آرشیو سه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۹
جلد دوم
۷

گفت و گو با اکبر اکسیر به مناسبت دریافت نشان درجه یک هنری

من آبروی فقر و قناعت نبرده ام

گفتگو: رسول آبادیان

اکبر اکسیر شاعری طنزپرداز است که توانسته پیشنهادهای تازه ای از طنز به حوزه شعر معاصر داشته باشد. بنیانگذار شعر «فرانو» که به تازگی نشان درجه یک هنری دریافت کرده، در این گفت وگو از جهان شاعرانه اش و از تعلقات ذهنی اش به این گونه ادبی پرطرفدار گفته است.
ضمن عرض تبریک به مناسبت دریافت نشان درجه یک هنری برای شما. اولین پرسش را در همین رابطه مطرح می کنم. لطفا کمی از چند و چون دریافت این نشان و تاثیراتش بر جامعه ادبی برای مان بگویید.

در سرزمین ما، شعر میراث دار زخم عتیق است و هرگز از حافظه تاریخی مردم پاک نمی شود. شعر به عنوان یک رسانه برتر همواره در خدمت سلاطین و اهالی قدرت بود و اگر امروز شاعران به جرم تملق محاکمه می شوند از این روست. حکام خودخواه در طول تاریخ همواره از شاعران به عنوان بلندگوی خود استفاده کرده اند فقط انگشت شماری از شاعران توانسته اند با شعر رندانه و طنز خاص خود از این خط قرمز بگذرند و حافظ منافع مردم و افشاگر دردهای زمان خود باشند؛ لذا وقتی پای شعر به میان می آید لودگی و چاپلوسی و دروغ به خاطر مشتی سکه و انعام به یاد می افتد. شاعران شریف و نجیب ما برخلاف سایر هنرمندان حق دارند از جوایز رسمی استقبال نکنند چرا که می ترسند دامن شعرشان به شبهه آلوده شود. گواهی درجه یک هنری برای سایر هنرمندان یک نشان عالی و گرانقدر است نقاش، خواننده، هنرپیشه و خوشنویس از دریافت این نشان در پوست خود نمی گنجند اما نوبت به شعر که می رسد نگاه ها عوض می شود که امیدوارم این طرز تلقی از جامعه زدوده شود و شاعران مردمی به حق واقعی خود برسند. گواهینامه درجه یک هنری سال هاست که طبق اساسنامه به درخواست هنرمندان و بررسی شورای ارزشیابی وزارت ارشاد اهدا می شود که معادل مدرک دکترا ارزش دارد. باید دراین مورد خاص تغییر حالت دهد چراکه هنرمندان اصیل هرگز درخواست گواهینامه یا نشان نمی کنند بهتر است شورای ارزشیابی خود به شناخت و معرفی این گروه همت کنند. آن هم با شرایط خاص مثلا پنجاه سال فعالیت مفید و سابقه هنری داشتن. خالق چندین اثر برتر. حائز چند جایزه صاحب سبک و ابداع و خلاقیت هنری و از همه مهم تر معرف عام و خاص باشد. این گواهینامه برای افراد شاغل مزایای مالی معادل مدرک دکترا دارد اما برای افراد بازنشسته که درگیر مشکل مالی هستند جز یک لوح افتخار مزیتی ندارد. نزدیک به پنجاه سال فعالیت ادبی دارم؛ از شعر و نقد و روزنامه نگاری تا طراحی آرم و گرافیک در کنار شغل معلمی ادبیات، آبروی فقر و قناعت را نبرده ام. همسری داشته ام قانع با فرزندانی مهربان که با نداری و ظرافت های خاص هنرمند ساخته و او را به محبوبیت امروز رسانده است در حالی که من هنوز نیازهای اولیه او را برآورده نساخته ام. پس وظیفه من است که این نشان را تقدیم ایشان بنمایم. ملیحه می گوید باز هستند افراد شریفی که در شورای شعر در انزوای شهرستان تو را دیدند و نامی از تو بر زبان آمد. داوران شریف منصفی که قدر فعالیت های صادقانه تو را در عرصه شعر دانستند و تو را هرچند دیرتر برای دریافت نشان درجه یک هنری معرفی کردند. با آنکه در سال 86 مجموعه شعر «زنبورهای عسل دیابت گرفته اند» جایزه جشنواره طنز مکتوب حوزه هنری را گرفت و برگزیده کتاب سال شد اما در عرض دو روز ورق برگشت و شعر را از گردونه مسابقه خارج کردند و دستم به جایی بند نشد. دریافت این گواهینامه، نشانگر عمری تلاش صادقانه من است و این یعنی پیروزی گروه کثیری از هنرمندان شهرستانی چراکه ابداع سبکی نو از شرایط اصلی این گواهینامه بود و شعر فرانو پیشنهاد من به جامعه ادبی لایق این نشان بود؛ شعری با طنزی شریف در خدمت محیط زیست و فضیلت فراموش شده انسان معاصر. امید این نشان به صاحبان واقعی آن در تمام نقاط ایران اهدا شود تا روز به روز به ارزش معنوی آن بیفزاید و پله ای باشد برای رسیدن به جایزه نوبل ادبی ایرانیان!

