آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۶
صفحه اول
۱
شهر

تهران، شهر یکپارچه

کوروش احمدی

روز تهران و هفته تهران طی هفته گذشته گرامی داشته شد. این مناسبت برای نگارنده یادآور یکی از مهم ترین ویژگی های تهران بود. این ویژگی امتزاج یا آمیختگی مذهبی و قومیتی مردم این شهر است؛ ویژگی مهمی که باید به آن بالید، آن را گرامی داشت و به هر طریق ممکن برای تحکیم و تداوم آن کوشید. ایران کشوری است چند قومی و چند مذهبی و جمعیت بزرگ تهران حاصل مهاجرت مردمانی با ریشه های قومی و مذهبی متفاوت از سراسر کشور طی بیش از 200 سال گذشته است. اینکه جمعیت این شهر با چنین ریشه ها و سوابق قومی و مذهبی متفاوت طی ده ها سال برکنار از هرگونه کشمکش و تنش قومی و مذهبی و به شکلی کاملا مسالمت آمیز در کنار هم زیسته اند دستاورد بزرگی است. صلح و همزیستی مدنی در تهران طی این دویست سال در حدی بوده که مردمان از اقوام و مذاهب مختلف تقریبا هیچگاه نیازی به پناه بردن به خودی های قومی و مذهبی و ایجاد مناطق و محله های خاص قومی یا مذهبی ندیده اند. به عبارت دیگر، ترکیب جمعیتی ناهمگون ایران به لحاظ قومی و مذهبی انعکاسی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران به صورت ایجاد محله های متفاوت نداشته است. نتیجه اینکه ما در تهران برخلاف بسیاری از شهرهای خاورمیانه محله هایی با اکثریتی از یک قوم یا مذهب به خصوص نداریم. این در حالی است که بسیاری از شهرهای خاورمیانه به درجات متفاوت دچار تنش یا خشونت مدنی هستند و سطح تقابل قومی یا مذهبی در آنها بالا است. (برخی از شهرهای اروپایی و امریکایی نیز دستخوش تعارضات نژادی و مذهبی یا اجتماعی- اقتصادی هستند.) تنش و خشونت در شهرها و اثرات مخرب آن بر زندگی روزمره مردم غالبا منعکس کننده مشکلات بزرگ تری در کل کشور است. به طور کلی، شهر به عنوان عرصه مواجهه اقوام و فرهنگ های مختلف می تواند محل بروز تعارض ها باشد. لذا در مواردی وجود تعارض با شهرنشینی ملازمه دارد. اما این تعارض ها وقتی مساله ساز است که به تقسیم شهر، به تقابل خصمانه و به درگیری برسد. معمولا شرایط کشوری که شهر در آن واقع است تعیین کننده است. تنش های قومی و مذهبی و نژادی در مواردی موجب تقسیم شهر به مناطق کاملا مجزا از لحاظ ترکیب جمعیتی و گاه حتی جنگ تمام عیار بین این مناطق شده است. بیروت، بلفاست، نیکوزیا، بغداد، کرکوک، موستار، سارایوو و بسیاری از دیگر شهرها در خاورمیانه در این رابطه قابل ذکر ند. بغداد که به سه منطقه سنی نشین، شیعه نشین و کردنشین تقسیم شده، در سال های 2005 و 2006 شاهد جنگ های تمام عیاری در امتداد گسل های قومی و مذهبی در شهر بود. بیروت نیز 1959 و بعدا طی 15 سال (از 1975 تا 1990) جنگ هایی با ماهیتی مشابه را تجربه کرد. شهرهایی مانند نیکوزیا و بیت المقدس تحت تاثیر چنین تنش های قومی و مذهبی ده ها سال است که تجزیه و عملا به دو منطقه متمایز تقسیم شده اند. بسیاری از دیگر شهرهای خاورمیانه، از جمله استانبول، دمشق، مدینه و... به درجات متفاوت با چنین مشکلی مواجه هستند. اقوام مختلف ایرانی مانند ترک ها، کردها، لرها، بلوچ ها و... از ابتدای رشد شهرنشینی در ایران و مهاجرت بخشی از آنها به شهرهای بزرگ عمدتا نیازی به ایجاد محله های خاص برای خود در این شهرها ندیده اند و خانواده های مهاجر به طور مختلط و متناسب با شرایط اقتصادی، اشتغال و... در سطح شهر توزیع شده اند. همین قاعده در مورد شیعیان و اهل سنت در تهران نیز همیشه حاکم بوده و در نتیجه محله های متمایز خاص این یا آن مذهب در تهران شکل نگرفته است. پیروان برخی ادیان مانند کلیمیان، زرتشتیان و فرق مختلف مسیحی نیز که مطابق با سنت تاریخی تا دوره پهلوی اول تمایل به سکونت در مناطق خاص خود در سطح شهر را داشتند، به تدریج به زیست مختلط با دیگران متمایل شدند؛ به نحوی که اکنون آمیختگی مذهبی در مورد آنان نیز غلبه دارد. حتی آن دسته از کلیمیان و زرتشتیان و مسیحیان که از حدود 50 تا 100 سال پیش اکثرا در محله هایی مانند عودلاجان و اطراف دروازه قزوین زندگی می کردند با مشاهده درجه بالای پذیرش و همزیستی مسالمت آمیز در شهر، به تدریج در سطح شهر پراکنده شدند و اکنون همزیستی با همشهریان مسلمان وجه غالب زندگی آنان است. تنها وجود برخی کنیسه ها، از جمله کنیسه یوسف آباد و کلیساها، از جمله کلیسای توما در امیرآباد و معابد زرتشتی، از جمله آتشکده آدریان در خیابان جمهوری، موجب حضور نسبتا بیشتر پیروان این مذاهب در اطراف این مراکز آن هم در حد 20 الی 30 درصد جمعیت محله شده است. این ویژگی مثبت تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران را که انعکاس دوستی کهن و همزیستی صلح آمیز اقوام ایرانی و درجه بالای امتزاج قومیتی در کشور است، باید به فال نیک بگیریم؛ آن را نشانه سطح بسیار بالایی از بردباری ذاتی ما ایرانیان و نیز همزیستی قومیتی و مذهبی در سطح کشور بدانیم و با تمام نیرو برای پاسداشت آن بکوشیم. این ویژگی همچنین نشان می دهد که ما ایرانیان طی یکی دو قرن گذشته مرحله گذار از قوم و قبیله و عشیره را طی کرده و یک ملت بزرگ و یکپارچه را به وجود آورده ایم.