آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۶
سیاست
۴
گفت و گو

فیض الله عرب سرخی از بایدها و نبایدها در آستانه انتخابات مجلس گفت

نگرانی از اشتباه راهبردی اصلاح طلبان و بازگشت پوپولیست ها

گفتگو: شهاب دلیلی
کمتر از 5 ماه تا انتخابات مجلس یازدهم مانده و آنچه بیش از هر بحث و سخنی، ذهن اصلاح طلبان را به خود مشغول کرده، این است که چگونه و با چه کیفیتی گام در مسیر این رقابت انتخاباتی بگذارند؛ رقابتی که حالا در شرایطی به آن نزدیک می شویم که جریان رقیب اصلاحات خود را بیش از چند انتخابات پیش در آستانه پیروزی می بیند و جالب آنکه این ابراز پیروزی های پیش از انتخابات از جانب اصولگرایان ظاهرا تنها کری خوانی های سیاسی- انتخاباتی نیست. چنانکه با توجه به بالا گرفتن انتقادها نسبت به عملکرد دولت مورد حمایت اصلاح طلبان و مجلسی که با وجود دستاوردهای گاه و بیگاهش معلوم نیست چرا به دل شهروندان و پایگاه رای اصلاحات ننشسته بعضا خود اصلاح طلبان نیز نگرانی خود را نسبت به این نتیجه احتمالی علنی کرده و می کنند. در چنین شرایطی اما فیض الله عرب سرخی ازجمله اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی همچنان به مشارکت در انتخابات تاکید دارد. هر چند او نیز ملاحظاتی را مدنظر دارد و معتقد است اصلاحات پیش از هر چیز نیازمند بازسازی گفتمانی است.
با توجه به زمان نسبتا کوتاه باقی مانده تا انتخابات مجلس یازدهم و انتقادهایی که بعضا نسبت به عملکرد فعالان این جریان سیاسی در سال های اخیر مطرح شده و می شود آیا فکر می کنید، اصلاحات نیازمند گفتمانی جدید یا نوسازی گفتمانی است؟

هر نیروی سیاسی اگر خواهان حضور موثر در عرصه سیاسی باشد باید متناسب با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی به بازسازی و نوسازی گفتمان خویش بپردازد. این بازتولید باید با 2 ملاحظه صورت پذیرد؛ اول آنکه در امتداد اهداف راهبردی خود باشد و در هر شرایطی مسیر را به سوی اهداف راهبردی هموار کند ثانیا براساس تحلیلی صحیح از شرایط تحول یافته سیاسی و اجتماعی انجام شود و بیشترین قرابت را با اصلی ترین مسائل و معضلات جامعه داشته باشد.

آقای آرمین در مصاحبه اخیرشان با ایرنا پیشنهادهایی در این رابطه مطرح کرده و بر این اساس، ظاهرا معتقد به نوعی بازسازی گفتمانی و ایجاد گفتمان جدید اصلاح طلبی ناظر بر 2 مولفه «فسادستیزی» و «عدالت محوری» هستند؛ با توجه به تاکید تلویحی شما بر لزوم بازسازی گفتمانی اصلاحات، آیا به باور شما این راهبرد مبتنی بر بحث مبارزه با فساد می تواند موثر باشد؟

هسته مرکزی پروژه اصلاحات، دموکراتیک کردن نظام و تحقق سازوکارهایی است که طی آن مشارکت واقعی و نهادینه اقشار مختلف جامعه در فرآیندهای تصمیم گیری و تصمیم سازی فراهم شود. تحققق چنین هدفی با وجود فساد ساختاری و نابرابری های فاحش اقتصادی ممکن نیست. فساد گسترده و ساختاری یعنی تغییر کارکرد نهادهای قانونی کشور به سوی تامین منافع پنهان و نامشروع گروه یا گروه های خاص و بی عدالتی و نابرابری اقتصادی و این یعنی جامعه ای متشکل از اقلیتی برخوردار از همه رانت های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... و اکثریتی که کمرش زیر بار فقر و هزینه های سرسام آور زندگی چنان خم شده که هیچ دغدغه ای ندارد، مگر گذران زندگی.

در چنین وضعیتی که متاسفانه در حال حاضر جامعه ما گرفتار آن است، اکثریت محروم نه می داند باید چه چیزی بخواهد و نه می داند چرا باید آن مطالبات را بخواهد و طلب کند. چنین جامعه ای بستری آماده برای برآمدن یک نیروی سیاسی اقتدارگرا و پوپولیستی است. همه بی اعتماد به توانمندی های خود در انتظار منجی و قهرمانی هستند که به رنج و آلام آنان پایان دهد. روشن است که چنین وضعیتی با آرمان ها و مطالبات اصلاح طلبان تا چه اندازه بیگانه است.