یکی از مواردی که همیشه برای من جالب بوده. تاکید شما بر آموزش صحیح شعر در محیطی است که در آن زندگی می کنید. شما برعکس بسیاری دیگر از شاعران زیاد اصرار ندارید خود را به مرکزنشین ها نزدیک کنید و همه توان تان را در پرورش منطقه خودتان جمع کرده اید. چرا؟

نیما می گوید از یک دهکوره هم می توان جهانی شد. در دهکده مک لوهان فرقی نمی کند در تهران باشید یا شهرستان چراکه شرایط فرق کرده. با انقلاب دیجیتال هر جای کره زمین که باشی دیده می شوی پس شرط اصلی، ایده نو برای طرح مفاهیم عالی انسانی است. رسالت هنر امروز، رهایی مردم از این دام عنکبوت خودتنیده است. من در انزوای شهرستان به وظیفه معلمی خود ادامه می دهم. هرجا باشم یک معلم هستم، به آموزش علاقه دارم. این علاقه را از سالیان دور در کلاس های درس نشان داده ام. در دهه هشتاد با تشکیل حلقه فرانو تا جایی که در توان داشتم در خدمت شاعران جوان آستارا بودم. از دهه پنجاه با تاسیس انجمن ادبی در اداره آموزش و پرورش و ارشاد در کشف استعدادها کوشیده ام. معتقدم شاگردان من باید قوی تر از من باشند تا ارزش زحماتم دیده شود. نظر به علاقه شدیدی که به زادگاهم دارم امیدوارم در اعتلای نام این شهر فرهنگی بیش از پیش بکوشم. جوانان بااستعداد در هر رشته ای که علاقه مندند بکوشند از تکرار دور باشند. روح زمان را دریابند و به جای زیاد نوشتن، خوب نگریستن را تمرین کنند چراکه شاعران جوان باید طراح اندیشه های نو باشند و قبول کنند همه جای ایران تهران است و برای شاعر شدن نیازی به کوچ نیست. باید از خویشتن خویش مهاجرت کرده و طرحی نو انداخت. از کودکان سه چیز باید آموخت: شادمانی بی دلیل، تلاش مدام و خواستن با تمام وجود! نلسون ماندلا چه زیبا گفته است: هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار می شود و شروع به دویدن می کند او نیک می داند اگر تندتر ندود طعمه شیر می شود. شیر نیز می داند اگر تندتر ندود گرسنه می ماند پس فرقی نمی کند چه آهو باشی چه شیر، باید با تمام قوا شروع به دویدن کنی! یوزپلنگانی که در دهه هشتاد در حلقه فرانو با من دویده اند هر یک چهره های برتر شعر فرانو هستند.

