آرشیو سه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۹
جهان
۶
ترجمه روز

سه سناریو برای آینده آسیا

رقابت چین و امریکا به کجا می رسد؟

مترجم: هدیه عابدی

استفن والت، کارشناس مسائل سیاسی و استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد در مقاله ای در وبسایت «فارین پالیسی» می نویسد: من آخرین هفته ماه آگوست را در کره جنوبی بودم و در کنفرانسی که دانشگاه دفاع ملی کره با موضوع مطالعات امنیتی برگزار کرد، شرکت کردم. این سفر ذهن مرا درگیر تحول در محیط استراتژیک آسیا کرد؛ جنگ تجاری بین امریکا و چین که روز به روز تشدید می شود، گسترش زرادخانه هسته ای و تقویت توانایی موشکی کره شمالی، روابط رو به زوال کر ه جنوبی و ژاپن و همچنین افزایش همکاری ایالات متحده با آسه آن (انجمن ملل آسیای جنوب شرقی)، همگی از جمله مواردی هستند که بر این محیط استراتژیک تاثیر می گذارند. مذاکرات صلح افغانستان و اقدامات سرکوبگرانه هند در منطقه کشمیر از جمله مواردی هستند که اخیرا برنامه کاری دیپلمات های جهان را پر کرده اند.

در چنین مواقعی بهتر است که تیتر اخبار روز را کنار گذاشته و نگاه وسیع تری داشته باشید. برای شخص واقع گرایی چون من مهم ترین عواملی که باید در نظر گرفته شوند در درجه اول توازن قدرت میان امریکا و چین و دوم پاسخ احتمالی دیگر کشورهای آسیایی به هرگونه تغییر در این توازن است. البته اینها تنها عواملی نیستند که اهمیت دارند، اما توانمندی های نسبی این دو کشور قدرتمند جهان - که اتفاقا یکی از آنها در آسیا قرار گرفته است - قطعا همه کشورهای آسیا را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

با توجه به مواردی که گفته شد می توان سه احتمال اصلی را در نظر گرفت؛ سناریوی شماره یک: در حالی که امریکا به دلیل سیاست های غلط داخلی (مانند اجرای قانون کوته فکرانه کاهش مالیات، سرمایه گذاری ناکافی در بخش آموزش، قوانین مالی نامناسب، بن بست های سیاسی و غیره) یا مشکلات و درگیری های خارجی در جا می زند، چین به سرعت به پیشرفت خود ادامه می دهد. این سناریویی است که کارشناسانی چون مارتین جک و آرویند سابرامانیان و بسیاری دیگر محتمل می دانند. آنها معتقدند که سرانجام چین جایگاه امریکا را به عنوان قدرت برتر جهان از آن خود خواهد کرد و البته همین ترس از برتری چین است که باعث تلاش دولت ترامپ برای کاهش سرعت پیشرفت چین می شود.

اگر نه همین الان، بلکه در چند دهه آینده چنین اتفاقی روی دهد، بعید است واشنگتن بتواند جایگاه امنیتی فعلی خود را در آسیا حفظ کند. یک چین بزرگ تر و ثروتمندتر که هر روز بر ثروتش افزوده می شود، می تواند در نهایت ایالات متحده را در رقابت تسلیحاتی شکست دهد. ظرفیت های فناورانه چین نیز که همواره در حال پیشرفت است، می تواند در توازن یا حتی برتری سیستم تسلیحاتی این کشور در برابر امریکا تاثیر گذار باشد. بنابراین امریکا همانطوری که در آغاز قرن بیستم مصرانه سعی داشت دست استعمار بریتانیا را از نیمکره غربی (قاره امریکا) کوتاه کند، اکنون نیز خود به همان سرنوشت دچار شده و احتمالا تصمیم می گیرد نقش خود را در آسیا کمرنگ کرده و به چین اجازه دهد تا آنجا را تبدیل به حوزه نفوذ خود کند.

امکان دارد همسایگان آسیایی چین حتی بدون حمایت امریکا اتحاد نظامی تشکیل دهند و با هدف بازگرداندن توازن قوا، به مقابله علیه پکن بپردازند، اما دلایلی وجود دارد که احتمال این موضوع را پایین می آورد. یک ائتلاف آسیایی قطعا ضعیف تر از غول فرضی چین بوده و با معضلات معمول اقدام دسته جمعی روبه رو خواهد شد، مگر اینکه هند بتواند به اندازه چین قدرتمند شود.

