آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۰۱
زندگی
۱۳

تنها افتخار زندگی ام

مهشید صحابی/ متخصص قلب و عروق

من 14 بار به حرم امام حسین(ع) مشرف شده ام که 12 بار آن به عنوان داوطلب و برای خدمت به زائران بوده است و این بزرگ ترین افتخار زندگی من است که در دستگاه امام حسین(ع) قرار دارم و توانسته ام یک نقش کوچک ایفا کنم ،هرچند شغل من به گونه ای است که خدمت به خلق است و با جان مردم سر و کار داریم، اما این جزئی از وظیفه ماست که به خاطر آن حق الزحمه دریافت می کنیم، این درحالی است که درباره حضور در کربلا این گونه نیست و همه چیز کاملا با خلوص نیت و به خاطر لطفی که خداوند به ما داشته، صورت گرفته است.

 یک بار حضور در حرم حسینی(ع) باعث می شود برای سال های بعد هم  به قول معروف کفتر جلد حرم شویم. به همین دلیل است بسیاری از کسانی که حضور در کربلا و تجربه خدمت دارند، دوباره برای حضور، سرودست می شکنند و این به خاطر احساس زیبا و غیرقابل وصف اخلاص و پاکی است که در کربلا جریان دارد.

 هم زائران و هم کسانی که افتخار خدمت پیدا می کنند، معتاد مرام، معرفت و کرامت سالار شهیدان می شوند. حس حضور و خدمت آن قدر ارزشمند است که تا زنده ام، هر سال و در هر مراسمی، در مراسم خاص شعبان و در پیاده روی اربعین حاضر خواهم شد. یکی از برکات حضور و خدمت در کربلا، شاید احساس نزدیکی با شیعیان دیگر باشد.

بارها برایم پیش آمده که در حرم و در حال عبادت، دست خواهری، پشتم را نوازش کرده و دلداری ام داده است.  این به خاطر حس خوشایند حضور و جذبه مهر امام حسین(ع) است. درست است که ما برای خدمت به زائران در حرم حاضر می شویم، اما در بسیاری از موارد به من هم کمک شده است.

 یک بار شیفت بودم و محل خدمتم خیلی دور بود و برای رسیدن به آنجا مجبور بودم از بین جمعیت و در خلاف سیل عظیم جمعیت عبور کنم. داشتم مسافت را طی می کردم که ناگهان به زمین افتادم. اشهدم را خواندم و از امام زمان (عج) کمک خواستم.  یکباره مردی قوی هیکل، چند مرد را بلند کرد تا من توانستم از جا بلند شوم و بعد به عربی گفت خواهرم کمکت می کنم و جلوتر رفت، راه را باز کرد و من به دنبالش راه افتادم تا این که به محل خدمت رسیدم و گفت تا زمانی که کارم تمام شود، در آنجا می ماند تا زمان برگشت کمکم کند. حس خواهری را داشتم که برادرش به او کمک کرده است. در مراسم پیاده روی اربعین از این صحنه ها بی شمار است.