آرشیو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۰۱
صفحه آخر
۲۰
کافه میرداماد

گفت و گو با عباس سجادی کارشناس فرهنگی در روز بزرگداشت حافظ

حافظ شاعر همه نسل هاست

گفتگو: طاهره آشتیانی

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست / جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

دلت از زمین و زمان گرفته باشد و ندانی برای عبور از این حال بد چه کنی.  چشمت به دیوان حافظ بیفتد و یادت بیاید باید برایش فاتحه ای بخوانی و انگشت را بلغزانی لای صفحاتش و آن را باز کنی و این بیت از غزل حافظ بر دلت بنشیند. چند بار غزل را بخوانی از اول تا آخر:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت/ وان مواعید که کردی مرواد از یادت...

این اتفاق، این جریان احساس و عبور از غم به شادی با خواندن غزل یا غزلیاتی از حافظ را بیشتر ما ایرانی ها تجربه کرده ایم. برای بیشتر ما جناب حافظ و غزلیاتش مونس است و کلمات و واژگانش، انگار اکسیری دارد که آراممان می کند. از بچگی به ما گفته اند که حافظ، قرآن را به تمامی از بر بوده و کسی که با کلمات این کتاب آسمانی همجوار و رفیق باشد، کلمات و واژگان شعرش هم پاکیزه است و بر دل می نشیند...

امروز، روز بزرگداشت حافظ است و خوش به حال آنهایی که امروز در شیراز هستند و می توانند به باغ حافظیه بروند و کنار آرامگاه حافظ بنشینند و از سکون و سکوت این مکان لذت ببرند. حافظیه چنان آرامشی دارد که انگار روح حافظ با همه خلوص و بزرگی اش در این مکان حضور دارد و ذهن و قلب حاضران را از صافی عبور می دهد تا زلال شوند.

برای چنین روزی با عباس سجادی، شاعر، منتقد ادبی، مجری تلویزیون که اجرای برنامه دستان را در کارنامه دارد و مدیر فرهنگسرای نیاوران هم صحبت شدم تا دیدگاه او را درباره حافظ اینجا برایتان بنویسم. هر چند سجادی چندان به فال حافظ اعتقادی ندارد و می گوید: عموم مردم از این طریق حافظ را می شناسند، اما بهتر است برای نزدیک شدن به حافظ همه ابعاد وجودی او را درک کنیم.

شاعری مثل حافظ را همه نسل ها دوست دارند و با شعرش ارتباط برقرار می کنند از آدم های خیلی قدیمی بگیر تا نسل جدید مثل دهه هفتادی ها و حتی دهه هشتادی ها. به نظرتان راز این فراگیری در چیست؟

راز ماندگاری حافظ تلفیق نبوغ و احساس است.  نبوغ از این جهت که حافظ استعداد شگرفی داشته و بسیار هوشمند بوده است. او با ادبیات و علمای گذشته آشنا بود و با زیرکی این علوم را خلاصه و در اشعارش ارائه کرده. به همین دلیل وقتی شعر حافظ را می خوانیم فقط شعر یک شاعر را نمی خوانیم، بلکه با تاریخ ادبیات کشورمان آشنا می شویم. شعر حافظ تک بعدی و متعلق به قرن هشتم نیست.  حافظ با هوشمندی، الفاظ و مفاهیم را برای شعرش انتخاب کرده به همین دلیل ما امروز هم که اشعارش او را می خوانیم با او ارتباط برقرار می کنیم. حافظ شاعر همه نسل هاست. در شعر حافظ می توان مولانا، نظامی، سعدی، سلمان ساوجی، سنایی و...  را دید. حافظ همان قدر که شاعر اجتماعی و سیاسی است، شاعر عرفان و عشق هم هست.  راز مانایی او در همین گستردگی دانایی و مفاهیم شعرش است.

این که ما از نظر احساسی هم با شعر حافظ ارتباط برقرار می کنیم، اثبات کننده این ادعاست که می گوید: ماهیت احساس بشر از ابتدا تا امروز تغییری نکرده فقط رنگش عوض شده... 

