آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۶
صفحه آخر
۱۶
زیر ذره بین

آب هم از آب تکان نخورد

نازنین متین نیا

همین ابتدا بگویم که این روایت باید یک روایت معمولی و ساده باشد که در جمعی خودمانی تعریف شود و نه یک یادداشت جهت ثبت در تاریخ. اما این طور نشد و ورود زنان به استادیوم آزادی در روز پنجشنبه 18 مهر 98 تبدیل به اتفاق مهمی شد که قابل چشم پوشی نیست. بیست و چهار ساعت بعد از حضور در ورزشگاه و تجربه آنچه از سر گذراندم، هنوز نمی دانم چرا و چطور کار به اینجا رسید که این حضور تبدیل به حضور تاریخی شد.

مثلا فکر کنید سینما رفتن محدود می شد یا دیدن نمایش و کنسرت . آن وقت اولین ورود زنان به سالن سینما هم در عین حال که جدی و جالب توجه بود، خنده دار و بی اهمیت هم به نظر می رسید. اشتباه برداشت نکنید، حرفم این نیست که روز پنجشنبه به ما زن های تماشاگر در استادیوم آزادی خوش نگذشت، یا اتفاقی که رخ داده تاثیرگذار و قابل توجه نبود یا بی اهمیت بودند. نه؛ اتفاقا در استادیوم همه چیز عالی، درخشان و ناب بود. ما زن های تماشاگر غرق در لذت و شور و هیجان بودیم و بالاخره «موج مکزیکی»، «تشویق ایسلندی»، دمیدن در بوق پلاستیکی و نزدیکی به زمین سبز فوتبال را تجربه کردیم؛ حتی از ترس اینکه دوباره از جایگاه تماشاگرها دور بمانیم و تجربه مان، با تمام چیزهایی که سال های سال فقط و فقط شنیده بودیم، کامل نشده باشد. بعضی های مان وقت بیرون زدن به جای راه روی اصلی، از روی سکوها و صندلی ها پریدیم و به خروجی رسیدیم تا خیالم راحت باشد چیزی کم نگذاشته ام.

اما بعد از تمام شدن همه اینها و وقتی به سکوت خانه رسیدم، نمی توانستم مقابل حس «خب که چی» و «آخه این چی بود که این همه سال محروم بودیم» مقاومت کنم و پس ذهنم مدام سوال ها را مرور نکنم.

اعتراف می کنم ذوق من و همه زن های آن استادیوم شبیه این بود که برویم سینما، پاپ کورن بخریم و فکر کنیم حماسه ای ساخته شده یا اتفاق مهمی افتاده. خب غلط است دیگر. حالا شاید طعم آن اولین پاپ کورن هیچ وقت از یاد آدم نرود و اما واقعا باید همه این خوشی ساده و دم دستی و اجازه بدهید سرراست بگویم «الکی» را انقدر سخت و دور از دسترس کنید که تبدیل به یک «اتفاق» تاریخی شود؟! اصلا ما هیچ، همان خانم های مراقب و تذکربده استادیوم یا آن آقای فرمانده نیروهای ویژه هم که مرتب استرس داشت و از این طرف به آن طرف می رفت هم انگار می دانستند همه این استرس ها و نگرانی ها، یک بار اضافه است و اگر نباشند و تذکر هم ندهند مردم، فارغ از جنسیت، می آیند فوتبال شان را می بینند، تشویق شان را می کنند و می روند سر خانه و زندگی شان. آب از آب هم تکان نمی خورد. همین طور هم شد. در یک جمله ساده ما رفتیم، دیدیم و برگشتیم. همین. حالا دیگر چرا این طور شد و چطور این همه سال هم ما زن ها محروم بودیم و هم مردها تبدیل به تماشاگرنماهای عجیب غریب شده بودند هم مهم نیست.

مهم این است که هرچه بود تصحیح شد، جبران شد و در تاریخ 18 مهر 98 ثابت شد که خیلی از نگرانی ها بی مورد است و خیلی از ممنوعیت ها و محدودیت ها اگر نباشند، برای همه چه مردم کوچه و بازار و چه مدیران سختگیر بهتر است. باور کنید برای ماموران حفظ نظم و امنیت هم بهتر است.

راستش را بخواهید اگر بخواهم این روایت را از یک روایت عادی و معمولی بودن نجات بدهم و خیالم راحت باشد که آن حضور در ورزشگاه و این یادداشت جهت ثبت در تاریخ نتیجه و حاصلی هم داشته باشد باید بگویم: خانم ها و آقایان مسوول و مدیر و دل نگران؛ حق و خواست مردم را به راحتی و بی حرف پس و پیش به مردم بدهید و دست از «دریغ» سازی بردارید تا نه تنها استادیوم ها که تمام این سرزمین از حس رضایت، آرامش، غرور و همدلی زیباتر شود. زبان آنها هم که می خواهند به این سرزمین و مردم طعنه بزنند، بسته شود.