چنین نگاهی به آینده، قطعا سناریوی مورد علاقه پکن است و شی جین پینگ، رییس جمهور چین در گذشته بارها آن را عنوان کرده است. خروج ایالات متحده از آسیا و اجبار همسایگان این کشور به تسلیم شدن در برابر اولویت های پکن موجب افزایش هرچه بیشتر امنیت چین شده و قدرت نمایی این کشور را در مناطق دیگری مانند خلیج فارس تسهیل می کند، به همین دلیل یقینا می توان گفت استراتژیست های چینی امیدوارند واشنگتن به جنگ های بی فایده خود در کشورهایی که از نظر استراتژیک اهمیت چندانی ندارند، ادامه دهد و همچنان به دست کسانی رهبری شود که تصمیمات شان بیش از آنکه بر مبنای منافع ملی و استراتژی باشد، بر اساس توهم خودبزرگ بینی و احساسات هیجانی اتخاذ می شود.

سناریوی شماره دو: سناریوی فوق که از نظر امریکا سناریوی غم انگیزی محسوب می شود، قابل پیشگیری است. در واقع برخی پژوهشگران معتقدند اتفاقات درست برعکس آنچه در بالا گفته شد رقم می خورند. بر اساس این دیدگاه، این چین است که درجا می زند و ایالات متحده برخلاف پیش بینی ها جلوی سقوط خود را می گیرد.

در دهه هشتاد میلادی کسانی که معتقد بودند امریکا افول می کند اشتباه می کردند و امروز نیز ممکن است در اشتباه باشند. در حالی که ایالات متحده از چند نقطه قوت مهم مانند موقعیت جغرافیایی بسیار مطلوب، منابع طبیعی کافی و اقتصاد خلاقانه برخوردار است، چین با چندین مانع جدی ازجمله جمعیت رو به پیری، تخریب محیط زیست، کمبود منابع آبی کافی، محدودیت های ژئوپولیتیک، اقلیت های جدایی طلب، عدم توازن مالی و غیره روبه روست.

اگر چنین آینده ای در پیش باشد، کشورهای آسیایی که با هدف توازن قوا علیه چین می جنگند، باز هم امریکا را به عنوان رهبر خود انتخاب خواهند کرد. این کشور پیش از این نیز روابط دوجانبه خوبی با کشورهای کلیدی آسیا (نظیر ژاپن، استرالیا، کره جنوبی، سنگاپور و غیره) داشته و روابط آن با هند و آسه آن نیز رو به بهبود است. هدف از تشکیل چنین ائتلافی قطعا دفاع و بازدارندگی است. این ائتلاف می خواهد چین را از ارعاب همسایگانش یا افزایش بیش از حد نفوذ در این کشورها منع کند. شرط احتیاط این است که امریکا و متحدانش چین را از نظر اقتصادی نابود نکنند و به دنبال تضعیف حزب کمونیست چین نباشند، چرا که چنین سیاستی برای متحدان آسیایی واشنگتن خطرناک است و احتمال وقوع جنگ را بالا می برد. امریکا باید با مشکلات عادی خود نظیر معضل مفت سواری متحدان (استفاده از امکانات این کشور و عدم پرداخت بهای آن) کنار آمده و مشکلات بین آنها را حل کند، اما نقش محوری ایالات متحده ابزارهایی در اختیارش قرار می دهد که می تواند به وسیله آنها به این مسوولیت ها رسیدگی کند.

در چنین جهانی، تقریبا مشخص است بیشتر کشورهای آسیا چه خواهند کرد. ایالات متحده همچنان قدرتمندترین کشور در نظام بین الملل باقی می ماند، اما همسایگی چین با متحدان امریکا خطرناک است. بیشتر کشورهای آسیا برای مقابله با چین، به دنبال برقراری رابطه نزدیک با امریکا خواهند بود. اگر قدرت چین کاهش یابد، نیاز به حمایت امریکا کاملا از بین می رود، اما بعید است چنین اتفاقی روی دهد و برخی کشورهای آسیایی احتمالا ترجیح می دهند ارتباط امنیتی خود را با واشنگتن حفظ کنند.

