و آمده ام که مرا بر ضد آنها یاری دهی و از دیار من بیرون کنی و پادشاهی آنجا از آن تو باشد.

کسری گفت: سرزمین تو از سرزمین ما دور است و زمینی کم حاصل است که بز و شتر دارد و ما را بدان نیاز نباشد و سپاه پارسیان را به سرزمین عرب که بدان نیاز ندارم درگیر نکنم. بعد از سال ها ماندگاری و پافشاری زیاد سیف، کسری در دیداری دیگر گفت «باش تا در کار تو بنگرم».

آنگاه کسری مرزبانان و صاحب نظران را که در امور خویش با آنها مشورت می کرد فراهم آورد و گفت در کار این مرد چه می گویید؟

یکی از آنها گفت ای پادشاه در زندان تو مردانند که باید کشته شوند آنها را به یاری بفرست. اگر هلاک شوند همان باشد که خواسته ای و اگر تسلط یافتند ملکی به ملک خویش افزوده ای و چون شمار کردند هشتصد مرد زندانی بود.

کسری (وهرز) را که از همه زندانیان به نسب و خاندان برتر و مردی سالخورده بود با سیف فرستاد و سالاری بدو داد و کسان را بر هشت کشتی نشاند به هر کشتی صد مرد با آنچه به دریا بایسته بود و برفتند و چون به دل دریا شدن دو کشتی با هر که در آن بود فرو شد (غرق شد) و شش کشتی با ششصد مرد به ساحل یمن و سرزمین عدن رسید که سیف و وهرز در آن بودند. وهرز با پیاده شدن در عدن هر شش کشتی در آتش بسوزانید و لشکریان را گفت دیگر راه پس نیست و پیروزی یا مرگ در پیش است.

جنگ در گرفت و وهرز مسروق پسر ابرهه را با تیر و کمان بکشت و پارسیان حمله بردند و هزیمت در حبشیان افتاد و بسیار کس کشته شدند و باقیمانده به هر سو گریختند. آنگاه وهرز و سیف ذی یزن با پیروزی روی به صنعا نهادند که دارالملک یمن بود و چون به در صنعا رسیدند دروازه کوتاه بود و علم سرنگون خواستند کرد تا در اندرون بروند. وهرز گفت «هرگز علم ایران افتاده به درون نشود و دروازه را ویران کرد و با پرچم افراشته درآمد که پرچم را روبه روی او می بردند.» نزدیک 5 سال است که مردم مظلوم یمن به ناحق مورد تجاوز و بمباران وحشیانه همسایه شمالی خود قرار گرفته و دچار کشتار، مرگ، گرسنگی، قحطی و بیماری شده اند و شگفت اینکه این همسایه متجاوز هم در نژاد و هم در دین با یمن مشترک است و همواره گزاف گویی او در حمایت از اعراب و مسلمانان گوش فلک را کر کرده است.

شگفت آور تر اینکه در این هنگامه بیداد که داد مظلوم به آسمان بلند است هیچ کس هیچ نمی گوید. کشورهای عربی در سکوت محض فقط نظاره گر هستند و سازمان های بین المللی هم چشم بر این همه جنایت بسته و هیچ اقدام شایسته و بایسته ای را که شرح وظیفه اصلی و مدون آنهاست، انجام نمی دهند و اگر ملت و کشوری هم به لحاظ انسان دوستی و شرف و شفقت بخواهد به مردم مظلوم یمن کمک کند همین سازمان های بین المللی او را تهدید و تحریم کرده و برچسب دخالت در امور کشور دیگر را بر او می زنند. مردم جنگ زده یمن دست کمک به سوی همه برداشته و تقاضای همیاری و مساعدت دارند اما هیچ کس فریاد کمک طلبی آنها را نمی شنود. اما این بار نیز همچون 1500 سال پیش ملت ایران این افتخار را دارد که فریاد آنها را شنیده و با نیرو های مستشاری به کمک آنها شتافته است. آیا تاریخ تکرار شده است؟ پیروزی های میدانی مردم یمن در روز های اخیر (مهرماه 1398) نویدبخش پیروزی نهایی آنها است و تاریخ تکرار خواهد شد.

هردو پرده تاریخی فوق، جلوه هایی از جوانمردی ایرانی را به نمایش می گذارد اما دو نمونه حماسی که در پرده اول بروز یافته اوج افتخار و غرور ایرانی است.