پیوند احساس و نبوغ، حافظ را جاودانه کرده است. در شعر او فقط احساس خالی نمی بینیم. اگر احساس با تخصص و سواد گره نخورد، به اثری ماندگار تبدیل نمی شود. گاهی ما می گوییم هوا چقدر سرد است! اما شاعری مانند اخوان ثالث درباره همین هوا می گوید: هوا بس ناجوانمردانه سرد است. همین بیان احساس با استفاده از کلمات و واژگان تازه و بدیع است که باعث تفاوت یک فرد عادی با یک شاعر می شود. شاعری که تفکری ژرف، شعرش را پشتیبانی می کند.

برخی بر این باورند که تفال زدن به دیوان حافظ باعث فراگیری شعر حافظ شده است. شما با این نظر موافقید؟

تفال زدن به حافظ دلیلی بر فراگیری غزلیات او نیست. مردم به دلیل جامع و عمیق بودن شعر حافظ است که به او تفال می زنند. فال گرفتن باعث شهرت حافظ نشده، حافظ چون معروف است و مقبول به او تفال می زنند که به نظرم تفال زدن یک کار عامیانه است و پایه علمی ندارد و بر اساس حادثه و اتفاق است که انگشتت روی کدام صفحه می لغزد...

اما همین مردم با دیوان سعدی یا دیوان شمس فال نمی گیرند...

به این دلیل که مردم خواسته خودشان را در غزلیات سعدی پیدا نمی کنند. شعرهای سعدی عمیق است، اما جامعیت شعر حافظ را ندارد. در یک غزل حافظ هم می توانی نکات عاشقانه را پیدا کنی و هم نکات اجتماعی و عرفانی. اما شعر سعدی، غزل عاشقانه اش فقط از عشق می گوید و به مسائل دیگر نمی پردازد.

می گویند حافظ هم زمینی است هم آسمانی، اما مولانا به تمامی در آسمان است به همین دلیل است که غزل حافظ را بیشتر مردم درک می کنند اما مولانا مخاطبان خاص تری دارد.

من زیاد با آسمانی و زمینی بودن شاعران و اشعارشان موافق نیستم اما تفاوت شعر مولانا و حافظ در این است که مولانا به شکل عجیبی در معنا غرق بوده اما حافظ علاوه بر معنا به فرم هم توجه کرده. مولانا جاهایی برای بیان معنا وزن را بر هم می زند و قافیه را نادیده می گیرد، لفظ برای مولانا اهمیت ندارد. اما حافظ مقید فرم و لفظ است. قصد حافظ این است که از شعر کاخی زیبا بسازد اما مولانا باغی ساخته که بسیار چشم نواز است.  هر کدام ارزش خود را دارد و به نظرم نباید آنها را با هم قیاس کرد.

درباره شاخه نبات هم از شما بپرسم این که دوره ما که مدرسه می رفتیم معلم ها می گفتند شاخه نبات اشاره ای است به عشق الهی و اصلا زمینی نیست. اما الان می گویند شاخه نبات، عشق زمینی حافظ بوده و چه ایرادی دارد اگر حافظ معشوقی هم داشته؟

شعر مثل آیینه است، وقتی به آن نگاه می کنی، خودت و احساست را در آن می بینی. وقتی شاعر می گوید: چراغ آسمانی، این چراغ باید مابه ازای زمینی داشته باشد که تو بتوانی آسمانی اش را مثال بزنی. نمی توان بگویی وقتی حافظ از چشم سخن می گوید، منظورش چیز دیگری است! نه واقعا منظورش چشم بوده و چشم زمینی هم بوده و همین ما به ازاهای زمینی بوده اند که به حافظ کمک کرده اند تا عرفانش را به این گستردگی و عمق بیان کند. نباید برای شعر حافظ بخشنامه صادر کرد که اینجای شعرش زمینی است و اینجایش آسمانی. شعر مانند منظره است، هر کسی در این منظره آنچه را دوست دارد می بیند و زیبایی شعر در همین است. نباید برای شعر و تفسیر و معنای آن بخشنامه صادر کرد.