آرشیو شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۸
صفحه اول
۱
یادداشت

نظام حقوقی و سلوک نبوی

صالح نقره کار

1- اصل چهارم قانون اساسی ایران ناظر بر حکومت قانون تحت لوای موازین اسلامی است. هرچند همه اصول قانون اساسی از حیث ارزش حقوقی یکسان اند، این اصل بی گمان مبنایی ترین زیرساخت رژیم حقوقی ما به شمار می رود. آنجا که تاکید دارد کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است. 

2- سوال مهم این است اسلام مورد اشاره مقنن اساسی کدام قرائت از اسلام است. نظام حقوقی ما باید از چه قاموسی تبعیت کند تا اصل چهارم قانون اساسی پاس داشته شود. 

3- هیچ سیمایی بالاتر از نبی اکرم نمی تواند حقیقت دین اسلام را برای نظام حقوقی ما روشنگری کند. حال که در آستانه رحلت آن یگانه دوران قرار داریم، می توان بررسی کرد نظام حقوقی ای که باید بر پایه اخلاق و عدالت و سنت نبوی شکل بگیرد چگونه است. تابلوی تابان انسان دوستی و مداراورزی و کمال طلبی او چشم های بی تاب عدالت پسند را متوجه پیام غار حرا کرده و نقشه های ابلیسیان را نقش بر آب می کند. شب پره ها را رسوا کرده و تمام قد، انسانیت انسان را برملا می کند. منطق رواداری نبی نیک آیین مان آن قدر مشعشع است که شامه های دون متعارف نیز درک می کنند که تار و پود آن را با رحمت و مهربانی سرشته اند. تا بدانجا که اویس قرنی یمنی و سلمان فارسی و بلال حبشی و صهیب رومی را جملگی در سفینه دل خویش می نشاند و بالا بلندها را از قلوب شایق، فتح الفتوح می کند. 

4. نظام حقوقی که این انسان دوستی را درک کند می تواند نبی رحمت را نمایندگی کند؛ شاهدیم که جریانات مرتجع در جغرافیای جهان اسلام با مغزهای رشد نیافته و پندار های وهم آلود با قرائت های ابزاری و برداشت های بازاری، بنگاه غضب افزایی پخش می کنند و اسلام هراسی را با غلبه بخشی بر تلقی های خشونت مدارانه و قیاس های مع الفارق با عصر نزول دامن می زنند. به قول علامه اقبال لاهوری: تا کجا بی غیرت دین زیستن، ای مسلمان مردن است این زیستن، مرد حق باز آفریند خویش را، جز به نور حق نبیند خویش را، بر عیار مصطفی خود را زند، تا جهان دیگری پیدا کند. 

5- در رساترین تصویر، کتاب شریف سنن النبی، اثر گران قدر علامه طباطبایی (ره)، سیمای تابناک نبی(ص) چنین به تصویر کشیده شده است: با فروتنی با مردم سخن می گفت. در دوستی چنان بود که هرکس فکر می کرد با او از همه نزدیک تر است. همیشه در سلام کردن پیش قدم بود. با بچه ها به نهایت لطف رفتار می کرد. حتی در سلام دادن به کودکان گوی سبقت می ربود. در جمع جای خاصی برای خود قائل نبود. اولین جایی که می رسید می نشست. همیشه لبخند بر لبانش نقش بسته بود. دیگران را بر خود مقدم می دانست. از سرکشی و عیادت، حتی به بدگویانش دریغ نمی کرد. ماجرای پیرزن یهودی که هر روز شکمبه گوسفند بر سر او می ریخت و پس از چند روز غیبت ناشی از مریضی پیامبر به دیدنش می رود و می فرماید چند روزی نیامدی و نگرانت شدم. قاتل ددمنش حمزه سیدالشهدا هم از دایره شمول عالم گیر رحمت رحمانی او خارج نشد. در حالی که نبی عاشقانه عموی شهیدش را دوست می داشت اما با بخشش او، سخا را معنا کرد. 

6- تحقیقا اخلاق حوزه ای فراتر از حقوق دارد و شان آن اجل از ضوابط موضوعه است. کف منش نبی اکرم حقوق بشر و سقف آن اخلاق است. در اتفاقات دوران حضرت دقت کنید: روزی که همه منتظر تسویه حساب جانانه کفار ظالم قریش بودند، فتح مکه را نه روز «الیوم یوم الملحمه» که نقش جاودان «الیوم یوم المرحمه» رقم می زند. چهره پاکش را وقتی در آخرین روز های حیات از مردم طلب عفو می کند و استدعا دارد «هر کس حقی بر گرده من دارد یا ببخشاید یا بستاند»، در نظر آورید. آن زمان که جسم خود را برای قصاص ضربه ای که ناآگاه بر پیکر فردی زده بوده عرضه می کند. مجسم کنید! پیامبری که خدا او را نهیب می زند گویا از شدت غصه تمرد امت، می خواهد نفس پاکت قالب تهی کند «لعلک باخع نفسک» ملاحظه کنید! پیامبر ما را به این خاطر است که رحمت للعالمین می نامند. چه وقتی وارد کارزار جنگ می شود نهیب می زند مبادا درختان و گیاهان صدمه ببینند. غیرنظامیان و کودکان و زنان را مراقبت کنید مبادا آزاری متحمل شوند. حقوق اقلیت را چنان ملاحظه دارد که صریح هشدار می دهد «من آذی ذمیا فقد آزانی» دایره نزدیکانش به عداد انسانیت است و مهربانی اش چونان آفتاب، عالم تاب. صاحبان فطرت در سراسر عالم مورد مخاطبه او هستند. «کافه الناس» مراد چنین دیالوگی است. فطرت مبنای مشترکی است که رحمت را در نهاد خویش ارج می نهد و خالق فطرت خود «کتب علی نفسه الرحمه» است. 

