آرشیو شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۸
اندیشه
۸

ایده «سرزمین اسرائیل» ساختگی است

امیررضا گلابی

مشهور است که در یکی از دیدارهای بی شمار و بی سرانجام نمایندگان فلسطین با اسرائیل (گویا در مادرید) یکی از نمایندگان فلسطین زیرکانه از نماینده اسرائیل درخواست می کند پیش از آنکه بحث به صورت رسمی آغاز شود، مرزهای رسمی اسرائیل را ترسیم کند تا آن را مبنای گفت وگوها قرار دهند. روشن است که نماینده اسرائیل از انجام این کار سر باز می زند. فارغ از صحت و سقم این روایت به نظر می رسد گنگ بودن مفهوم سرزمین اسرائیل بیش از آنکه ریشه در واقعیت سیاسی موجود داشته باشد، برآمده از ابهام ایده «سرزمین اسرائیل» در خود کتاب مقدس است. شلومو زند، تاریخ دان معاصر اسرائیلی، در کتاب «چگونه سرزمین اسرائیل اختراع شد» بنا دارد نشان دهد که ایده سیاسی سرزمین اسرائیل و پیوند آن با «ارض اسرائیل» در کتاب مقدس ایده ای ساختگی است که لامحاله به تناقضاتی از این دست منجر می شود. کتاب حاضر به تازگی با ترجمه بهروز عارفی و به همت نشر دیبایه منتشر شده است.

در روایت رسمی تاریخ اسرائیل دو عنصر قومیت و سرزمین نقشی محوری دارند. جریان تاریخ دانان جدید اسرائیل چالش هایی جدی پیش روی روایت رسمی تاریخ اسرائیل گذاشته اند. اگر کتاب «اختراع قوم یهود» را تلاشی در جهت واسازی ایده نژاد در اندیشه بنیان گذاران صهیونیسم بدانیم، باید گفت که زند در کتاب «چگونه سرزمین اسرائیل اختراع شد» به دنبال بررسی جایگاه سرزمین در ایدئولوژی صهیونیسم است. می توان ایده اصلی دو کتاب زند را نقد این گزاره دانست که «یهودیان مهاجر (دیاسپورا) قومی یکپارچه هستند که آمال و اعمال شان در راستای رسیدن به سرزمین مقدس اسرائیل و بنای مجدد دولت یهود بعد از دو هزار سال است». اگر کتاب اول نقدی است به ایده یکپارچگی و وحدت نژاد یهود و تلاشی است برای نشان دادن ساختگی بودن این مفهوم، کتاب اخیر به دنبال نشان دادن ساختگی بودن سرزمین اسرائیل است و استدلال می کند سرزمین مقدس مورد اشاره تورات نه تنها با وضعیت امروزی اسرائیل یکسان نیست، بلکه در عالم خارج هم نمی توان هیچ سرزمینی ما بازای آن یافت.  

پیوند قوم یهود با سرزمین مقدس در اندیشه صهیونیسم بر شلومو زند پوشیده نبود. مع الوصف، به قول خودش بعد از واکنش های منتقدان به کتاب اولش بود که پی برد ایده وجود سرزمینی باستانی تا چه حد در اندیشه صهیونیسم اهمیت دارد. از این رو، به گفته زند نوشتن این کتاب عملا واکنشی بوده به انتقاداتی که به کتاب «اختراع قوم یهود» صورت گرفت؛ از جمله این انتقادات می توان به نقد سیمون اسکاما، مورخ بریتانیایی، اشاره کرد که گفته بود کتاب نخست زند تلاشی است ناموفق «برای گسستن پیوند خاطره سرزمین نیاکان از تجربه زندگی یهودی». همان طور که اشاره شد تکرار این ادعا از سوی منتقدان دیگر زند و تکیه بر مفاهیمی نظیر سرزمین نیاکان و ارض مقدس باعث شد زند به این نکته پی ببرد که صهیونیسم نه تنها متکی است بر اسطوره یکپارچگی قوم یهود، بلکه مبلغ این ایده است که قوم یهود همواره پیوندی ناگسستنی با سرزمینی مقدس داشته است. ایده بازگشت به این سرزمین مقدس و محوریت آن در اندیشه قوم یهود را بسیاری از مورخانی که الزاما وابستگی به صهیونیسم ندارند بدیهی و مسلم گرفته اند. هدف زند در این کتاب نقد و رد همین باور است. به بیان دیگر اگر زند در کتاب اولش درصدد اثبات ساختگی بودن ایده «قوم یهود» بود، در این کتاب به دنبال اثبات این نکته است که ایده «سرزمین اسرائیل» نیز ساختگی است.

