آرشیو سه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۹
صفحه آخر
۱۶
تماشاچی

مجابی؛ رویارویی طنز با ابتذال

اسمعیل امینی

چند سال پیش، در یکی از دانشگاه های تهران، میزگردی بود درباره طنز. جواد مجابی و گیتی صفرزاده و پوپک صابری و من یعنی اسماعیل امینی.

یکی از دانشجویان پرسید: آقای مجابی چرا در چند سال اخیر هیچ کتاب ارزشمندی در حوزه طنز منتشر نشده است؟!

جواد مجابی گفت: کتاب خواندنی و ارزشمند که بسیار منتشر شده است، اما کسی کتاب نمی خواند.

ما سالیانی است که در هجوم فضای ابتذال هستیم.

و بعد توضیح داد که چگونه، غلبه فضای ابتذال، موثرتر از هر بازدارنده دیگری، نمی گذارد که آثار جدی و تامل برانگیز دیده شود و به دست مخاطب برسد.

من بر آنم که جواد مجابی، در این همه سال که نوشته و نگاشته و سخن گفته است، بیش از هر چیز، رویاروی ابتذال و سطحی نگری ایستاده است.

می دانم که طنزنویسی و نوشتن از طنز، تنها یکی از رهاوردهای قلم اوست، می دانم که قلم او نه تنها در نوشتن کلمات بر کاغذ که در نگاشتن نگاره ها بر بوم نیز، پیچ و تابی هنرمندانه دارد، اما از نگاه من، جواد مجابی طنزنویسی است که جدیت طنز را دریافته است و می کوشد آن را به دیگران بنمایاند.

هم در طنزهای مطبوعاتی اش جدی و ژرف نگر است و هم در رمان و داستان طنز، دیگرگون و متمایز می نویسد.

در کتاب «تاریخ طنز ادبی ایران» مروری عالمانه دارد بر طنز در متون ادبی کهن، اما نه از سر تفنن و نه به قصد گزیده بازی و کتاب سازی.

تحلیل دقیق سبک شناسانه و نگاه مبتنی بر جنبه های نظری طنز، ارجمندی خاصی به کتاب بخشیده است.

احاطه جواد مجابی بر زبان انگلیسی و بهره ای که از مطالعات گسترده منابع دست اول در مباحث نظری طنز دارد، موجب شده است که دریافتی دقیق، نظام مند و کارآمد از نظریه های طنز داشته باشد و حاصل این دریافت ارزشمند را با زبانی ساده، پیراسته و رسا، دراختیار خوانندگان کتابش بگذارد.

دانایی، پختگی، خلاقیت و ژرف اندیشی، در نگاه، سخن و نوشته او نمایان است؛ اگرچه بی ادعا و ساده و صمیمی می نویسد.

چون طنز را خوب می شناسد و چون سواد و حوصله و دانش لازم را برای مطالعه متون ادبی کهن دارد، به شیوه شتابزدگان، به انکار پیشینه طنز نمی پردازد.

همچنین چون با مباحث و نظریه های جدید طنز آشناست، از قافله روز فاصله نمی گیرد، با این حال نوشته هایش دستخوش روزمرگی نمی شود.

گاهی که در هوای آلوده روزمرگی و ابتذال، نفس تنگی می گیرم و دل و جانم فشرده می شود، به یاد می آورم که بزرگانی چون جواد مجابی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، کیومرث صابری، ایرج پزشکزاد، ابوتراب جلی و... قافله سالار طنز روزگار ما هستند و در پرتو نام اینان دلم روشن و جانم گرم می شود.