آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۶
صفحه آخر
۱۶
فلسفه در خیابان

در مناقب رواداری

محسن آزموده

روی دیوار پشت سرم در محل کار، تصویر شماری از اندیشمندان معاصر ایرانی را نصب کرده‎ام، از احمد فردید که تصویرش در منتهاالیه سمت راست در بالاست و کنار علی اکبر دهخدا و بالای سیدحسن تقی‎زاده است تا مهدی بازرگان که تصویرش سمت چپ در پایین ترین جا، زیر تصویر مجتبی مینوی و کنار سعید نفیسی قرار گرفته است. این وسط تقریبا همه روشنفکران و متفکران ایرانی که می‎شناختم، حضور دارند؛ از روشنفکران دینی چون عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان گرفته تا منتقدان سفت و سخت آنها چون جواد طباطبایی و محمدرضا نیکفر، هم سنت‎گرایی چون سیدحسین نصر حضور دارند و هم عرفی‎گرایانی چون آخوندزاده و فریدون آدمیت و میرزا آقاخان کرمانی و داریوش آشوری و داریوش شایگان و بابک احمدی، چپ‎گرایانی چون یوسف اباذری و مراد فرهادپور همان‎قدر حضورشان پررنگ است که ایران‎شناسانی چون ایرج افشار و عباس زریاب خویی و عبدالحسین زرین کوب و شفیعی کدکنی. در این کولاژ هم علامه طباطبایی و سیدجلال‎الدین آشتیانی حضور دارند، هم احمد کسروی و احسان یارشاطر، هم حمید عنایت و حسین بشیریه هست، هم محمدعلی فروغی و عزت‎الله فولادوند، هم آخوند خراسانی و میرزای نایینی نشسته‎اند، هم طالبوف و میرزا ملکم خان. خلاصه عمده فحول فکری و روشنفکری ایران در صد و پنجاه ساله اخیر، در یک همنشینی شگفت‎انگیز و احتمالا پرتناقض، دیوار را پر کرده‎اند.

بسیاری از مراجعان با این ملغمه عجیب و غریب از افراد با اندیشه‎های مختلف مواجه می‎شوند، به اصطلاح جوان‎ترها می‎پرسند: «فازت چیه؟! این آش درهم‏ جوش قرار است چه چیزی را نشان بدهد؟ متوجه نیستی که خیلی از این آدم ها چقدر با هم مخالف بودند؟ بعضی از آنها، بعضی دیگر را صراحتا یا در پرده به بی‎سوادی، دروغ، دورویی، ناآگاهی، تلاش عمدی برای گمراه کردن مردم و حتی خیانت متهم کرده‎اند. برخی چشم این را نداشتند که دیگری را ببینند، چه برسد به اینکه حاضر باشند در یک محفل گردهم آیند و کنار یکدیگر بنشینند. حالا تو همه را کنار هم نشانده‎ای که چه بشود؟ آیا این همنشینی اجباری و بی‎گفت وگو نشانه‎ای از ذهن مشوش و آشفته تو نیست؟ آیا نشان نمی دهد که پیروی حزب بادی و مثل نسبی‎انگاران هیچ موضع ثابت و پایداری نداری؟ آیا دلیلی نیست بر آنکه در تفکرت جدیت نداری و همه را بر حق می‎شماری و این یعنی که هیچ چیزی را حقیقت مطلق نمی‎دانی؟ آیا ثابت نمی‎کند که با همه این افراد سرسری و سطحی آشنایی داری و هیچ کدام را دقیق و عمیق نمی‎شناسی؟!»

اینها بخشی از انتقادات و نظراتی است که ممکن است در مواجهه با چنین کولاژی به ذهن متبادر شود. احتمالا که نه، قطعا بسیاری از آنها نیز درست و دقیق است. نگارنده به هیچ عنوان ادعا ندارد که همه این متفکران را دقیق و درست می‎شناسد و همه آثارشان را مطالعه کرده است. این را هم می‎پذیرد برخی از ایشان دست کم در ساحت اندیشه، دشمن سفت و سخت برخی دیگر هستند. شاید هم این نظر درست باشد که این کولاژ نشانه‎ای بر ذهن آشفته سازنده آن است و دلیلی بر محافظه‎کاری‎اش. اما این حزم‎اندیشی در پس سال ها تجربه روزنامه‎نگاری در این حوزه پدید آمده است، یعنی از پی چندین سال نشستن پای صحبت برخی از این بزرگان یا شاگردان‎شان و رسیدن به این نظر که همه (ممکن است بسیاری این تاکید بر «همه» را نپذیرند) این اندیشمندان از منظری که به موضوع می‎نگریستند، درست می‎اندیشیدند و دست کم در مقام نظر باید بتوان همه را تحمل کرد و پذیرفت. گو اینکه همه این صاحبان فکر و پویندگان حقیقت، ایرانی هستند و دغدغه بهتر ساختن جامعه را دارند و در جهت بهتر کردن دنیا برای زندگی انسان‎ها تلاش کرده‏اند، گیرم به نتایج متفاوتی دست یافته‎اند. ضمن آنکه این متفکران نیز مثل همه آدم‎های دیگر از صنوف و طبقات و گروه‎ها و حرفه‎های دیگر، انسان‎هایی هستند که نه فقط باورهای متفاوت و متعارض دارند، بلکه امیال و احساسات مختلفی دارند و الزاما همه کارها و رفتارشان منطبق بر باورهای شان نیست یا لااقل به دلایل مختلف همه باورهای شان را بیان نمی‎کنند. از این رو نباید از همه و در همه جا انتظار داشت که بری از خطاهای عمدی یا سهوی باشند، اما می‎توان در مقام خوشه‎چین اندیشه‎ها، از خرمن آثار هر یک از این بزرگان بهره‎ها برد و درس آموخت. تحمل صدای مخالف و رواداری به معنای هرهری‎مذهبی و باری به هر جهت بودن نیست، بلکه به معنای پذیرش تکثر واقعیت‎های جهان و تنوع امکان‎های گوناگون نگریستن به این واقعیت‏‎هاست. سخن بر سر این نیست که حقیقتی نیست، بلکه ادعا آن است که گزارش‎های گوناگون از این حقیقت ذوابعاد و کثیرالوجه امکان‏‎پذیر است و مهم‎تر آنکه کوشش برای نیل به این حقیقت ارزشمند است.