لازم است در اینجا تاکید کنم که مقصود از مبارزه با فساد و نابرابری های اقتصادی، اقداماتی صرفا نظیر دستگیری و محاکمه فاسدان و توزیع پول میان اقشار محروم نیست؛ بلکه مبارزه نهادین با فساد و ساختارهای رانتی و سازوکارهای سیاسی و اقتصادی غیرشفاف و فسادپرور است و نه مبارزه با فاسد. به گمان من، تفاوت اصلاح طلبان با جریان های دارای گرایش های اقتدارگرایی که این روزها شعار فسادستیزی و عدالتخواهی آنان خیلی بلند است در همین نکته نهفته است؛ بنابراین به نظر من در این شرایط تاکید بر مبارزه با فساد در همه سطوح و جوانب آن و مخالفت با راهبردها و سیاست ها و برنامه ها در عرصه های داخلی و خارجی که به فقر و نابرابری در جامعه دامن می زند باید عناصر محوری گفتمان اصلاح طلبان را تشکیل دهد. چنین گفتمانی ناگزیر باید از شفافیت و صراحت لازم برای روشن کردن علل و ریشه های واقعی فساد و رانت خواری و فقر و محرومیت در جامعه برخوردار باشد. این همان چیزی است که جریان های اقتدارگرا هرگز توان انجام آن را ندارند و عملا نمی توانند از حد حمایت از مبارزه گزینشی با فاسدان فراتر بروند.

فارغ از این مباحث، موضوع دیگری که این روزها در آستانه انتخابات مورد توجه کنشگران و تحلیگران سیاسی کشور به ویژه در جریان اصلاحات قرار گرفته، بحث ائتلاف است. به باور شما، آیا اصلاح طلبان در انتخابات مجلس یازدهم نیازمند ائتلاف هستند یا خیر؟ آیا بهتر آن است که اصلاح طلبان مشابه تجربه انتخابات مجلس دهم با رویکرد ائتلافی وارد رقابت شوند یا شبیه به آنچه در انتخابات شوراهای شهر پنجم شاهد بودیم، مستقل از دیگر جریان ها ورود کنند؟

فکر می کنم اصلاح طلبان پیش از اینکه به ائتلاف با این یا آن گروه بیندیشند باید راهبرد و اهداف انتخاباتی خود را مشخص کنند. چگونه می توان بدون تعیین راهبرد انتخاباتی برای پیروزی در انتخابات دست به ائتلاف زد. اصلاح طلبان برای تعیین چنین راهبردی باید تحلیلی درست از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود و نیز پروژه هایی که کانون های قدرت تعقیب می کنند، داشته باشند.

با توجه به تحولات سال های اخیر و ناکامی دولت مورد حمایت اصلاح طلبان در تحقق وعده های خود در عرصه های داخلی و خارجی، اعتماد اجتماعی به کارآمدی در حل مشکلات به شدت لطمه خورده و در نتیجه امید جامعه به تحقق آینده ای بهتر تضعیف شده است. در چنین شرایطی طبیعتا امید و اعتماد جامعه در سطح سیاسی و اجتماعی به اصلاح طلبان که خواهان اصلاح امور از طرق قانونی و در چارچوب نظام هستند، آسیب دیده و اکنون ما با جامعه ای سرخورده مواجه هستیم.

مزیت اصلاح‎ طلبان در انتخابات همواره وجود جامعه ای امیدوار به آینده و دارای حس اعتماد به نفس بوده است. اکنون آن امید و اعتماد به نفس در جامعه مشاهده نمی شود و سرخوردگی و ناامیدی نسبت به بهبود اوضاع را می توان در جامعه مشاهده کرد. در سطح قدرت نیز نشانه هایی از اراده تجدیدنظر در روش های گذشته مشاهده نمی شود. از سوی دیگر از دست دادن فرصت انتخابات برای اصلاح طلبان به مثابه یک نیروی سیاسی مهم بلکه مهم ترین نیروی موجود در عرصه سیاسی کشور یک خطای استراتژیک است. بنابراین من هم موافقم که راهبرد اصلاح طلبان در این انتخابات باید تثبیت پایگاه اجتماعی و حفظ هویت خود به عنوان یک نیروی سیاسی سالم و ملتزم به مطالبات بر حق جامعه باشد و به این ترتیب، خود را به عنوان یک نیروی قابل اعتماد و سالم برای آینده ای که می توانند نقش مهمی در تحولات کشور داشته باشند، حفظ کنند.

