آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۰۱
فرهنگ: سینما
۱۱

به بهانه سالروز بزرگداشت حافظ با ابوالفضل جلیلی، کارگردان به گفت و گو نشسته ایم

«حافظ» من را ساخت

گفتگو: ساناز قنبری

 سال هاست از ساخت فیلمی با موضوع «حافظ» (شاعر پرآوازه ایرانی) می گذرد، اما ابوالفضل جلیلی، کارگردان آن هنوز بر این باور است که او حافظ را نساخته، بلکه این حافظ بوده که او را ساخته است.  روز بزرگداشت حافظ بهانه ای شد تا با جلیلی به گفت وگو بنشینیم؛ او که معتقد است خارجی ها بیشتر از ما قدر مفاخر فرهنگی و ادبی مان را می دانند.

جلیلی با عشق از حافظ صحبت می کند، انگار سال ها با او همنشین بوده است. او درباره ساخت فیلم حافظ توضیح می دهد: من از کودکی حافظ را می شناسم. وقتی بچه بودم، پدرم یک عکس مینیاتوری از حافظ به دیوار اتاق زده بود و من از همان زمان با اشعارش مانوس هستم و دوست داشتم در جای خودم کاری برای او انجام دهم که در نهایت فیلم حافظ را به تهیه کنندگی کشور ژاپن ساختیم.  او با گلایه ادامه می دهد: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و بنیاد سینمایی فارابی که سهم بسیار عمده ای در تولید بسیاری از فیلم های ارزشمند ایرانی دارند، بارها کلامی به من گفتند بیا، تو کجایی؟ و... اما وقتی می رفتم هیچ اتفاقی نمی افتاد. نه تنها من، بلکه هر کسی را اگر چند بار ناامید کنی دیگر سراغت را نمی گیرد. متاسفانه در ایران بیشتر از این که به فرهنگ و هنر فکر کنند، به پول فکر می کنند. به همین دلیل نهادی در فیلم هایی که شاید در گیشه بازخورد چندانی نداشته باشد، سرمایه گذاری نمی کند. سرمایه گذاری روی فرهنگ و ادب و هنر شعاری بیش نیست و من اصلا بلد نیستم مردم را گول بزنم. در این روزگار مردم ایران به شدت آماده پذیرش لمپنیسم هستند و نمونه اش سریال ستایش. بازیگر قدری مثل داریوش ارجمند وقتی با ناصر تقوایی کار می کند، خروجی اش می شود اثری مثل ناخدا خورشید و در اینجا می خواهد ادای دست سوم ناصر ملک مطیعی را دربیاورد. چند روز پیش جایی بودم که تلویزیون این سریال را پخش می کرد و دیدم داریوش ارجمنددیالوگی می گفت با این مضمون کلی که «مشت زدم بر دهان فلانی و دندان هایش ریخت و... .» خب، واقعا چرا؟ آن هم در جامعه ما که اکثر جوان ها آمادگی الگوپذیری دارند!   

جلیلی خاطرنشان می کند: وقتی خود ما تلاشی برای شناسایی شخصیت های فرهنگی و ادبی مان به دنیا نمی کنیم، این طور می شود که سرمایه گذاران این نوع فیلم هایمان می شوند کشورهای خارجی. آنها هم می آیند و مفاخر ملی ما را از آن خود می کنند.  

او درباره مضمون و چگونگی ساخت فیلم حافظ یادآوری می کند: تمام فیلم های من در کشور ژاپن اکران شده و آنها با سینمای من آشنا هستند. حتی پیش می آید خودشان از من طرح جدید می خواهند و اصلا در جواب به همین سوال شان بود که من چند سال پیش گفتم فیلمنامه حافظ را دارم. البته این فیلم صرفا مختص به زندگی حافظ (شاعر پرآوازه ایرانی) نیست. من در این فیلم در دنیایی لا زمان و مکان (یعنی هم می توانیم بگوییم الان هست و هم می توانیم بگوییم الان نیست)، حافظ را یک نوجوان کردم که می خواهد حافظ کل قرآن شود. چون همان طور که دکتر عبدالحسین زرین کوب، ادیب و منتقد برجسته ایرانی می گوید هیچ مستند جدی راجع به حافظ وجود ندارد.  

جلیلی حافظ را شاعری همیشه زنده می داند، او می گوید:  سال هاست حافظ در این جهان نیست، اما هنوز هم اشعارش را می خوانند و در آینده هم خواهند خواند. او و اشعارش همیشه زنده اند، همان طور که عشق همیشه زنده است و بین انسان ها به یکدیگر یا انسان با خدا جاری است. پس از ساخت فیلم حافظ هر جا برای برنامه ای می رفتم، جمله ای بر زبانم جاری می شد که انگار خود او بر دهانم می گذاشت. می گفتم: من رفتم «حافظ» را بسازم، اما «حافظ» من را ساخت. حافظ دنیای معرفت است و من بعد از ساخت این فیلم به عرفان رسیدم. تعریف امروز من از عرفان، عمق را دیدن است نه سطح.