بررسی تاریخی زند اولا چالشی است بر موجودیت فعلی اسرائیل؛ که هر چند همواره از تعیین رسمی مرزهای خود سر باز زده (امری که فی النفسه گواهی است بر بحرانی بودن تعریف «سرزمین اسرائیل») اما در عمل در محدوده جغرافیایی قرار گرفته که از شمال به لبنان، از جنوب به صحرای سینا، از شرق به رود اردن و از غرب به دریای مدیترانه محدود است. اما «سرزمین اسرائیل» (ارض اسرائیل در کتاب مقدس) هیچ تطابقی با این موجودیت سیاسی ندارد. در تورات به ندرت به «سرزمین اسرائیل» اشاره شده و به جای آن بیشتر به «سرزمین کنعان» برمی خوریم. سرزمین کنعان یادشده در تورات شامل اورشلیم (بیت المقدس)، حبرون و بیت المقدس نمی شود - مناطقی که امروزه اهمیتی استراتژیک برای اسرائیل دارند. ولی از «فلسطین» به کرات در کتاب مقدس یاد شده و حتی در نوشته های بنیان گذاران صهیونیسم نظیر تئودور هرتزل، ماکس نوردو، بیر بورچوف و بسیاری دیگر واژه فلسطین به کرات به چشم می خورد. اولین نقد زند به زدودن نام «فلسطین» از متون مذهبی و تاریخی است که هدف ایدئولوژی رسمی اسرائیل بود. این موضوع حتی در مورد متون بزرگان صهیونیسم هم صادق است و در این آثار نیز هر جا نام فلسطین بوده امروزه به جایش نام سرزمین اسرائیل آمده است.  

زند کتاب خود را با بررسی تاریخی مفهوم سرزمین، میهن و میهن پرستی آغاز می کند. ایده اولیه سرزمین در اندیشه های رابرت آردری پیوندی ناگسستنی با حیات بیولوژیک موجودات آن سرزمین دارد: سرزمین محیطی است برای تامین مواد مورد نیاز بقا و قلمرویی برای دفاع از خود در برابر خطرات احتمالی. اما تاریخ دانان و پژوهشگران با بررسی متون قدیمی متوجه شدند که دلالت های ایده سرزمین فراتر از دیدگاه های بیولوژیک و زیستی است و با مفهوم شهروندی و اجتماع پیوندی نزدیک تر دارد. وفاداری به سرزمین مضمونی مکرر در نوشته های تاریخ دانان یونان است.  

یونانیان در نوشته های مورخان باستان در جنگ های خود با پارسیان به دفاع از میهن خود فراخوانده می شدند؛ ایده ای که متکی بود بر مفهوم شهروندی و وابستگی به دولت شهرهای یونان. در دنیای امروز نیز مفهوم شهروندی فراتر از نیازهای بیولوژیک و وابستگی های قومی و نژادی تعریف شده، چندان که یک فرانسوی خارج از مرزهای فرانسه نیز فرانسوی به حساب می آید. با پیدایش مفهوم دولت مدرن و حقوق شهروندی اندک اندک مفهوم ملت- دولت قوام گرفت و شهروندان یک واحد جغرافیایی به حکم وابستگی های پیشین (زبانی، نژادی، دینی) هسته اولیه ملیت را تشکیل دادند که مفهومی فراتر از واحدهای برسازنده خود یعنی نژاد، مذهب و زبان بود. دولت های جدید عمدتا در قلمروهای پیشین شکل گرفتند، اما الزاما شهروندان خود را با تعاریف پیشین مشخص نمی کردند.

