آرشیو دو‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۹
روزنامه فردا
۱۶
مهاجرت

از یاد بردن سرچشمه ها

رضا عطایی

قصه، همان قصه دیرین بود. چشمان پرمهر مادران مان، خیس از اشک و پردرد از تکرار بی وقفه اندوه، راه غربت را در پیش گرفتند. پرنده با اشاره نسیم نمی رقصید. گفتیم: بلبل نغمه خوان بهاران بودن، آسمان بی عقاب می طلبد. غافل از اینکه نیش زهرآگین مارهای افعی در گل برگ های ریخته در اطراف باغ و مزارع مان، پاهای برهنه مان را نشانه گرفته بودند! ما در تور بی رحم شکارچیان، به دام افتاده بودیم و سرب داغ به چرخش در آمده ای، دو بال پرواز ما را خون آلود و زخمی کرده بود. بیگانه ها و خودی هایی که بوی عشق و لالایی خانه را از یاد برده بودند، تلاش می کردند گهواره شادی بخش زندگی مان را، زمین مان را، بوی کاهگل کوچه هایمان را  و بازی کودکی و رویاهای معصوم مان را به تصرف خود در آورند. وطن ما زیبا بود: هر کجا می رفتیم، رویای بهاری مان از خورشید پرنور آسمان، گل سرخ هدیه می گرفت. آب کوه ساران مان شیرین بود، جان می داد که چای درست کرد و رفع خستگی کرد. درختان مان بلند بودند و  به آدم سخاوت و بزرگی می دادند. 

بر دامنه های معرفت مان، باران صاعقه نمی آورد تا چوپان را بترساند و گله ها را رم بدهد. اما ما محکوم به غربت بودیم، محکوم به دل کندن و هجرت بودیم. به سوی شما آمدیم و هیچ نمی دانستیم چه چیز، چه مردمی و چه خاکی چشم به راه مان است. به اینجا رسیدیم. صمیمی بودید، انسان بودید و مانند خودمان ساده و بی ریا و بامهر بودید. 40سال ماندیم. شما بودید که پناه مان دادید تا رد پای رودخانه را تا دریا دنبال کنیم و آواز بخوانیم. ما را پناه دادید، تا بر بلندای ابدیت، روح عشق و ایمان را بار دیگر در آشیان خود ببینیم. ما «در خانه ی برادر بودیم.»1 در خانه شما.  گریه کردیم برای دوری از وطن، گریه کردیم برای دوری از کوه ساران سفید و جنگل های سرسبز؛ اما هرگز از شما دور نبودیم. در جنگ تحمیلی کنار شما، برای دین مان، برای دفاع از آرمان های عشق و ایمان و برای وطنی که دیگر وطن خودمان بود، جنگیدیم و هنگامی که روی سیم های خاردار درد می کشیدیم و خون از تمام بدنمان جاری بود، با افتخار و از صمیم قلب فریاد برآوردیم: «خدایا شهادتمان را برسان»2 و لبخند زدیم؛ چراکه خورشید را دیدیم که ما و برادرهایمان را همراه هم به آسمان می برد. 

مردم عزیز ایران! این دل نوشته خطاب به شماست. شما ما را پناه دادید و ما هم در طول این سال ها و در تمام مسیر در کنارتان و برادرتان بوده ایم و هرگز نمک نشناس نبوده و نیستیم. آنچه  بین ما و شما جدایی می اندازد و آتش می افکند، از یک سوی رسانه ها و عوامل دشمنان است؛ همان دشمنان مشترکی که اگر اینجا افغان هراسی را در اذهان عمومی تلقین می کنند، آنجا موج هایی از ایران هراسی به راه انداخته اند. آری او دشمن است و جز این هم توقع نمی رود؛ اما متاسفانه با آه و درد این را هم باید گفت که آنچه بیشتر قلب را به درد می آورد و می رنجاند، آنجاست که خودی ها هم قصور و تقصیرهایی داشته اند و دارند. 

رسانه ها و عوامل خودی نیز بعضا همان راهی را رفته اند که دشمن در آن راه گام بر می دارد. تصاویر و ذهنیت هایی را اشاعه می دهند که روایت همدلی دو کشور را به داستان نفرت و خشونت تبدیل می کند  و بعضا از میان آنان که در عرصه های میانی و کلان دو کشور در راس کار هستند و مسئولیتی چند برابر در تقویت همدلی دو کشور دارند، تصمیم هایی می گیرند، حرف هایی می زنند و اقداماتی انجام می دهند که خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته هم زبانی را به بی زبانی3 تبدیل می کنند. مردم سخاوت مند و عزیز ایران! ما با خنده های شما خندیدیم، با گریه های شما گریه کردیم، با شادی های شما شاد و در اندوه شما اندوهگین شدیم. ما در کنار شما دیگر غریب نبودیم؛ دیگر احساس دل تنگی و غربت نداشتیم و نداریم. ما در روح و زبان خویشاوند یکدیگر هستیم. مادرهای مان با عشقی که از یک روح و از یک زبان سرچشمه می گیرد، برایمان لالایی نور و رویا خواندند و می خوانند. ما با سرنوشتی مشترک، در کنار سرچشمه هایی مشترک هستیم. چه کسی می تواند سرچشمه روح خویش، زبان خویش  و سرنوشت خویش را از یاد ببرد؟! 

 1. «در خانه ی برادر» عنوان رساله دکترای آرش نصراصفهانی است که از سوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات چاپ و منتشر شده  و موضوع آن مهاجران افغانستانی مقیم ایران است. 

2. اشاره به شهید والامقام رجب علی غلامی. 

3. «هم زبانی و بی زبانی» عنوان اثری  از محمدکاظم کاظمی است.