آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۰۱
زندگی: ایران
۱۶

رسیدن به گلستان زندگی از سرزمین زباله ها

دکتر محمد جلالی

 برای تهیه گزارشی به سایت زباله یکی از شهرهای شرق استان فارس یعنی نی ریز می رویم. پس از عبور از جاده های دو بانده و یک بانده، به جاده ای خاکی می رسیم؛ جاده ای که ما را به سرزمین زباله ها می رساند. اصلا از همین ابتدای جاده هم می شود حدس زد به کجا خواهیم رسید، اگر رد شیرابه های سیاه و بدبو را بگیریم و پیش برویم؛ همین شیرابه ها که از سایت زباله سرریز و در طول جاده خاکی جاری شده؛ به تپه های مرتفع زباله می رسیم که بخش بزرگی از آنها پلاستیک است؛ پلاستیک هایی که باد بازی های وحشیانه ای با آنها می کند...! غیر از کوه بدبو و متعفن زباله و بازی باد و پلاستیک، چیز دیگری هم است که توجه مان را جلب کند؛ چند تخته سنگ، پتو و تخته های چوبی که ظاهرا سرپناهی برای زندگی ایجاد کرده اند. نزدیک تر که می شویم سر و کله مردی میانسال با لباس مشکی پیدا می شود.

نامش قادر براهویی است و می گوید: بلوچ است، اما نه بلوچی استان سیستان و بلوچستان، بلکه بلوچی از استان گلستان. هفت سال در میان زباله ها زندگی کرده و تنها صحنه ای که روزها دیده، زباله بوده و تنها صدایی که شب ها شنیده، صدای زوزه های باد در میان زباله ها بوده. پنج فرزند دارد، سه پسر و دو دختر و برای این که آذوقه خانواده را تامین کند در میان این تخته سنگ زندگی می کند. تعارف می کند و پا به درون سرپناهش می گذاریم؛ جایی که هفت سال مامن او بوده و چند دقیقه هم برای ما قابل تحمل نیست؛ مکانی تنگ و کوچک که چند وجب آن را هم موتورش گرفته است. خانه اش پشه بند داشت، ولی مگر حریف آن همه پشه و مگس می شد.

می گویند به دلیل این که مواد عفونی در اینجا دفع می شود باید خیلی خیلی مراقب مگس ها و به خصوص زنبورها بود، که نیش هایشان بیش از هر زهری شما را به مرگ نزدیک تر می کند.

از براهویی میزان حقوقش را می پرسیم و می گوید: «ما کارگر پیمانکار هستیم و هر چه بگوید، نمی توانیم به آن نه بگوییم. پیمانکار قبلی خوب بود و حدود یک میلیون و 600 هزار تومان به من حقوق می داد، اما پیمانکار فعلی می گوید از میان زباله ها ضایعات و وسایل به درد بخور را جمع کن.»

وقتی می خواهیم عکسی از او بگیریم، روی مبل شکسته پارچه ای که در میان شکاف های دو سنگ قرار داده شده، می نشیند، تا غرورش همچنان حفظ شود؛ غروری که بحق است و ماحصل کسب روزی سخت، اما حلال.

تصور کنید که من و شما برای کسب روزی حلال چقدر می توانیم چنین زندگی سختی را به جان بخریم؛ جای این که یک جا بنشینیم برای بیکاری و بی پولی فقط نق بزنیم؟!