معضل اصلی صهیونیسم این بود که درصدد تشکیل ملت- دولتی مدرن بر مبنای تعریفی باستانی از سرزمینی برآمد که به گفته زند حتی در متون باستانی نیز چندان مشخص نبود، یا حداقل می توان گفت تعریف باستانی آن بر قلمرو امروزی آن سرزمین انطباق نداشت. اما از سوی دیگر به جز کتاب مقدس نیز منبع دیگری برای این کار وجود نداشت. از این رو، عالمان کتاب مقدس تبدیل شدند به مورخان تاریخ سرزمین اسرائیل و کتاب مقدس تبدیل شد به کتاب ملی اسرائیل. اما مشکل اینجا بود که «ارض اسرائیل» در کتاب مقدس بیش از اینکه ارجاع به میهنی زمینی داشته باشد به مفهومی الهیاتی اشاره می کرد. همان طور که زند در کتاب پیشین خود اشاره کرده بود، مفهوم قومیت در اندیشه بزرگان صهیونیسم را فقط می توان در سایه شکل گیری ایده ملت گرایی قرن نوزدهم درک کرد. ساخت ایده «سرزمین اسرائیل» نیز بیش از آنکه متکی بر مفهوم «ارض اسرائیل» در کتاب مقدس باشد، وابسته است به مفهوم استعمار و فتح قلمروهای جدید توسط استعمارگران اروپایی در دوران مدرن. بی جهت نیست که اکثر ایدئولوگ های صهیونیسم از دل اروپاییان آشنا با چنین مفهومی سربرآورده اند. از سوی دیگر، پذیرش این امر از سوی ملت هایی که ساختار کنونی آنها بر مبنای استعمار شکل گرفته، مثلا آمریکا و استرالیا، امری چندان دشوار نیست. اشغال یک سرزمین، پاک سازی قومی آن از بومیان و تاسیس سرزمینی جدید امری نیست که برای اروپاییان قرن نوزدهم (در زمان تاسیس اسرائیل) ناشناخته و دور از ذهن باشد.  

اما دوگانگی موجود در مفهوم دینی «ارض اسرائیل» با مفهوم سیاسی سرزمین اسرائیل معضلی است که به سادگی قابل حل نیست. همان طور که در ابتدای یادداشت حاضر اشاره شد، یکی از معضلاتی که امروزه پیش روی ایدئولوژی صهیونیسم قرار دارد کنار آمدن با این واقعیت است که ایده «ارض اسرائیل» مبنای موجهی برای بنیان گذاری ملت- دولت در عصر مدرن نیست. الزامات سیاسی موجود گاه دولت ها را وادار می کند به واقعیات موجود فرهنگی و جغرافیایی بیش از اسطوره های فرهنگی و دینی توجه کنند؛ برای مثال ارض مقدس تورات بیش از آنکه به سرزمین کنونی اسرائیل اشاره داشته باشد به یهودیه و سامریه ای اشاره دارد که امروزه در قلمرو فلسطین است و مطابق قوانین بین المللی باید تحت قیمومیت و سلطه دولت فلسطین قرار بگیرد؛ دولتی که البته هنوز تشکیل نشده است. از طرف دیگر سایر مناطق فلسطین اشغالی که امروزه در سیطره اسرائیل و بخشی از آن است، ارزش چندانی در متون الهیاتی یهود ندارد. بن بست موجود در تشکیل دولت فلسطین نیز ناشی از چنین عدم انطباقی است؛ معضلی که زند به خوبی در کتاب حاضر به آن اشاره می کند.  

کتاب زند به یاد اهالی روستای «الشیخ مونس» نوشته شده، مکانی که امروزه دانشگاه تل آویو روی خرابه های آن بنا شده است. گرچه به گفته زند ساکنان این روستا سرنوشتی بهتر از سرنوشت تلخ ساکنان روستاهای دیریاسین، عین الزیتون و بلدالشیخ داشتند و مجبور نشدند بهای فلسطینی بودن خود را با خون بدهند، اما به ناچار سرزمین اجدادی خود را برای همیشه ترک کردند و جای خود را به مهاجرانی دادند که از اروپا و آمریکا به آنجا مهاجرت کردند و با تکیه بر روایتی اسطوره ای «سرزمین موعود» خود را در آنجا بنا نهادند. طبق روایت زند بهای سنگین اسطوره «سرزمین اسرائیل» از جیب فلسطینی هایی پرداخته شد که ساکنان بومی این سرزمین بودند و قرن ها در این مکان سکونت داشته اند.

کتاب زند را می توان تلاشی دانست برای نشان دادن تناقض بین مفهوم الهیاتی «ارض اسرائیل» و واحد جغرافیایی- سیاسی فعلی موسوم به سرزمین اسرائیل. زند بنا دارد نشان دهد که گرچه معجون اولیه صهیونیسم برای تاسیس اسرائیل به استناد کتاب مقدس ظاهرا موفق بود، هرگز نمی توان تناقضات این حرکت را در بستر تاریخی و امروزی آن نادیده گرفت.