خیلی ها می پرسند چرا به تازگی اثری از اکبر اکسیر منتشر نشده. پرسش من هم این است که چرا مدتی است کار چاپ نکرده اید؟

از انتشار آخرین مجموعه ام «گزینه شعر طنز فرانو» توسط مروارید تهران حدود 3 سال می گذرد. در این مدت که بازار کتاب از رکود خاصی برخوردار است بیکار ننشسته ام به خاطر ادای دین به زادگاه خود و زبان مادری ام دو مجموعه نظم و نثر ترکی از فکاهیات سال های گذشته تحت عنوان: «من هارا، شوراها را» و دن گول را به چاپ رسانده ام و مجموعه دیگر: «ز هلم گتمیش لر» منتظر کاغذ است. لهجه ترکی آستارایی، شیرین ترین لهجه ترکی است. شعرهای فکاهی به لهجه محلی همواره از طرفداران خاص برخوردار است. در این سال ها ترانه های فکاهی ترکی از مشکلات و معضلات مردم و گرانی اجناس با اجرای آقای معتمدپور نمونه هایی از فعالیت حقیر است که از استقبال شایانی برخوردار بوده اند. شعر طنزی که من تحت عنوان فرانو منتشر کرده ام از استاندارد خاصی برخوردار است و نمی توان در هر موقعیتی به سرودن آن اقدام کرد. هیچ شعری از دفترهای شش گانه ام را با تمام سادگی و سهل و ممتنع بودن، آسان به دست نیاورده ام. برای هر شعری طرح و برنامه داشته ام از چینش کلمات در عنوان نثرها تا پایان غیرمترقبه آن اندیشیده ام مثل جواهرتراشی ماهر و باتجربه ای برای پرداخت آن وقت گذاشته ام؛ لذا با شعر فکاهه خیلی متفاوت است. فکاهه اغلب محصول کشف قافیه است، به سوژه های روزمره گیر می دهد و در هر حالتی قابل سرودن است و چون تاریخ مصرف دارد بعد از چند روز بیات می شود و از مزه می افتد. اما طنز فرانو حاصل نگرش دقیق و رسیدن به کشف و شهودی عارفانه است. شعرهای زیادی در بایگانی دارم یک مجموعه غزل، یک مجموعه شعر آزاد، یک مجموعه شعرهای کوتاه سپید و نمایی اما رغبتی به چاپ آنها ندارم. من اصولا آدم پرکاری نیستم برعکس تیروئیدم که پرکار بود! اگر عمری باقی بود سه جلد نقد شعر مجموعه شاعران جوان شهرستانی را منتشر خواهم کرد.

طنزی که شما در جهان طنزنویسی کشور به آن نزدیک شده اید، طنزی منحصر به فرد است که با نام خودتان گره خورده. طنزی که حاصل سال ها مطالعه و تحقیق در این زمینه است. توصیه شما به دوستان جوانی که به تازگی وارد دنیای طنزنویسی شده اند چیست و اصولا چگونه باید کارکنند تا به نتیجه ای درخور برسند؟