7. عهدنامه هایی که حضرت به والیان خود نوشته، بسته آموزشی است که می تواند الهام بخش کارگزاران حکومت در همه اعصار باشد. به عنوان نمونه، پیامبر(ص) فردی به نام «معاذ» را به عنوان والی به منطقه ای فرستاد و دستورالعملی صادر کرد که به بخشی از آن اشاره می شود: ای معاذ! به آنها قرآن بیاموز، آنها را بر اساس اخلاق صالح تربیت کن، با مردم (خوبان و بدان) مطابق شان آنها رفتار کن. امر خدا را بدون هیچ ملاحظه ای در میان مردم اجرا کن، امانت را کم یا زیاد به آنها برگردان. رفق و مدارا با مردم را سرلوحه کار خودت قرار ده؛ به شرط آنکه حقی تضییع نشود. عذر کارمندانت را در مواردی که عیبی از آنها سر بزند بپذیر. سنت های جاهلی را جز آنها که اسلام پذیرفته محو کن... آنها را موعظه کن؛ زیرا این کار آنها را در عمل تقویت می کند. آموزگارانی را به میان مردم اعزام کن. از خدایی که به سویش برمی گردی پروا داشته باش و در راه خدا از سرزنش ملامتگران بیم نداشته باش و تو را به تقوای الهی، صداقت در گفتار، وفای به عهد و ادای امانت توصیه می کنم... (مجلسی، 1404 ق، ج 74: 176)؛ در سال نهم هجرت، بین پیامبر اسلام و مسیحیان نجران- منطقه ای مصفا با 70 دهکده در مرز میان حجاز و یمن- عهدنامه ای امضا می شود که خود تنها یک نمونه از اصول حاکم بر اخلاق سیاسی- حقوقی ایشان در رعایت حقوق بشر است. پیامبر در این پیمان نامه، در قبال تامین امنیت مردم نجران و نیز حفاظت از اموالشان حکم به پرداخت مبلغی به عنوان جزیه می کند اما در قبال آن، ضمن ارائه نمونه بی نظیری از رحمت، رافت و عدالت اسلامی، حقوق متقابل مردم نجران را تضمین و تعهد می کند: «برای مردم نجران و اطراف آن پناه و عهد خداوند و پیمان محمد رسول خدا در مورد اموال و جان هایشان و آیین ایشان و در مورد غایب و شاهد و عشیره و پرستشگاه ها و آنچه از کم و بیش در اختیار ایشان است خواهد بود. هیچ اسقف و راهب و کاهنی از شغل و مقام خود برکنار نخواهد شد و برایشان هیچ گونه تعهدی و پرداخت خون بهای خون هایی که در جاهلیت ریخته شده است نخواهد بود. آنان را از سرزمین خودشان تبعید نخواهند کرد و از آنان یک دهم گرفته نمی شود و لشکر به سرزمین آنان کشیده نمی شود. هرکس از ایشان حقی مطالبه کند در کمال انصاف بدون اینکه بر آنان ستم شود یا ستم کننده باشند بررسی خواهد شد. از این پس و در آینده هرکس رباخواری کند، ذمه و عهد من از او برداشته است و هیچ کس را به گناه دیگری مواخذه نخواهند کرد...»

8. تاکید بر نصیحت ملوک و امر به معروف حاکمان دارد و در واپسین ایام حیات با دلواپسی نسبت به آینده امت خویش می فرماید «اذکر الله الوالی من بعدی علی امتی الا یرحم علی جماعه المسلمین {کافی-1/406}پس از من آمران امت را بر حذر می دارم از اینکه از در رحم بر مردم وارد نگردند. 

9. او عیار حکمرانی مطلوب را این می داند که مظلومان جامعه بدون رودربایستی های مرسوم بتوانند حق خود را مطالبه کنند. چنانچه امام علی فرمود از پیامبر شنیدم: به سعادت نمی رسند مردمی که ضعفایشان بدون لکنت زبان از امرایشان حق خود را باز ستانند. اگر به ما پیغام داده «تصدقوا علی الادیان کلها» مرادش این است که پیروان او حقوق صاحبان ادیان و فرق را پاس دارند و مسئله ای باعث نشود حق کسی ضایع و کرامت خدادادی ندیده گرفته شود. وقتی می گوید «الناس امام الحق سواء» این برای ما مسئولیت آورست که بین انسانیت انسان ها فرق نگذاریم و در برابر حق همه را برابر بدانیم «کاسنان المشط» مانند انگشت های یک دست؛ آری، چنین بود که سعدی صاحب سخن گفت: در این ره به جز مرد ساعی نرفت، گم آن شد که دنبال راعی نرفت، کسانی کزین راه برگشته اند، برفتند بسیار و سرگشته اند، خلاف پیمبر کسی ره گزید، که هرگز به منزل نخواهد رسید، مپندار سعدی که راه صفا، توان رفت جز در پی مصطفی.