سناریوی شماره سه: سناریوی شماره دو ممکن است بهترین اتفاق از دید امریکا باشد، اما احتمال وقوع سومین سناریو از همه بیشتر است. بر اساس این سناریو چین به رشد خود ادامه می دهد اما ایالات متحده نیز با سرعت چین جلو می رود. ممکن است شکاف فعلی میان دو کشور تا حدی کمتر شود، اما چین نمی تواند به سرعت امریکا را پشت سر بگذارد و بالاتر از آن قرار گیرد. در نهایت جهان یا در شرایط دوقطبی (مثل زمان جنگ سرد امریکا و شوروی) قرار می گیرد یا چندقطبی می شود، اما در حالت چندقطبی نیز ایالات متحده و چین از قدرت های ضعیف تری مانند روسیه و هند بسیار جلوترند.

در صورتی که آینده بدین شکل پیش رود دقیقا مشخص نیست دیگر کشورهای آسیایی چه واکنشی نسبت به آن خواهند داشت، اما اگر واقع گرایانه نگاه کنیم بیشتر آنها هنوز ترجیح می دهند برای توازن قوا، در کنار ایالات متحده بایستند. بی طرفی برای هیچ یک از این کشور ها آسان نخواهد بود، چراکه واشنگتن و پکن هردو به بی طرف ها فشار می آورند تا حصار خود را شکسته و درنهایت یک طرف را انتخاب کنند. اتحاد با چین ممکن است در نگاه اول وسوسه برانگیز به نظر برسد، اما این کار به معنای پذیرش جایگاهی وابسته و تسلیم شدن در مقابل تمایلات چین است و اگر پکن بخواهد از جایگاه خود سوءاستفاده کند، این کشور ها بسیار آسیب پذیر تر خواهند بود. در مقابل، اتحاد با امریکا کمک می کند چین را در حاشیه قرار دهند و واشنگتن نیز مجبور است تمام توجه خود را به خواسته های متحدانش بدهد، چراکه بدون آنها نمی تواند هیچ جایگاهی در آسیا به دست بیاورد. اگر امریکا و چین هم سطح باقی بمانند - یا امریکا با حاشیه برتری کمتر به رهبری خود ادامه دهد - برای ژاپن، کره جنوبی و بیشتر قدرت های آسیایی اتحاد با واشنگتن گزینه مناسب تری خواهد بود.

اما این نتیجه، قطعی نیست. چنانکه من پیش تر بررسی کردم به دلیل فاصله زیاد کشورها از هم، وسوسه غیرقابل اجتناب از زیر کار در رفتن و «مفت سواری» و روابط شکننده میان برخی از کشورهای آسیایی (خصوصا کره جنوبی و ژاپن) مدیریت ائتلاف آسیایی امر آسانی نخواهد بود. اگر جایی در جهان وجود داشته باشد که به رهبری دقیق، ماهرانه و متحدانه نیاز داشته باشد، آن منطقه آسیاست، به همین دلیل است که معتقدم عملکرد دولت ترامپ در این زمینه به شدت ناامیدکننده و نگران کننده بوده است. ترامپ به جای اینکه تلاش کند با استفاده از اکثریت جمهوری خواه مجلس سنا، اقدامات باراک اوباما برای برقراری مجدد توازن قوا و تصویب توافقنامه همکاری با اروپا را پیش ببرد، آن را در سومین روز کاری اش پاره کرد. ترامپ به جای متحد کردن ژاپن، کره جنوبی، اتحادیه اروپا و دیگر اقتصادهای بزرگ جهان در برابر اقدامات تجاری غیرمنصفانه چین، ترجیح داد تقریبا با همه جنگ تجاری راه بیندازد و امریکا را در تقابل با چین به حال خود رها کرد. او به جای اتخاذ رویکردی پایدار و پیشرفته در مقابل برنامه های هسته ای و موشکی کره شمالی، به گرفتن عکس تبلیغاتی بسنده کرد و تقریبا به هیچ جا نرسید. او باعث شد اعتبار و فراست استراتژیک امریکا زیر سوال برود و نهایتا به جای اینکه تمرکز دقیق خود را روی مساله توازن قدرت در آسیا بگذارد، هنوز درگیر افغانستان و فشار حداکثری علیه ایران است؛ سیاستی که تنها ایران را به چین نزدیک تر خواهد کرد.