آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۴
صفحه آخر
۱۶
در ستایش جزییات

باباکوهی

دکتر سیدحسن اسلامی اردکانی

در شیراز فرصتی دست داد تا در جمعه ای پاییزی به باباکوهی بروم و از چشم انداز مرتفع آن به شهر نگاهی بیندازم. هنگام بالا رفتن، دختر خانمی با لهجه خوش شیرازی به همراهانش می گفت: «حالا مگه او پایین چش بود که اومدیم بالا؟» دیدم سخنی بس حکیمانه می گوید. رها کردن دامنه سرسبز و به ارتفاع خشک برآمدن نیازمند دلیلی استوار است.

کنار آرامگاه باباکوهی که درش بسته بود، بساط شادمانی برقرار بود. یاد داستانی از رسول پرویزی افتادم به نام «درویش باباکوهی آرام مرد» در مجموعه شلوارهای وصله دار. خلاصه داستان از این قرار است که درویش کوچک علی یا درویش باباکوهی همواره مقیم و ملازم کوه بود و هفته ای یک بار برای خرید مایحتاج خود به شهر می آمد. او مردی آزاده و اهل توکل بود. پرویزی از او می پرسد که در این حدود سی سال تاکنون به مشکل گرسنگی برخورده است؟ درویش پاسخ می دهد که در مجموع همیشه نیازهایش برآورده شده است. اما یک سال چندین روز پیاپی برف سنگینی در شیراز بارید و همه راه ها را بست. رفت و آمد به کوه قطع و امکان پایین رفتن منتفی شد. در این مدت هر چه داشتم و نداشتم تمام شد. تا آخر شب هم صبر کردم. اما از زائر و رهگذر و نذر و «نیازی» خبری نشد که نشد. در را بستم و خوابیدم. نیمه شب بود که دیدم به در محکم می کوبند. در را باز کردم، دیدم دو نفر مست خود را کاملا پوشانده و نفس زنان بالا آمده اند و هر یک دو قابلمه پر از غذا در دست دارند. شگفت زده از این رخداد بودم که گفتند در جمعی بودیم و مست کرده بودیم. یکی گفت اگر کسی در این سرما و برف برود باباکوهی صدتومان به او می دهم. ما دو نفر نیندیشیده قبول کردیم. قرار شد که قابلمه های غذا را بیاوریم اینجا و بگذاریم تا بعد که هوا آفتابی شد بیایند و ببینند که ما به شرط خود عمل کرده ایم. خلاصه به گفته درویش، مستی آن دو نفر، زندگی او را نجات داد. پرویزی این ماجرا را برای نشان دادن غنای نفس و دریادلی درویش نقل می کند.

اما این داستان جنبه دیگری هم دارد. گرچه باده نوشی خلاف شرع و گناه است. اما همه گناهان یکسان نیستند. برخی گناهان چندش آور هستند و ناجوانمردانه. حال آنکه برخی چنین نیستند و چه بسا دیگران از آن سود ببرند. به گفته حافظ «از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک».سید نعمت الله جزائری، از عالمان دوره صفویه، در مقام مقایسه میان دروغگویی و شرابخواری، با تحلیلی روان شناختی و با نگاهی طنزآمیز نشان می دهد که شرابخواری از دروغگویی بهتر است و شراب‏خواران از دروغگویان سالم‏ترند، چراکه شراب‏خواری تجاوز به حق خداوند است؛ حال آنکه دروغگویی معمولا در جهت تجاوز به حقوق مردم است. دروغگویی غالبا از سر بخل و خست است و آدم‏های بخیل چون از آنان قرضی خواسته شود، به دروغ متوسل می شوند؛ در نتیجه دروغ در بسیاری موارد، معلول بخل است و هم به نوبه خود علت بخل‏های بعدی. گاه نیز دون همتی، انسان را به دروغگویی وا می‏دارد؛ در صورتی که شراب، افراد را به بخشش و علو همت راه می‏برد و افراد شراب‏خواره دارای همتی بلند و دستی بخشنده هستند؛ در نتیجه دروغگویان به جامعه سودی نمی‏رسانند؛ حال آنکه انسان‏های لوطی مسلک -به خصوص هنگام مستی و راستی- آتش به اموال خود می‏زنند و مردم را از دارایی خود بهره‏مند می کنند (سید نعمت الله جزائری، الانوار النعمانیه، بیروت، موسسه اعلمی، بی تاریخ، ص59. برای توضیح بیشتر این مطلب، نک: سید حسن اسلامی، دروغ مصلحت آمیز: بحثی در مفهوم و گستره آن)

همین تمایز را کانت میان رذایل اخلاقی می گذارد. همه رذیلت ها به یکسان بد نیستند. برخی بد و برخی بدترند. او از دو رذیلت بخل و اسراف یاد می کند. هر دو رذیلت به شمار می روند اما. یکی دوست داشتنی و دیگری نفرتبار است. به تعبیر کانت شخص «اسرافکار یک کودن دوست داشتنی است و خسیس یک احمق تنفرانگیز است.» (ایمانوئل کانت، درس های فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی، تهران، نقش و نگار، 1378، ص 249)

بخشی از رشد اخلاقی جامعه در تمایز نهادن میان مراتب گناهان و کژی هاست. گاه جامعه چنین تمایزی قائل نمی شود که بد است و گاه تمایز معکوسی قائل می شود و رذیلت هایی چون خیانت در بیت المال را پذیرفتنی تر از رفتارهایی چون بدحجابی قلمداد می کند که این دیگر بدتر است و فاجعه.