از انواع طنز منثور آنچه بیشتر رواج دارد طنز ژورنالیستی نیمه سیاسی است که به صورت ستون ثابت در روزنامه ها دیده می شود و اغلب عاقبت به خیر نمی شوند و ناتمام تعطیل می شوند. در طنز منظوم بیشتر سوژه های روز مورد توجه است. اگر شاعر فرق طنز و فکاهه را نداند نمی تواند موفق بشود. شاعران فکاهه پرداز، اغلب برای خنده گیری به سوژه های جنسی و مبتذل روی می آورند و به قهقهه حضار وابسته اند در حالی که شعر طنز به خنداندن به هر وسیله ای متوسل نمی شود. خنده در درون اتفاق می افتد و مخاطب را به فکر فرو می برد. توصیه من به طنزپردازان جوان، پرهیز از لودگی و هزالی و احترام به ارزش های اخلاقی جامعه است و بهترین راهنما برای طنزپردازی را شعر رندانه حافظ می دانم. یک طنزپرداز مثل یک قاضی پاکدست باید وجدان بیدار جامعه باشد. عادلانه و باانصاف عمل کند. او نمی تواند حزبی برخورد کند و غلام اصحاب زر و زور و تزویر باشد. او برای پیراستن جامعه از نکبت و دروغ و ریاکاری تلاش می کند و هرگز منافع جامعه را فدای نفع شخصی نمی کند. طنز شریف، راوی واقعیت های پنهان مانده جامعه است و طنزپرداز موفق کسی است که همگام با آرمان های عالی انسانی همواره برای اعتلای جامعه و ارتقای جایگاه انسان در حرکت باشد. نقش پسرک شجاع را بازی نکند، از طنز وسیله ای برای تحقیر و تمسخر مظلوم استفاده نکند و ره صدساله را یک شبه نرود چون تب تند زود می خوابد. با فکاهه شروع کند در قالب مثنوی، نقیضه سازی کند بعد اگر توانست با لحنی نو حرف های نو بزند؛ در غیر این صورت به صبح جمعه با شما و طنز رادیویی گوش بدهد، به مجالس طنز تهران برود یا اگر علاقه مند به سینماست فیلم کمدی ببیند و برای مهران مدیری شدن تمرین کند!

کوتاه سرایی یکی از مشخصات کارهای شما در شعرهای طنز و شعرهای دیگر است. این کوتاهی بیشتر به چه عواملی ربط پیدا می کند. آیا حوصله مخاطب امروز را در نظر می گیرید یا دلایل دیگری در ذهن دارید؟

نظامی گنجوی می گوید: یک دسته گل دماغ پرور/ از خرمن صد گیاه بهتر. انصاف نیست شاعر امروز، مثنوی هفتاد من بنویسد. در این گرانی کاغذ وقت خوب مصاحب را بگیرد. اعجاز ایجاز شعار شعر فرانوست. شاعر امروز باید در کمترین سطور بیشترین معنا را جایگزین کند و مخاطب را بلافاصله به لذت متن برساند. پیچاندن مخاطب در لابه لای کلمات پرپیچ و خم اتلاف وقت نتیجه دیگری ندارد شعر با رمان فرق می کند. شعر امروز عصاره اندیشه شاعر است. اگر به اختراعات و ابداعات امروزین توجه کرده باشید می بینید که در عصر نانو و دیجیتال، دنیا کوچک و کوچک تر شده است. امروزه حوصله مخاطب به حدی کم شده است که حتما تمایلی به خواندن متن های دریافتی در پیامک گوشی ها را ندارد. پیامک جایش را به عکس و خطوط گرافیکی داده یعنی عصر ما، عصر زوال کلمه است پس واجب است در عصر زوال کلمه به اشارات عارفانه و علایم گرافیکی متوسل شویم چون دستی در طراحی آرم و گرافیک دارم من در شعر کوتاه بیشترین بهره را از فشردگی و ایجاز طرح آرم برده ام تا با کمترین خطوط و نشانه بیشترین مفاهیم را برسانم. لازم به ذکر است که من طراح آرم سازمان خصوصی سازی هستم. آرم این سازمان از ترکیب دو نفر که روبه روی هم نشسته اند و به نشانه همفکری در بین آنها گلی به نشانه شکوفایی قرار دارد که شکوفایی صنعت و اقتصاد کشور در سایه همفکری کارآفرینان شریف را می رساند اما وقتی خبرهای بدی از تاریخ گروهی رانت خوار از سرمایه های ملی را می شنوم شرمنده می شوم و با خود می گویم کاش قلم من می شکست و این آرم را نمی کشیدم... به نازم به آرم علوم پزشکی گیلان (از خودم) که آب این آرم همواره از سقف ساختمان بیمارستان جدید آستارا می چکد!

