آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۲۳
سیاسی
۷

تحلیل دکتر فواد ایزدی از آینده تقابل ایران و آمریکا

چرا صحبت از «مذاکره با آمریکا» فشارها را بیشتر می کند؟

نشانه شناسی افول آمریکا

واقعیت این است که بحث افول آمریکا در سخنرانی های مختلف رهبر انقلاب، اشاره به این نکته است که آمریکا در حال از دست دادن جایگاهش در دنیا است و آن ژست ابرقدرتی اش کنار می رود. لذا این خصومت فعلی و دعوایش با ایران هم به تدریج از بین خواهد رفت. واقعیت این است که آمریکا در حال تبدیل شدن به یک کشور معمولی است.

البته بحث افول لزوما با فروپاشی یکی نیست. افول آمریکا یعنی قدرتش در حال کم شدن است. فروپاشی اما آن اتفاقی است که برای شوروی سابق افتاد. نکته دیگر این است که در رابطه با بحث افول آمریکا اجماع وجود دارد. بنده هیچ کارشناسی را چه در داخل آمریکا و چه خارج از آمریکا نمی شناسم که در حوزه آمریکا کار کند و معتقد به افول آمریکا نباشد، اما در بحث فروپاشی  اختلاف نظر وجود دارد که آیا آمریکا به سمت فروپاشی هم می رود یا نه؟ آیا شبیه آن اتفاقی که برای شوروی افتاد، برای آمریکا هم خواهد افتاد؟

واقعیت این است که آمریکا در حال افول و تبدیل شدن به یک کشور معمولی است. البته این کشور معمولی می تواند قدرتمند هم باشد. مثلا الآن بعضی کشورهایی که سابقه استعمار یا امپراطوری هم دارند مثل انگلیس یا فرانسه، لزوما کشورهای ضعیفی نیستند، ولی دعوای خاصی هم با ما ندارند. البته دعواهایی وجود دارد، منتهی دعواها ریشه ای و از نوع نظام سلطه و استعمار و از جنس تقابلی نیست که بین ایران و آمریکا وجود دارد.

پس بحث افول آمریکا اهمیت دارد، چون آمریکا دیگر ادعای ابرقدرتی خودش را به تدریج کنار می گذارد. الآن در بحث هایی که در واشنگتن در جریان است، این نکته مهم را می بینیم که بسیاری از افراد نزدیک به کاخ سفید معتقدند دولت ترامپ و به ویژه خود ترامپ دیگر خیلی نمی خواهد در منطقه غرب آسیا نقش آفرینی ویژه ای داشته باشد. شخص ترامپ و بعضی از اطرافیان او این نگاه را دارند و این یعنی همان نکته فرمایش رهبری؛ این که انقلاب اسلامی در سال 58 آمریکایی ها را از ایران بیرون کرد و اکنون در دهه 90 شمسی دارد از منطقه غرب آسیا بیرونشان می کند. این اتفاق الان در حال رخ دادن است و ما نشانه های آن را می بینیم.

پس آمریکا می تواند یک کشور قدرتمند باشد، منتهی نه دیگر با آن نگاه ابرقدرتی. لذا دعواها و تقابل بین ایران و آمریکا کاهش پیدا خواهد کرد و معمولی تر خواهد شد. البته یک بازه زمانی لازم است تا در آمریکا این اجماع شکل بگیرد که آمریکا دیگر ابرقدرت نیست و این هنوز اتفاق نیفتاده است. آمریکای امروز شبیه گرگ زخم خورده ای است که ممکن است برای حفظ جایگاهش خشونت هایی هم نشان بدهد و فشارهایی را علیه کشورهایی مثل ایران اعمال کند که قبلا نبوده است. یعنی قبل از این که ما به یک حالت طبیعی تری برسیم، چه بسا یک بازه زمانی سخت تری را تجربه کنیم، منتها رمز موفقیت این است که مقاومت بشود تا این بازه زمانی تمام شود.

نهادی مثل شورای اطلاعات ملی آمریکا که یکی از هفده نهاد اطلاعاتی آمریکا است، چند وقت پیش گزارشی را منتشر کرد با عنوان روندهای جهانی 2030. در آن جا اعلام کردند که تا سال 2030 یعنی تا یازده سال دیگر هیچ هژمونی ای در دنیا نخواهد بود. یعنی اگر آمریکا یک زمانی هم هژمون و ابرقدرت بود، دیگر چنین چیزی نخواهد بود. دنیا در حال رفتن به سوی چندقطبی است و آمریکا ممکن است یکی از این قطب ها باشد، اما نه لزوما قطب اصلی یا ابرقدرت. اگر این حالت به وجود بیاید که دارد می آید و کارشناس ها معتقدند که دنیا چندقطبی می شود، آن وقت این بحث تقابل به تدریج اصلاح خواهد شد و این سختی مضاعف تمام خواهد شد و آمریکا یک کشور معمولی تر خواهد بود که دیگر جمهوری اسلامی خیلی از این مشکلات فعلی را با آن نخواهد داشت. البته این نیازمند زمان و قطعا محتاج مقاومت است. ضمن این که به نظر می رسد پیش بینی نهاد اطلاعاتی آمریکا که ابرقدرتی آمریکا در سال 2030 تمام خواهد شد، با مسامحه است و به خودشان وقت اضافه هم داده اند! ریاست فردی مثل ترامپ جایگاه آمریکا را خیلی سریع تر به یک جایگاه معمولی تبدیل خواهد کرد.

