آرشیو دو‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۹
روزنامه فردا
۱۶
اندکی آرامش

رویای تابلوی «خشونت ممنوع»

میترا امام

شب گذشته خواب بیمارستانی را می دیدم که ماموران ثبت احوال در آن دفتر داشتند و به هر نوزاد که متولد می شد، در لحظه شناسنامه می دادند. حکایت عجیبی بود. اسم نوزاد و پدر را از مادر می پرسیدند و شناسنامه را به دستش می دادند. اگر به هر دلیلی پدر کودک وجود نداشت کودک حاصل صیغه بود یا پدر، کودک و مادر را ترک کرده بود، همان جا شناسنامه را به نام مادر صادر می کردند. مادر دغدغه  نان و آب نداشت. هزینه های کودک هر ماه پرداخت می شد. مادر و کودک در آرامش کامل با هم بودند.

هوای شهر آن چنان تمیز بود که اگر کسی سیگار روشن می کرد، همه آژیرها به صدا در می آمد. پیاده رو همه برای مادر و کودک مهیا بود و مادران ساعت ها با کالسکه همراه کودک شان در رفت وآمد بودند. وسایل نقلیه عمومی پلی سیار برای عبور کالسکه داشت. اتوبوس های مدرسه همیشه حق تقدم داشتند. مدرسه محیط صمیمی و گرمی بود که معلم مهربان تر می بود و برای یادنگرفتن درس کسی را تحقیر و تنبیه نمی کرد. اولین حرف الفبا عین بود و بعد شین و قاف. فعل دوست داشتن را با صدای بلند سر صف همه صرف می کردند.

کتابخانه مدرسه پر از کتاب قصه بود و هفته ای چند زنگ به قصه خوانی اختصاص داشت.

در برنامه های تلویزیون ارزش های زندگی آموزش داده می شد و ساعت ها والدین شاهد فیلم ها و برنامه هایی در جهت فرزندپروری بودند. خبری از تبلیغات چی توز و پفک و خوراکی های بدون ارزش غذایی  نبود. حتی در فیلم ها غذاهایی خورده می شد که برای سلامتی کودکان مفیدند و لحاظ می شد که چاقی از معضلات اصلی کودکان قرن حاضر است و باید به فکر پیشگیری از آن بود. در مهدها خبری از شربت های خواب آور نبود. کودکان با رویکردهای جدید آموزشی آشنا می شدند. 

مادران شاغل دغدغه ای نداشتند چون کودکان شان می توانستند تا پایان ساعت کاری در مهد و مدرسه بمانند. آنها یاور مادر شاغل بودند. زنگ هنر و ورزش اهمیت زیادی داشت. در مدارس هنرهای متفاوت از سوی اهل فن آموزش داده می شد و هر دانش آموز طبق علاقه خود مهارت می آموخت. حرف از محفوظات نبود. آموزش همکاری، هم فکری، مشارکت و کار تیمی مد نظر بود. کودک لذت یادگیری را در مدرسه می چشید.

کودک با بازی و سرگرمی می آموخت. خبر از مافیای کنکور نبود و هر کس با توجه به علاقه خود ادامه تحصیل می داد. هیچ کودکی در حسرت رفتن به مدرسه نبود. به دانش آموز مهارت زندگی و کارکردن را یاد می دادند تا بعد از دیپلم به کار مشغول شوند.

 تبعیض جنسیتی در میان نبود. والدین بیشتر از ظاهر کودک به تربیت او می اندیشیدند. رشد کودک لحظه به لحظه، معجزه آفرینش را برای والدین هویدا می کرد و نیازی به انتشار فیلم و عکس او نبود. وکلای کودک در همه جا حضور داشتند تا حق کودک تباه نشود. تا مدافع رشد همه جانبه کودک باشند و قوانین کودک محور تصویب و اجرا کنند. استفاده ابزاری از کودک ممنوع بود. عاملان کودک همسری مجرم شناخته می شدند.

خانواده هایی آماده بودند تا کودکان بی پناه را در آغوش بگیرند. هیچ کودکی بی خانمان نبود. هیچ کودکی مجرم شناخته نمی شد و کودک معارض با قانون در پناه قانون رشد می کرد. 

در خواب من هر کودکی رویای خود را دنبال می کرد و مجبور نبود آرزوهای ناکام والدین را دنبال کند. هیچ کودکی مجبور نبود به دلیل فقر در خیابان ها و کارگاه ها کار کند. هیچ کودکی طعم جنگ،  گرسنگی،  آوارگی و مهاجرت اجباری را نچشیده بود. هیچ کودکی مورد تعرض و تجاوز قرار نگرفته بود. کار کودک بازی و شادی بود. نقطه آمال همه مردم صلح بود. همه گوشی ها قفل کودک داشت. تصاویر و فیلم های مستهجن برای کودک سانسور می شد. دیده بان کودکی همه جا بود و تابلوی «خشونت ممنوع» در معابر و اماکن و خانه ها نصب شده بود.

من خواب شهر دوستدار کودک را می دیدم ولی افسوس خواب من دیرپا نبود.