با توجه به این تحلیل اصلاح طلبان باید با حفظ هویت و مطالبات اصلاح طلبانه و با کاندیداهای اختصاصی خود در انتخابات شرکت کنند. با توجه به مجموعه شرایطی که گفتم به ویژه رویکرد حاکمیت روشن است که در انتخابات آینده، اصلاح طلبان در مجلس آینده اکثریت را در اختیار نخواهند داشت اما با این راهبرد می توانند یک اقلیت موجه، قابل دفاع و ملتزم به مطالبات اصلاح طلبانه را در مجلس داشته باشند. براساس این راهبرد به نظرم اصلاح طلبان باید هر گونه ائتلافی را به پس از انتخابات واگذار کنند.

با این حساب درحالی که حداقل 2 نظریه برای تهیه فهرست انتخاباتی اصلاح طلبان یعنی تهیه لیست بر پایه «اقلیت تاثیرگذار» یا «حضور کامل و 100 درصدی» مورد بحث است به نظر شما کدام راهبرد منطقی تر و برای دستیابی به نتیجه نهایی موثرتر خواهد بود؟

با توجه به آنچه در پاسخ به پرسش قبل عرض کردم به نظرم اصلاح طلبان باید با فهرستی از کاندیداهای اختصاصی و قابل دفاع خود در انتخابات مجلس آینده شرکت کنند. کاندیداهایی که در صورت پیروزی در مجلس به مطالبات اصلاح طلبانه ملتزم و متعهد باشند و حامیان شان بتوانند از عملکرد آنها دفاع کامل کنند و آنها نیز پاسخگوی عملکرد خود باشند؛ بنابراین به نظرم در شرایط فعلی نباید از لیست انتخاباتی حداقلی و حداکثری صحبت کرد.

ملاک اصلاح طلبان باید فهرست انتخاباتی متشکل از کاندیداهای اختصاصی خود باشد. به این اعتبار در هر حوزه ای ارایه چنین فهرستی وجود داشت باید با تمام توان در انتخابات شرکت کنند و در هر حوزه ای که امکان ارایه چنین فهرستی وجود نداشت، بهتر است که موضوع را صادقانه با مردم در میان بگذارند. بنابراین ضرورتی ندارد اصلاح طلبان شعار مشارکت مشروط بدهند. البته فکر می کنم مقصود عزیزانی که شعار مشارکت مشروط را پیشنهاد کرده اند نیز همین راهبرد باشد.

همزمان بعضی ناظران و کنشگران معتقدند، اصلاح طلبان نباید صرفا با حضور در قدرت در مسیر اصلاحات گام بردارند؛ آیا این نگاه را قبول دارید یا همچون طیفی دیگر که بر اصالت حضور در عرصه تصمیم گیری تاکید دارند، فکر می کنید این جریان سیاسی می تواند جایی بیرون از قدرت و نزدیک به جامعه مدنی نیز فعالیت کند و تاثیرگذار باشد؟

دوگانه سازی هایی نظیر حضور در قدرت یا فعالیت در عرصه مدنی به نظر من به شدت رهزن است و می تواند برای اصلاح طلبان پیامدهای منفی جبران ناپذیری در پی داشته باشند. این 2 کنش سیاسی و مدنی لازم و ملزوم یکدیگر و بلکه به هم وابسته اند. حضور در قدرت و رها نکردن آن به سود نیروهای ضد مردم سالار، تضمین کننده فضای مساعد و لازم برای فعالیت مدنی است و متقابلا فعالیت مدنی گسترده و آگاه سازی اجتماعی نیز تضمین کننده حضور نیروهای ملتزم به منافع مردم در سطح حاکمیت است. در دوره دولت اصلاحات، جامعه مدنی بیشترین قدرت را پیدا کرد. احزاب و انجمن های صنفی و سیاسی بسیاری شکل گرفتند. مطبوعات شرایطی را سپری کرد که به «بهار مطبوعات» معروف شد.

متقابلا در سال 84 که به علت عملکرد انتخاباتی اشتباه اصلاح طلبان و نیز قهر جامعه روشنفکری با انتخابات به روی کار آمدن دولت احمدی نژاد منجر شد، مهم ترین احزاب کشور منحل شدند، فعالیت انجمن های دانشجویی یکی پس از دیگری متوقف شد، مطبوعات سیاه ترین دوران خود را سپری کرد. حال آنکه مجددا با انتخابات 92 و 96 که فضای سیاسی کشور تا حدودی باز شد، شاهد فعالیت بیشتر احزاب و نهادهای مدنی هستیم. آیا این تجربه کافی نیست تا برای همیشه از دوگانه سازی هایی نظیر یا حضور در قدرت یا فعالیت در جامعه مدنی دست برداریم؟!