مروری بر چند تجربه تعامل با آمریکا

اما در مورد بحث مذاکره ما با آمریکا، یک نکته این است که جمهوری اسلامی در این چهل سال گذشته عملا نشان داده که هیچ وقت از مذاکره ای که به نفع منافع ملی کشور باشد، دوری نجسته است. حتی در مواردی که نسبت به مفید بودن مذاکره شبهات جدی هم وجود داشته، وارد مذاکره شده است. تجربه زمان مرحوم آقای هاشمی هم همین را نشان می دهد. ذهنیت آقای هاشمی این بود که کشور نیاز به کاهش تنش و تعامل با آمریکا دارد و لذا پروژه ای را با همین ادبیات شروع کردند. پروژه این بود که شرکت های نفتی آمریکایی را به ایران دعوت کنند.

احساس آقای هاشمی این بود که اگر آمریکا در حوزه نفتی وارد تعاملات اقتصادی با ایران بشود، شرکت های آمریکایی می روند به این سمت که به دولت شان فشار بیاورند تا تقابل با ایران را کمتر کند. اتفاقا شرکت های نفتی آمریکایی از این موضوع استقبال کردند و زمانی که دولت ایران اعلام کرد که آمادگی پذیرش شرکت های آمریکایی را دارد و مناقصه ها هم خیلی جدی نبود، چند شرکت آمریکایی علاقه نشان دادند، منتهی نهادهای ضد ایرانی در آمریکا متوجه این طراحی شدند و رفتند به این سمت که آن قانون تحریم های ایران را بنویسند. آقای داماتو که سناتور جمهوری خواه ایالت نیویورک بود، متن اولیه را نوشت. شرکت های نفتی آمریکایی اعتراض کردند و گفتند شما با این قانون  ایران را تحریم نکردید، ما را تحریم کردید، چون شرکت های کشورهای دیگر دارند در ایران کار می کنند و ما عقب می مانیم. لذا کنگره آمریکا در نسخه نهایی این تحریم ها همه شرکت ها را تهدید کرد که هر شرکتی بخواهد با ایران تعامل داشته باشد، با او برخورد می شود. از این جهت مشکل رابطه ایران و آمریکا حل نشد که هیچ، مشکلات بیشتر شد و صنعت نفت کشور هم زیر تحریم رفت.

مورد بعدی مذاکره، تعامل بین جمهوری اسلامی و آمریکا در دوره دولت اصلاحات بود. در آن زمان صحبت از گفت وگوی تمدن ها شد با همان ذهنیتی که آقای هاشمی داشت که تعامل و کاهش تنش ایجاد شود. فرصتی که در آن دوره اتفاق افتاد، بحث اشغال افغانستان توسط آمریکا بود. آقای جیمر دابینز اولین سفیر آمریکا در افغانستان بعد از طالبان این را چند بار گفته و نوشته که اگر کمک های ایران در آن بازه زمانی نبود، آمریکایی ها در افغانستان مشکلات بسیاری پیدا می کردند. حالا نظر ایشان این است، اما در عمل تنها سه ماه بعد و به جای تشکر، آقای بوش ایران را در لیست محور شرارت قرار داد که تحریم های جدی دیگری را همراه خودش داشت. حالا آن دشنامی که آقای بوش به مردم ایران داد، جای خودش! یعنی دوباره به جای این که وضعیت رابطه ایران و آمریکا خوب شود، بدتر هم شد.

این روش کار به نوعی در زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد هم تکرار شد و در انتهای دوره ایشان آقای دکتر صالحی وزیر خارجه در مذاکرات عمان ورود کرد. آمریکایی ها در زمان اوباما احساس کردند احتمال دارد که در دوره بعدی ریاست جمهوری در ایران بتوانند امتیازهای بهتری بگیرند. نهایتا تجربه دوران آقای روحانی و برجام را داشتیم و رسیده ایم به وضعیت الان و تحریم هایی که بسیار بدتر از تحریم های قبل از برجام است و این که فروش نفت ما بسیار کمتر از قبل از برجام است. یعنی برجام هم در عمل، وضعیت کشور را بهتر که نکرد، بدتر هم کرد.

