آرشیو دو‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۹
ادبیات
۸
شیرازه

دو ر تا دور سیم خاردار

 از سری آثار غلامحسین ساعدی، نویسنده صاحب سبک معاصر، دو نمایش نامه «دیکته» و «زاویه» در قالب یک کتاب در نشر نگاه منتشر شده است. هر دو این نمایش نامه ها به سیاق دیگر آثار ساعدی فضایی وهمناک دارند که در آن کابوس و واقعیت در هم تنیده شده است. «دیکته» این طور آغاز می شود: «یک سکو با یک تخته سیاه. محصل پای تخته سیاه ایستاده است. ناظم با ورجه ورجه در حالی که چوب بلندی به دست دارد، وارد می شود. قیافه پیر و شانه های افتاده دارد. خیلی مشفق به نظر می رسد و حق به جانب... ناظم: خب، خب، خب. مثل اینکه نوبت شماست. بسیار خب، امیدوارم که خوب، خیلی خوب از عهده امتحان برآیی. پیش ما و پیش دیگران و پیش خودت حتی روسفید باشی». این نمایش نامه با درونمایه ای سیاسی روایت محصلی است که از نوشتن جملاتی پر از مفاهیم سیاسی در قالب دیکته خودداری می کند. این نمایش نامه ده شخصیت دارد: ناظم، محصل، معلم اول، معلم دوم، معلم سوم، شاگرد اول، شاگرد مردود، مرد چاق (مدیر جوایز)، مرد دراز (رئیس تنبیهات) و شاگرد اول ها. ازجمله کلمات کلیدی در این نمایش نامه «اطاعت» است که محصل مستنکف مدام با آن مواجه است: «ناظم: حواستو جمع کن، پرت وپلا نگو، دست از لجبازی و کله شقی بردار. به خودت رحم کن. به همه رحم کن. سوالات بی خودی نکن. تو داری لحظات حساسی را می گذرانی. خودتو مفت از دست نده. محصل: اطاعت، اطاعت، اطاعت...». نمایش نامه «زاویه» یازده شخصیت دارد با عقاید و مسلک هایی متفاوت که برای سخنرانی در تقاطع دو خیابان به رقابت می پردازند. این نمایش تک صحنه ای روایت مصاف این شخصیت هاست که از خلال آن افکار و عقاید مسلط بر جامعه آشکار می شود. یازده شخصیت نمایش نامه پیرزن، سپور، مرد عینکی، مرد سبیل دار، فیلسوف، مرد عامی، شاعر، خبرنگار، مرد اول، مرد دوم و مامور هستند. نمایش نامه با شرح صحنه ای مفصل آغاز می شود: «دو رشته سیم خاردار از روبه رو و طرف چپ، صحنه را به صورت میدانچه ای درآورده است. یک در چوبی در حد فاصل دو رشته، مدخل زاویه است. زاویه در تقاطع دو خیابان قار گرفته؛ بنابراین درخت ها و ساختمان ها، نمای بیرون زاویه را درست کرده اند. مقدار زیادی آشغال و کاغذباطله همه جای صحنه پراکنده است. روی یکی از نیمکت ها پیرزنی خوابیده، کیف بزرگی زیر نیمکت گذاشته، شیپور مسی کهنه ای را بغل گرفته است. صبح، اول وقت... سپوری با گاری دستی وارد می شود، بی اعتنا، مقدار زیادی آشغال وسط صحنه می ریزد و بیرون می رود. چند لحظه بعد، مردی عینکی در حالی که لقمه ای را سق می زند، وارد می شود، روی نیمکت دیگری می نشیند، لقمه را می بلعد؛ و بعد متوجه پیرزن می شود، چند لحظه او را نگاه می کند، بعد بلند شده پاورچین به طرف می رود، دور نیمکت می چرخد. پیرزن در خواب است. مرد عینکی خم شده کیف را بر می دارد و یک مرتبه دست پیرزن دراز می شود و مچ مرد عینکی را می گیرد. پیرزن: بذار سر جاش! مرد عینکی: هه هه هه! تو مگه خواب نیستی؟». جدا از محتوای بحث ها بین اشخاص نمایش با تفکرات متفاوت، بحث اینکه چه کسی در اولویت سخنرانی است، از موضوعات محوری در سراسر نمایش نامه است، در جایی از «زاویه» می خوانیم: «فیلسوف: (نفس زنان) اول من باید برم بالا. مرد سبیل دار: چرا تو؟ فیلسوف: من بیشتر از همه دلم می خواد حرف بزنم. همه: دلیل نمی شه. فیلسوف: من سوادم بیشتر از همه س. همه: فایده نداره. فیلسوف: من به جهان بینی علمی مجهزم. مرد سبیل دار: همه ش کشکه. فیلسوف: من معنی دیالکتیک را می دانم. همه: فایده نداره. فیلسوف: من کتاب اصول دموکراسی را خوانده ام. همه: دلیل نمی شه. فیلسوف: من تا به حال ده تا بیشتر کنفرانس دادم. مرد سبیل دار: اینم دلیل نمی شه. فیلسوف: من سه تا مقاله چاپ کرده ام. همه: دلیل نمی شه... پیرزن: دلم براتون می سوزه. شماها همیشه دست و پا می زنین، می خوایین کاری بکنین؛ ولی نمی تونین. به خودتون می پیچین، یقه همدیگرو می گیرین، به سر و کله هم می زنین. دلم براتون می سوزه. شماها حرف می زنین، و فقط برای همدیگه حرف می زنین. یک چیز سنگین رو همه تونه. شماها خلاصی ندارین، زورتون به کسی نمی رسه. دست های بسته، و دور تا دور سیم خاردار. دلم براتون می سوزه. دلم خیلی براتون می سوزه». در مقدمه کتاب سخنی از ناشر آمده که به انتشار تمام آثار ساعدی اشاره می شود. نشر نگاه در سال های اخیر آثار غلامحسین ساعدی را در قالبی مشترک منتشر کرده. علیرضا رئیس دانایی از علیرضا اسپهبد یاد کرده است که از دوستان و دوستداران ساعدی بود و همیشه دلتنگ از پراکندگی چاپ و نشر آثار ساعدی باور این بود که تمام آثار نویسندگانی همانند او باید نزد یک ناشر و با قالب و هویت مشخص چاپ شود و همین مقدمه ای می شود برای ناشری تا سراغ انتشار آثار این نویسنده برود. براساس این مقدمه اسپهبد خود در زمان حیاتش باب گفت وگو با دکتر علی اکبر ساعدی و همسرشان خانم فیروزه جوادی را گشوده و به این ترتیب مجموعه آثار ساعدی در نشر نگاه منتشر می شود.