تا آنجایی که می دانم، نوعی گرایش شعری تحت عنوان«فرانو» را سال هاست که دنبال می کنید. جریان فرانو به دنبال چیست و اصولا حاوی چه جوابی به نیازهای ما در شعر امروز است؟

دهه هشتاد با مجموعه شعر «بفرمایید بنشینید صندلی عزیز» شعر فرانو را به جامعه ادبی ایران پیشنهاد دادم که سادگی و کوتاهی و طنز خاص آن بر دل ها نشست. شعری با لحن وحشی با صراحت تمام بی دروغ و بی نقاب دور از تکرار که ملیحه همسر و همسفرم جای یار فرضی هزار سال شعر فارسی را گرفت و شعر واقعی را به مردم معرفی کرد. شعری که توسط عده ای کوتوله به جرم نام فرانو تکفیر و تحقیر و به جرم بی پناهی بارها به نام حسین پناهی پیامک شد. تا اینکه بعد از دو دهه، فرم رایج شاعران جوان و نمونه هایش زینت بخش صفحه سایت ها و نشریات ادبی ایران شد. مهم ترین پیام شعر فرانو این بود که شاعران دست از یار فرضی بکشند از ابتذال هزارساله و تکرار ضمیردوم شخص مفرد مونث دست بردارند و بدانند ما را چه حاجتی به سرو صنوبر است/ شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است. برخلاف شاعران که از یار باسمه ای، مجسمه ای رویایی ساخته اند من از ملیحه نام بردم که تا راوی شعر صادق روزگار خود باشم با تمام شادکامی من در فرانو دردهای جامعه را با او تقسیم کرده ام. از آغاز شروع شعر فرانو ملیحه حاضر و ناظر فرانو شد و اگر او را کاشف فرانو بنامم بیراهه نگفته ام. او بود که بعد از ده سال سکوت شعری، شب از روز نشناخت و همراه و هم نفس با من شعرهایم را شنید و تشویقم کرد و نوعی دیگر از جهان را به من نشان داد. آنجا بود که من محیط زیست را جانشین یار مفرغی هزارساله کردم و با زبانی ساده از عزت بربادرفته انسان معاصر گفتم و با افتخار تمام آن را ادامه منطقی راه نیما دانستم. به نظرم وقت آن رسیده است که بعد از دو دهه توسط منتقدین شریف نقد و بررسی شود.

شنیده ایم که استقبال جوانان از شعر و شاعری در شهر آستارا بیشتر از شهرهای دیگر است. این علاقه به شعر ریشه در چه عواملی دارد؟

آستارا از طبیعت بکری برخوردار بوده است؛ محصور در مربعی از کوه و جنگل و رود و دریا حال که دریایش ماهی ندارد جنگلش درخت. مزارع و کوهش را هم ویلا سازان و مقاطعه کاران به یغما برده اند از غزل سنتی که در وصف زیبایی است حق داریم به شعر فرانو روی بیاوریم. از قدیم آستارایی ها به طبع لطیف معروف بوده اند. در قهوه خانه های شهر بودند. آدم های با ذوقی که تکیه کلام شان شعر بود و معضلات شهرشان را با شعر طنز ترکی بیان می کردند. باز شدن مرز آذربایجان و تشکیل بازارچه ساحلی و شیوع شرکت های صادرات و واردات، چهره فرهنگی شهر را پنهان کرد. دانش آموز و معلم، بازاری و کشاورز و ماهیگیر یکشنبه تاجر شدند. اینجا بود که تشکیل حلقه فراتر برای نشان دادن چهره حقیقی آستارا امری ضروری دیده شد با شاعران جوان و باذوق دست در دست هم غوغایی برپا کردیم که تا مدتی آستارا، پایتخت شعر امروز شد. در آستارا اگر جز شعر، هنر دیگری رشد نکرد وجود یک پیشکسوت فعال شعر امروز بود که مدت 10 سال به خاطر فرار از تکرار شعر فارسی روزه سکوت گرفته بود و حال با انرژی یک جوان 18 ساله پا به میدان گذاشت و گروهی از جوانان با ذوق را تشویق به حرکت کرد و شعر فرانو پا گرفت. حال در هر خانواده آستارایی شاعری یک هنر عالی و شعر ورد زبان کودکان است. اکنون وظیفه شاعران جوان است که نسبت به ادامه راه با شرکت در نشست های ادبی بکوشند و به ده ها نشریه چاپ آستارا شعر خوب برسانند تا هر روز شاهد ظهور شاعر شگفتی باشیم.