این فرمایش رهبری در طول 40 سال انقلاب عملا ثابت شده که هر بار ایران صحبت از مذاکره و تعامل کرده، احساس طرف آمریکایی این بوده که ایران این کار را از روی ضعف می کند و به این خاطر که فشارهای آمریکا جواب داده است. با این تصور، آمریکایی ها فشارها را بیشتر می کنند، چون معتقدند ایران ضعیف را راحت تر می شود شکست داد. لذا زمانی که صحبت از مذاکره می شود، فشارها بیشتر می شود و نه کمتر.

هدف، مذاکره برای مذاکره نیست

نکته مهم دیگر این است که هدف ما از مذاکره، صرفا مذاکره نیست؛ هدف این است که وضعیت کشور بهتر بشود و اگر ما چند بار در چهار دهه گذشته تجربه مذاکره را داشته ایم و بعد از هر تجربه وضعیت کشور بدتر شده است، قاعدتا باید به این نتیجه برسیم که مذاکره با آمریکایی ها جواب نمی دهد، بلکه این مقاومت است که جواب داده است و خواهد داد. تجارب ما در حوزه مقاومت همواره تجربه های بهتری بوده است. مثلا آمریکایی ها زمانی می گفتند ایران نباید غنی سازی داشته باشد، اما ایران مقاومت و اصرار کرد که غنی سازی باید باشد. بعد در دوره آقای اوباما متوجه شدند که هدف رساندن غنی سازی ایران به صفر برایشان محقق نمی شود. پس به نوعی ایران توانست بحث غنی سازی خودش را تبیین کند.

به غیر از تجربه ایران، تجربه های دیگر کشورها مثل کره شمالی، کوبا و کشورهای لیست دشمن با آمریکا هم همین بوده است. هم در مورد کره شمالی و هم در مورد کوبا نه تنها وضعیت این کشورها با مذاکره بهتر نشد، با این که سعی کردند به نوعی تنش با آمریکا را کاهش بدهند، بلکه بدتر هم شد، چون نگاه آمریکایی ها نسبت به کشوری که آن را دشمن می دانند، تغییر حکومت آن است. تا زمانی هم که این اتفاق نیفتد، آمریکایی ها احساس می کنند به اهدافشان نرسیده اند. تجربه عراق هم همین را نشان می دهد. با این که آمریکایی ها خودشان در عراق حکومت را عوض کردند اما انتظارشان از حکومت جدید عراق در زمینه پیروی از دستور آمریکایی ها محقق نشده است. آمریکایی ها نشان داده اند که با دولت جایگزین دشمن شان هم اگر تمکین نکند، برخورد می کنند.

مساله ایران و آمریکا چه زمانی حل می شود؟

اما این مساله کی و چگونه حل می شود؟ زمانی که آمریکا عوض بشود. یعنی همان بحث ابتدایی ما که آمریکا رو به افول است و این ممکن است چند سالی طول بکشد. زمانی که آمریکا تبدیل به یک کشور معمولی بشود، آن وقت دیگر این مسائل خودبه خود حل خواهد شد. مذاکره با آمریکا هم تنها زمانی معنی دارد که وضعیت کشور ما بعد از مذاکره بهتر بشود. اگر ما از سیاست های فعلی آمریکا ناراحت هستیم که هستیم، راه حل این نیست که تنفس مصنوعی بدهیم به سیاستی که شکست خورده است. سیاست دولت آقای ترامپ، شکست خورده است، چون هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی بود و جمهوری اسلامی سرنگون نشده است. هدفش گرفتن امتیاز بیشتر از ایران بود که ایران نه تنها امتیاز بیشتر نداده، به تدریج می خواهد امتیازاتی را هم که ذیل برجام داده است، پس بگیرد. یک عده ای در واشنگتن احساس می کردند شاید بتوانند با ایران وارد تقابل نظامی بشوند، اما سرنگون کردن پهپاد آمریکایی توسط تکنولوژی بومی ما نشان داد که حمله نظامی به ایران هم پروژه قابل توجهی برایشان نیست. از این جهت سیاست آمریکا شکست خورده است و نیاز هست که شکستش برجسته شود.

زمانی که ما صحبت از مقاومت می کنیم، اعلام این است که سیاست آمریکا شکست خورده است. لذا در این شرایط اگر مستقیما یا غیر مستقیم و تلویحی صحبت از مذاکره بشود، تفسیر واشنگتن از این صحبت، تردید در شکست خوردگی سیاست دوره ترامپ خواهد بود، چون ایران اگر صحبت از مذاکره کرده، از نگاه آن ها یعنی تحت فشار بوده و آمادگی امتیازدهی داشته است. از این جهت ما نباید تنفس مصنوعی بدهیم به سیاستی که شکست خورده است. عدم مذاکره و مقاومت ما اعلام این مساله است که سیاست آمریکا شکست خورده است.

اگر این مساله درست تبیین شود و جابیفتد، آن وقت ما می رویم به سمت تغییر سیاست آمریکا و این تقابل هم در سالیان آینده و نه چندان دور و دیر کاهش پیدا خواهد کرد، چون آمریکا جایگاه خودش را در دنیا از دست خواهد داد؛ ان شاءالله.