آرشیو دو‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۹
ادبیات
۹
شیرازه

مهاجرت و انزوا

«یادم نمی آید اولین بار کی متوجهش شدم. شاید در ایستگاه منتظر تراموا ایستاده بودم، به نقشه شهر در جعبه آینه خیره شده بودم، به نمودارهای رنگارنگ مسیرهای اتوبوس و تراموا که از آنها سر درنمی آوردم و آن وقت ها برایم جالب بود یا چندان جالب نبودند، بی خیال بی خیال ایستاده بودم که ناگهان، بی مقدمه، هوس کردم سرم را بکوبم به شیشه و خودم را ناکار کنم و هربار به شیشه نزدیک تر می شدم. بازهم نشد، الان است که سرم را بکوبم به شیشه، آن وقت...» این آغاز رمان «وزارت درد» دوبراوکا اوگرشیچ است که به تازگی با ترجمه ناهید طباطبایی در نشر نو منتشر شده است. دوبراوکا اوگرشیچ، در سال 1949 در یوگسلاوی سابق متولد شده و در دانشگاه زاگرب تحصیل کرده است. نظرات و مواضع ضدجنگ و ضدملی گرایی او در آستانه جنگ سال 1991، مخالفت های زیادی به همراه آورد و در نهایت او تصمیم به مهاجرت گرفت و دست آخر هلند را برای زندگی انتخاب کرد. اوگرشیچ در آثارش تجربه های شخصی اش را با مسائل اجتماعی و سیاسی درمی آمیزد و توجه به مسائل عمده جهان معاصر مثل ملی گرایی و یکسان سازی مردم و تبعید و مهاجرت در آثارش دیده می شوند. او خود را متعلق به کشوری با مرزهای محدود نمی داند و تجربه بی جاشدگی و انزوا را در آثارش بازنمایی کرده است.در رمان «وزارت درد» نیز می توان ردی از تجربه های شخصی اوگرشیچ را دید. در روایت رمان، جنگ های بالکان در دهه 1990 باعث شده تا تانیا لودسیچ و شاگردانش در تلاش برای گرفتن اجازه اقامت، از گروه ادبیات و زبان های اسلاوی در دانشگاه آمستردام سردرآورند. تانیا در آنجا باید ادبیات یوگسلاوی سابق را به یوگسلاوهای سابق درس بدهد. هلند جای امنی برایشان است اما آنها میان درآوردن هزینه های زندگی از یک سو و بلاتکلیفی از سویی دیگر سرگردان مانده اند. تانیا با خود فکر می کند که جنگ چه بر سر آدم ها می آورد و چطور زندگی آنها را زیرورو می کند: «جنگ به بسیاری از مردم صدمات سنگینی زده بود، اما درعین حال می توانست دلیلی برای کنارگذاشتن زندگی کهنه و آغاز زندگی تازه ای باشد. به هرحال سرنوشت آدم ها را از بیخ وبن دگرگون می کرد. حتی آسایشگاه های روانی و زندان ها و دادگاه ها بخشی از زندگی روزمره شدند. هیچ نمی دانستم کجای این ماجرا ایستاده ام. شاید دنبال عذر و بهانه ای می گشتم. پناهجو نبودم. اما مثل پناهجویان جایی را نداشتم که به آن بازگردم. دست کم این طور احساس می کردم. شاید مثل خیلی های دیگر ناخودآگاه بدبختی دیگران را برای خودم بهانه می کردم که بازنگردم. هرچند مگر تجزیه کشور و جنگی که در پی آن درگرفت برای من هم مایه بدبختی و دلیل موجهی برای جلای وطن نبود؟».تانیا می خواهد برای شاگردانش درسی با نام «یوگونوستالژی» تدریس کند و در اینجا خاطرات جمعی و آگاهانه از دورانی که سپری شده و زوال یافته نیرو و امیدی تازه برایشان به بار می آورد اما آنچه در زادگاهشان در جریان است و خشونتی که در آنجا وجود دارد پیوند میان آنها را از بین می برد. در بخشی از فصل پایانی کتاب می خوانیم: «زندگی گاهی به قدری آدم را سردرگم می کند که به یقین نمی دانی چه چیزی اول رخ داد و چه چیزی بعدها. بر همین اساس نمی دانم که آیا این داستان را برای این روایت می کنم که به آخر ماجراها برسم یا آغاز آنها. از وقتی که در خارج زندگی می کنم، زبان مادری ام را -که بنا به توصیف شعر پرشور آن شاعر کروات خش خش می کند، زنگ دارد، طنین می اندازد، می غرد، می خروشد و بازمی تابد- به صورت لکنت زبان، یک دشنام، یک ناسزا، یا وراجی و عبارت پردازی بی روح و عاری از معنا تجربه می کنم. همین است که گاهی احساس می کنم اینجا، بین هلندی هایی که به زبان انگلیسی با آنها ارتباط برقرار می کنم، دارم زبان مادری ام را از اول یاد می گیرم. کار آسانی نیست. واژه ها را قورت می دهم، مصوت ها و صامت ها را نشخوار می کنم. تلاش بیهوده ای است: نمی توانم چیزی را که می خواهم بگویم به دیگران منتقل کنم و آنچه در عمل می گویم پوچ و تهی به گوش می آید. کلمه ای پیدا می کنم اما نمی توانم محتوای آن را حس کنم؛ یا محتوای خاصی را حس می کنم اما واژه ای برایش نمی یابم». این بخشی از تجربه مهاجرتی است که تانیا دارد. زبان حالا برای او به مسئله ای تبدیل شده و واژه ها بدل به مسئله ای شده اند که شب ها به شکل کابوس به سراغش می آیند. «در خواب می بینم که فضای دور و برم را پر از واژه کرده ام. واژه ها جوانه می زنند، مثل پیچک استوایی دورم می پیچند، مثل سرخس قد می کشند، مثل گیاهان رونده بالا می روند، مثل نیلوفر آبی می شکفند و مثل ارکیده وحشی مرا زیر خود می پوشانند». «البته که عصبانی هستم» عنوان کتاب دیگری از دوبراوکا اوگرشیچ است که مدتی پیش به فارسی منتشر شده بود. این کتاب مجموعه ای از جستارهای اوگرشیچ است که در آن به موضوعاتی مثل مهاجرت و وطن پرداخته شده است.