آرشیو پنج‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۰
روزنامه فردا
۱۶
مدرسه

استعدادها در مدارس محدود می شود

دکتر امان الله قرایی مقدم

این روزها آموزش و پرورش ما طبقاتی شده است و بنا بر نظر جامعه شناسانی مانند بازیل برنشتاین، ایوان ایلیچ و لویی آلتوسر که من هم از آنها در کتاب جامعه شناسی آموزش و پرورش یاد کرده ام، متاسفانه آموزش و پرورش ما از حالت عادی خارج و طبقاتی شده است. همچنین کسانی که خود را در زمینه آموزش و پرورش طرفدار داروینیسم های اجتماعی می دانند- البته در ایران هنوز از این تئوریسین ها نیستند- معتقدند که فقط کسانی که توان مالی، شایستگی و استعداد دارند، باید تحصیل کنند و دیگرانی که ندارند، حق تحصیل از آنان سلب می شود.

هرچند این طبقاتی بودن در ایران، سابقه تاریخی دارد، آموزش همواره برای عده ای خاص بوده است؛ مثلا در دوره صفویه هم مدارس خاص و عام وجود داشت که در مدارس خاص درس هایی برای آموزش فرزندان طبقات اشراف داده می شد که بعدها در زمینه دیوان سالاری و نیازهای دولتی از آنها استفاده شود؛ اما در مدارس عام درس های معمولی و در حد سوادآموزی داده می شد. در دوره قاجار هم مردمان متمول حق آموزش و پرورش داشتند و در مدارسی مانند دارالفنون و شرف ادب مظفری و مانند اینها فقط فرزندان اشراف تحصیل می کردند؛ اما در زمان رضاشاه این قضیه تا حدی برداشته شد و با راه اندازی دارالتعلیم ها و بعدها دانش سرای عالی و گسترش آموزش و پرورش امکان درس خواندن برای عموم مردم فراهم شد. هرچند در آن زمان خیلی ها به دلیل فقر نمی توانستند درس بخوانند؛ چون آن موقع هم باید برای ادامه تحصیل هزینه می کردی. من خودم که در سال 1325 دانش آموز کلاس اول بودم، چه در مشهد و چه در کاشمر یادم هست که باید هزینه می کردیم و برخی به جای پول گندم می دادند. ما در کلاس ششم ابتدایی 20 نفر بودیم... اما از 101 سال پیش که خوارزمی، اولین دانشگاه، در ایران شکل گرفت، زمینه های گسترش آموزش و پرورش به وجود آمده و به مرور اقشار محروم هم بنا بر کمک ها و تدابیر دولتی توانسته اند از این آموزش و پرورش رایگان برای رشد و شکوفایی استعدادهای شان بهره مند شوند.

اما این روزها می بینیم که از دانشگاه تا مدارس خصوصی در ایران ما هم پولی شده است و ارقامی برای شهریه مدارس اعلام می شود که شگفت انگیز است. هرچند این هزینه های بالا را برخی برای فخرفروشی انجام می دهند؛ اما مسئله این است که این پولی شدن نباید فشاری بر اقشار و توده های مردمی بیاورد که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و امکانات کمتری برای تحصیل دارند. بسیاری از مسئولان از همین اقشار محروم جامعه برخاسته اند و رشد کرده اند؛ اما در مقابل می بینیم که برای فرزندان شان در مدارس خصوصی بهترین امکانات، معلم ها و فضاهای خوب در نظر گرفته می شود. درحالی که مردم و کسانی که قرار است این مسئولان به آنها خدمت کنند، با حداقل امکانات تحصیل می کنند؛ چه دانش آموزانی در سیستان و بلوچستان و در کپرها، چه شهرها و روستاها و حتی عکسی از یک مدرسه در یک آغل منتشر شده بود. این بی عدالتی اجتماعی در کشور بدبینی به دنبال دارد و باعث می شود که استعدادهای زیادی در جامعه در میان اقشار محروم محدود بشود، سرخورده بشوند و درنهایت ترک تحصیل کنند. این نوع پرورش مانع از بروز نیروهای متخصص و ماهر خواهد شد و جامعه را دچار مشکلاتی خواهد کرد که در کل زیان بخش است. شاید این جواب کسانی است که می گویند آموزش و پرورش توان اداره را ندارد و یک سری می گویند که نمی تواند برای 14 میلیون دانش آموزش که الان در حال تحصیل هستند، امکانات مساوی به وجود بیاورد. من هم معتقدم که آموزش و پرورش باید از بخشی از والدین ثروتمند پول بگیرد یا ضرورت دارد که والدین به دولت برای رشد آموزش و پرورش کمک کنند؛ اما این به آن معناست که این کمک ها باید به بخش های محروم جامعه سرریز شود تا از امکانات، فضا و معلمان بهتر و تعلیم دیده بهره مند شوند.  بنا بر مطالعاتی که روی آموزش و پرورش منطقه 18 کرده ام، در زمانی که آقای نجفی وزیر آموزش و پرورش بودند، در آنجا می دیدیم که به دلیل پرجمعیت بودن خانواده های محروم مدارسی را ساخته بودند که در آنجا دانش آموزان مستعد می توانستند ساعت های بیشتری بمانند و در آن محیط بیشتر درس بخوانند و این راه حلی برای شکوفاشدن استعدادهای موجود در اقشار محروم جامعه بود. حتی در آن سال ها در مدارسی مانند البرز و کمال امتحانی گرفته می شد و فرقی نمی کرد که والدین شما چه کسانی هستند و در کجای تهران زندگی می کنید. اگر نمره می آوردید، می توانستید از این مدارس بهره مند شوید؛ اما با رفتن آقای نجفی کم کم این مدارس هم پولی شدند و دیگر از فرصت تحصیل اقشار پایین در این مدارس جلوگیری شد و این خود مانعی برای استعدادیابی و شکوفاشدن آنها بود. نئومارکسیست هایی مانند ایلیچ و آلتوسر بر این باورند که جامعه سرمایه داری به دنبال تربیت و پرورش سرمایه داری است و چندان مسئله شان عدالت و یکسان بودن نیست و برنشتاین هم چنین آموزش و پرورش هایی را طبقاتی می داند که در آنها دانش آموزان طبقات بالا از خزانه لغات بیشتری برخوردارند.  در جمع بندی می توان گفت که آلفرد مارشال، برنده نوبل اقتصاد، می گوید: «آموزش و پرورش کشوری که در مدت صد سال یک مخترع بپروراند، هزینه صدساله را برگردانده است». می دانیم که آموزش و پرورش هزینه بر است و باید آنهایی که از توان مالی برخوردارند، به دولت کمک کنند و دولت هم باید برای آموزش و پرورش طبقات محروم کمک کند و این خود یکسان سازی درست برای شکوفایی همه استعدادهای مردمی در کل کشور است.