به عنوان شاعری که همیشه برای جوان ها وقت گذاشته اید برای مان بگویید که وضعیت شعرجوان امروز کشوررا چگونه ارزیابی می کنید؟

شعر جوان امروز که اغلب نمونه هایی از آن به دستم می آید و می خوانم و حاشیه ای به آنها می نویسم در حال حاضر به علت اینکه اتاق فکر ندارد به صورت انفرادی در جریان است. گاه شگفت انگیز و رشک برانگیز. گاه مایه تاسف از تکرار و بی محتوایی! شعر امروز اغلب در فرهنگسراها و انجمن های ادبی شهرستان ها جریان دارد که اگر مدیریت شود خوب هایش تشویق و معرفی و ناخوب هایش الک شوند؛ به طوری که نتوانند مجموعه های ضعیف چاپ و منتشر کنند. شاعران خوب امروز به خاطر جوانسالی و بی تجربگی اغلب در نیمه راه تلف می شوند یا بر اثر حسادت کوتوله های ادبی دست از شعر می کشند و سکوت می کنند یا به ترانه سرایی و کسب پول و شعر فروشی روی می آورند. نهادهای ادبی باید در این زمینه با تلاش مشاورانی عادل و آگاه نسبت به تشویق و معرفی شاعران خوب بکوشند تا دهه آینده، دهه شعر نجیب ایران باشد. ناشران نیز با همکاری مشاوران ادبی مجموعه شعر خوب منتشر کنند و به خاطر مشتی ریال هر نوشته مبتذلی را برای چاپ نپذیرند. شاعران جوان کافی شاپ نشین هم بدانند با چند سطر آشفته در گوشی و سایت و ارسال آن به قطب منفی لایک زن های حرفه ای وقت و جوانی خود را تلف نکنند. اگر گوشی های مدرن و سایت ها، شاعرساز بودند پس مرحوم جابز، سیب شعرش را گاز زده رها نمی کرد و بزرگ ترین شاعر قرن بود!

و حرف آخر

حرف آخر اینکه شعر امروز جلوتر از نقد امروز راه می رود. برای رشد و شکوفایی شاهران مستعد جوان به منتقدین دلسوز و آگاه فوق تخصص شعر امروز نیاز داریم تا چهره های برتر شعر امروز را به جامعه ادبی معرفی کنند. منتقدین شجاعی که نه با هیاهوی بازار مسگران قرابتی داشته باشند نه به نوعی از شعر خاص میدان بدهند شعر را از برج عاج به میان مردم بیاورند و شاعران فردا را معرفی کنند. از بین شاعران جوان امروز چهره های خوشفکری سراغ داریم که به مولفه های شعر روز دنیا واقفند و شعر دیروز و امروز ایران را می شناسند. می توانند با پشتیبانی نهادهای فرهنگی شاعران خوب حلقه های ادبی را تربیت و معرفی کنند تا شعر دهه نود، ماندگار و پویا در جریان باشد و دهه آینده، دهه حضور شاعران بزرگی باشد که شگفت و شگرف به سرودن شعر شریف امروز مشغولند.