آرشیو چهار‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۳۹
روزنامه فردا
۱۶
تجربه دیگران

یک قدم به سمت انسانیت

شقایق عطار

پروفسور مایکل ناگلر در  سایت مرکز صلح متا یادداشتی نوشته است که بخشی از ترجمه آن را در ادامه می خوانید. 

تروریسم، واژه ای که امروزه همه جا با آن برخورد می کنیم: در زندگی روزمره، در اخبار و رسانه ها... .

در سال های اخیر، ارتش ایالات متحده آمریکا درگیر مبارزه با گروه های مسلح متعددی در اقصی نقاط جهان بوده است. اما این مبارزات مسلحانه، بمب ها و هواپیماهای بدون سرنشین نتیجه ای جز سرعت بخشیدن به فعالیت تروریست ها و گسترش خشونت نداشته است. آیا روشی بهتر برای مواجهه با این شرایط وجود ندارد؟ البته که وجود دارد. در این مجال کوتاه، «روایت کهنه» جدایی، رقابت و خشونت را کنار گذاشته و به «روایتی تازه» از دیدگاهی متفاوت خواهیم پرداخت.

حملات 11 سپتامبر، کشتار آفریقایی- آمریکایی ها توسط گروه «KKK) «Ku Klux Klan) و حوادث اخیر به دست داعش همه و همه نمونه هایی از تروریسم است؛ اما در همه این موارد نکته ای وجود دارد که باید از آن آگاه باشیم و آن اینکه: در پس واژه تروریست یک «انسان» وجود دارد، پس هنگامی که برچسب تروریست را حذف می کنیم، در واقع یک قدم به آن انسان در پس این فعالیت های خشونت بار نزدیک تر می شویم. برای مثال، در گذشته نه چندان دور، بانویی فرانسوی که در سازمان ملل در افغانستان مشغول به کار بود، در مسیر خود با یک تروریست انتحاری مواجه می شود. او ابتدا فرار کرد اما... ناگهان ایستاد؛ بازگشت، به آن مرد نزدیک شد و با لبخندی در چشمان او خیره شد. در کمال تعجب، آن مرد محل را ترک کرد و به هیچ کس آسیبی وارد نشد. آن بانو با کنارگذاشتن برچسب ها و نقاب ها- که سبب ایجاد روابط عمیق انسانی می شود- جان بسیاری را در آن روز نجات داد.

اما ما فقط نباید منتظر چنین موارد غیرمنتظره ای بمانیم، بلکه راه های بسیاری برای مقابله با تروریسم وجود دارد. به یاد داشته باشید که ما با انسان روبه رو هستیم و همان طور که گاندی می گوید: «هیچ کس بدون داشتن یک انگیزه و هدف، زندگی خود را به مخاطره نمی اندازد. پس آن انگیزه پشت پرده را از بین ببرید؛ آن گاه این خشونت نیز از بین خواهد رفت».

پس چرا مردم به گروه هایی مثل داعش یا KKK می پیوندند؟

کاپیتان اسبق ارتش آمریکا- پال کی شپل می گوید: گروه های تندرو... به دنبال ارضای اشتیاق انسان برای برطرف کردن نیازهایشان هستند، نیازهایی چون تعلق خاطر و ارزش قائل شدن برای خویشتن. ما می توانیم این نیازها را از طریق شبکه های اجتماعی و سازمان های عاری از خشونت و صلح طلب برطرف کنیم. افرادی که به گروه های افراطی می پیوندند اغلب حس تحقیر، هتک حرمت و عجز را با خود به همراه دارند. آنها به شکلی جنون آمیز و غیرقابل کنترل به دنبال تسکین نارضایتی و رنج خود هستند و همان طور که جان اف کی اشاره کرد: «آنها که مبارزه عاری از خشونت را ناممکن می کنند، به شکل اجتناب ناپذیری سبب بروز جنبش هایی مملو از خشونت خواهند شد». به همین علت است که استراتژیست متخصص در جنبش های اجتماعی، جورج لیکی پیشنهاد گسترش مهارت های عاری از خشونت را می دهد؛ مهارت هایی که از طریق فرصت دادن به افراد برای ابراز دردها و آلامشان آنها را مورد حمایت قرار می دهد. نمونه جالب آنکه در سال 1972 گروهی از سارقان مسلح با توسل به غارت و دزدی در مناطقی از هند باعث ایجاد رعب و وحشت شده بودند. هیچ تلاشی از سمت پلیس برای دستگیری و اعدام آنها سبب برقراری آرامش و حذف خشونت نشد. در مقابل، پیروان گاندی گروهای صلح را برای ملاقات با سارقان و خاتمه دادن درگیری ها به منطقه اعزام کردند. بعد از چندین ماه مذاکره، 450 نفر از سارقان تسلیم شدند، کشاورزی را به عنوان حرفه خویش پذیرفتند و به آزار و اذیت نیروهای پلیس خاتمه دادند. باید بدانیم که نبود خشونت به شکل عملی همواره کارساز و در همه موارد قابل اجراست. مفهوم نبود خشونت از طریق انجام مراحل ذیل عملی خواهد شد:

1- برچسب ها و نقاب ها را کنار گذاشته و وجود یک انسان را در پس آنها ببینیم.

2- از وجود زجر و درد آگاه باشیم، رفع دلواپسی ها را هدف قرار داده و به دنبال انکار آنها نباشیم.

3- به دنبال ایجاد ثبات، صلح و ارائه کمک های بشردوستانه باشیم.

4- به دنبال تاسیس سازمان ها و اجتماعاتی باشیم که در پی ایجاد حس تعلق خاطر، هدفمندی در زندگی و ارزشمندی خویشتن هستند.

در نهایت اینکه تروریست ها به دنبال خشونت علیه شهروندان هستند تا به اهداف سیاسی خود جامه عمل بپوشانند، پاسخ دادن به آنها با خشونت قطعا منجر به خشونت بیشتر خواهد شد. در مقابل، با استفاده از آلترناتیوهای عاری از خشونت می توانیم اولین قدم را در راهی دشوار- که نیل به سوی راه حلی پایدار است- برداریم.