آرشیو سه‌شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، شماره ۵۵۱۸
صفحه آخر
۲۰
کافه میرداماد

فریده شجاعی، همسر زنده یاد منصور پورحیدری از خلق و خوی او می گوید : خوش شانس بودم که منصور شوهرم بود

طاهره آشیانی

 سه سال قبل در چنین روزی خبری رسید که جامعه فوتبالی و فوتبال دوستان و به خصوص طرفداران و هواداران تیم استقلال را در شوکی بزرگ فرو برد.منصورخان پورحیدری که تیم استقلال را به اوج برده بود، در بیمارستان فوت کرد.او که به سرطان مبتلا بود، روز 14 آبان درگذشت.

حالا دکتر فریده شجاعی، همسر زنده یاد پورحیدری درباره 14 آبان 95 می گوید: خیابان شریعتی پر شده بود از طرفداران فوتبال.فوتبالیست های زیادی هم آمده بودند از هر تیمی نه فقط استقلالی ها.روز سختی بود و غم ما آنقدر بزرگ بود که هیچ چیزی نمی توانست از عظمت این اندوه کم کند اما وقتی با چشم دیدیم که منصورخان چقدر بین مردم عزیز بود و همه به نیکی از او یاد می کردند، کمی آرام شدیم.همسرم مرد بزرگی بود و این را نه تنها من که همه آنهایی که او را می شناسند، می گویند و چه چیزی بهتر از این که بعد از رفتنت نام نیکت بر زبان ها باشد و کارنامه کاری ات پر از افتخار.آقای پورحیدری زیبا زندگی کرد، آرام بود و بی حاشیه. اخلاق برایش اصل بود و با همین روش تا بود برای فوتبال ایران افتخارآفرین بود.

خانم شجاعی می گوید: دخترم عسل، اول هفته باید به آمریکا برمی گشت برای همین ما روز جمعه به سرمزار آقا منصور رفتیم و مراسمی خانوادگی برایش برگزار کردیم، هزینه مراسم بزرگ تر را دادیم به یک خیریه؛ برای همین ما به عنوان خانواده آقای پورحیدری امروز مراسمی نداریم.

یاور همیشه مومن

فریده شجاعی از این که مرحوم منصور پورحیدری همسرش بوده که هم شهرت داشته و هم محبوبیت و هم برای او مانند یک دوست و حامی واقعی بوده، می گوید: راستش را بخواهید به باور خودم، من یکی از آدم های خوش شانس بودم که همسرم، آقا منصور بود.مردی مهربان، آرام و همراه و همدم.

شجاعی درباره آشنایی و ازدواجش با آقای پورحیدری می گوید: 12 ساله بودم که آن سال ها در باشگاه تاج فوتبال بازی می کردم و دوره کوتاهی آقای پورحیدری مربی ام بود.بعد من به بسکتبال علاقه مند شدم و رشته ام را تغییر دادم و مربی بسکتبال دیگر اجازه نداد، فوتبال بازی کنم. اما آن زمان همه ورزشکاران باشگاه استقلال در هر رشته ای که بودند از کافه باشگاه استفاده می کردند و من گاهی آقای پورحیدری را آنجا می دیدم، او با مربی بسکتبال من هم دوست بود، با همه این ها ما ارتباط خاصی با هم نداشتیم تا این که من 18ساله شدم و دیپلم که گرفتم آقای پورحیدری از من خواستگاری کرد و ما با هم ازدواج کردیم.

از او می پرسم، تفاوت سنی تان چقدر بود؟ و این تفاوت برای شما اهمیتی نداشت ؟

می گوید: آقا منصور 12سال از من بزرگ تر بود که به نظرم زیاد نیست.آن سال ها این تفاوت سنی معقول بود و من اصلا به آن فکر نمی کردم.آقای پورحیدری بهترین دوست و رفیق و یاورم بود.بعد از ازدواج هم ورزشم را ادامه دادم هم با داشتن دو فرزند، درسم را تا مقطع دکترا ادامه دادم.با آن همه معاشرت و رفت و آمدی که ما داشتیم و کارهای زیادی که در حوزه ورزش داشتیم اما من در کنار آقا منصور آنقدر احساس امنیت و آرامش می کردم که به همه کارهایم می رسیدم و مسلما اگر حمایت و رفتار و اخلاق خوب او نبود، من نمی توانستم به همه کارهایم در داخل و خارج خانه برسم.

اهل خودنمایی نبود

به شجاعی می گویم همه اهالی ورزش از اخلاق خوب آقای پورحیدری می گویند و این که او هیچوقت از مردم دوری نمی کرد و به اصطلاح خود را تافته جدا بافته نمی دانست.شما که همسرش بودید و سال ها در کنار ایشان زندگی کردید مرام و مردم داری او را چگونه دیدید؟

می گوید: بسیار فروتن و خوش اخلاق بود. بدون حاشیه فقط به پیشرفت تیم هایی فکر می کرد که مربیگری آنها را به عهده داشت. نه اهل عکس یادگاری گرفتن بود و نه اهل تبلیغ برای خودش.در همه سال هایی که فوتبالیست بود و مربی و سرمربی تعداد محدودی مصاحبه کرد.گاهی حتی مدال هایش را به دیگران می بخشید از او که می پرسیدی چرا این کار را کردی، می گفت برای این که دل فلانی شاد شود.

به همسر زنده یاد پورحیدری می گویم: این روزها مردم از اختلاف طبقاتی زیاد بین عموم مردم و افراد معروف در هر رشته (ورزشی ، هنری و...) می گویند، شاید به این دلیل که این افراد عکس های شخصی و زندگی خصوصی خود را در شبکه های اجتماعی منتشر می کنند و این خودنمایی، مردم را به نوعی آزار می دهد اما انگار این جور رفتارها در آدم های هم نسل همسر شما وجود نداشت...

شجاعی می گوید: الان دوره و زمانه عوض شده.ما نزدیک به 50 سال است که در رشته های مختلف ورزشی فعال هستیم، کارنامه آقای پورحیدری که مشخص است.منم که دکترای فیزیولوژی ورزشی دارم و  سال های زیادی در فدراسیون بسکتبال فعالیت داشته و دارم و 32سال در دانشگاه آزاد تربیت بدنی تدریس کردم و امسال بازنشسته شدم. دخترم بسکتبالیست است و عضو تیم ملی بسکتبال و گلف.او چند سال قبل کاپ اخلاق دانشجوی ورزشکار را از میلان گرفت و همین باعث شد که آمریکا به او گرین کارت بدهد و او برای تحصیل به آمریکا رفت و به زودی درسش تمام می شود.اما هر زمان تیم ملی بسکتبال بازی دارد به ایران می آید.با همه ا ین ها هرگز هیچ کدام از ما هیچ چیزی را به رخ مردم نکشیده ایم و هیچ وقت خودمان را از دیگران برتر ندیده ایم.راستش آنقدر هم پولدار نیستیم که احساس تفاوت زیادی با مردم بکنیم. هنوز هم برخی از طلب های آقای پورحیدری پرداخت نشده و ما هم اهل جاروجنجال و حاشیه سازی نیستیم.امروزه آدم هایی که به نام سلبریتی شناخته می شوند زندگی خصوصی و شخصی خود را از طریق شبکه های اجتماعی به نمایش می گذارند، حالا چقدرش درست است و چقدرش نیست را نمی دانم اما با این کار موافق نیستم، هر چند هر کسی هر جور دوست دارد زندگی می کند اما خودنمایی را نه آقا منصور می پسندید و نه ما که اعضای خانواده او هستیم با آن میانه ای داریم.