آرشیو چهار‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۳۹
ادبیات
۸
مرور

داستان یک جان

«ترز» فیلم ستایش شده آلن کاوالیه، کارگردان و فیلم نامه نویس مشهور فرانسوی، یکی از شاعرانه ترین و زیباترین فیلم های سینمای فرانسه در چند دهه اخیر است. «ترز»، آن طور که از نامش نیز پیداست، بر اساس زندگی و متن دفتر خاطرات قدیس ترز لیزیو شکل گرفته است. ترز دختری است که در نوجوانی راهبه شد و به صومعه رفت و در بیست وچهارسالگی به دلیل بیماری سل در آنجا درگذشت. خاطرات او از منظرهای مختلف مورد توجه قرار گرفته است. فیلمی که کاوالیه بر اساس سرگذشت ترز ساخته، فیلمی است که بر سنت درخشان سینمای فرانسه استوار است و اثری نوآور و عرفانی شناخته شده است.

متن کامل فیلم نامه «ترز» با ترجمه شیرین شیبان را نشر مرکز مدتی پیش منتشر کرد. مترجم در پیشانی کتاب نوشته که ترجمه اولیه متن را بابک احمدی بازخوانی کرده و مهران مهاجر ویرایش کرده است. ماری -فرانسواز- ترز مارتن در ژانویه 1873 در خانواده ای پرجمعیت متولد شد. او در آوریل 1888 تنها پانزده سال و سه ماه داشت که وارد صومعه شد. ترز برای گرفتن اجازه ورود مبارزه ای سرسختانه کرد؛ چرا که فکر می کرد ورود به صومعه رسالتی الهی را برایش ممکن می سازد. او دوازده سال بعد در همان صومعه بر اثر بیماری سل درگذشت. بعد از این، ستایش ها آغاز شدند و در سال 1916 پاپ پی دهم او را بزرگ ترین قدیس زمان معاصر نامید. بعد از مرگ ترز، کتابی با عنوان «داستان یک جان» منتشر شد که شامل یادداشت های روزانه ترز بود؛ اما پرسشی که درباره این زن پیش می آید، این است که او به چه دلیلی این چنین مورد ستایش قرار گرفته است؟ بئاتریس فلوری ویلت در این باره نوشته: «او هرگز از صومعه خارج نشد، هیچ عمل به یادماندنی ای انجام نداد. زندگی نامه نویسان او می گویند که در کودکی زمانی که بیمار و افسرده بود، مجسمه مریم باکره به او لبخند زده است؛ ولی این تجلی چشمگیر نبوده و افزون بر این دیگر تکرار نشده است. او آرزو داشت که به صومعه ای در آن سوی دنیا برود؛ ولی مجال این کار را نیافت. بی هیاهو و بی هیچ کار فوق العاده ای، تنها با تسلیم شدن و فرمان برداری، زندگی روزمره راهبانه را می گذراند؛ با این همه ده سال پیش از قدیس نامیده شدن، شمایل ترز فرزند مسیح در شمار چهار میلیون پخش شد و امروزه شمار آن به صدها میلیون می رسد. این زن کوچک اندام شاد که در حد توانش و به بهترین وجه خود را وقف خدمت به پروردگار کرد، تبدیل به یکی از مردمی ترین قدیسان شد و این چنین باقی ماند. حتی بر پایه گونه ای بت واره پرستی عامیانه، به او نسبت برآوردن آرزوها داده شده است». درباره ترز تاکنون بسیار گفته و نوشته اند و اغلب تعبیرهای ضدونقیض درباره او بیان شده است؛ اما روایتی که کاوالیه از او در فیلمش به دست داده، دقیقا منطبق با زندگی شخصیتش نیست. فیلم او چیزی بیشتر از روایتی ساده از سرگذشتی واقعی است. کاوالیه منصفانه و با ذهنیتی باز و سنجیده از ترز و محیط راهبانه اطرافش سخن می گوید و به همین دلیل است که او برخی از وقایع را کنار گذاشته است. کاوالیه در گفت وگو با کایه دو سینما درباره اثرش می گوید: «جهت گیری فیلم سخن گفتن از ترز به منزله فردی ناشناخته است: منظور ساختن یادمانی برای یک قدیسه نیست؛ چیزی که ترز مسلما آن را تایید نمی کرد. هدف من روایت سرگذشت یک راهبه کوچک است که در مقایسه با دیگران اندکی عجیب و استثنائی است. او در بیست وچهار سالگی از بیماری سل می میرد و دفتری از خود به جای می گذارد که ناگزیر به نوشتن در آن بود. همه وقایع بعدی بیشتر مربوط به تبلیغات کشیشان است تا ترز».

در ابتدای کتاب متنی از میشل بوژو آمده و او در بخشی از متنش درباره دست نوشته های ترز و فیلم کاوالیه نوشته: «آلن کاوالیه بر اساس همین کتاب فیلم ترز را طرح ریزی و کارگردانی کرد؛ داستانی که با فروغ درخشان و آیین مبهمی که در آنجا پالایش یافته است. کاوالیه در این فراشد به تصویرسازی سوپلیسنی و به حکایت های آرامش بخش اخلاقی پشت می کند. او جانب نمی گیرد، تنها نشان می دهد و چه چیزی را نشان می دهد؟ دخترکی شهرستانی، شیرین، سرزنده، لجباز و دیوانه عشق مسیح که به سه خواهر خود در ناکجاآباد صومعه لیزیو می پیوندد. او چندان نگران سرخوردگی پدرش نیست. در آنجا زندگی در سکوت و ایثار را برای خود برمی گزیند. برای دیگران شادی، فروتنی، ایمان و در عین حال تردیدها، بذله گویی (طنز یکی از جنبه های فیلم است)، بی ریایی و زبان بچگانه خود را به ارمغان می آورد. ترز کارهای مشخصی را برعهده دارد: شستن ظرف ها، آشپزی، خیاطی، کمک به افراد مسن و ناتوان. کاوالیه تنها به جنبه های مادی و جسمانی نظر دارد».