آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۴
کتاب
۱۱
خاطرات یک کتاب فروش

روایتی در حاشیه کتاب «خاطرات چین و ژاپن»از نیکوس کازانتزاکیس

اصلا چین، جاودان است

سعید حسین نشتارودی

شیفته سفر کردنم؛ چیزی که بیش از همه بر زندگی من تاثیر داشته رویا و سفر است. «خوشا به حال آنکه بیشترین آب را در زندگی اش دیده است.» من هم تلاش می کنم بیشترین آب و خشکی را ببینم، همین. رویا دیدن و سفر کردن همیشه چیزهای جدیدی به من اضافه می کند. خود من مثل آدم هایی که عاشق چین و ژاپن هستند، برای نوشتن چیزهایی که در این دو کشور دیده ام سیر نمی شوم. «نیکوس کازانتزاکیس» بعد از وداع تلخ اندوهناکش می نویسد: «آنچه را دیده ام به یاد می آورم. بدبختی ها: دختران رنگ پریده در کارخانه ها، محله های پست کارگران در اوساکا و توکیو، تامانوی لرزان با نقاب هایی که بر درها نمایان می شوند. شادی ها: نارا، کیوتو، مجسمه ها و نقاشی ها، باغ های بدیع، تراژدی های نو، برنامه های کابوکی ، رقص هایی که چشمانم را به وجد خواهند آورد تا آنگاه که خاک آنها را ببلعد، شکوفه های گیلاس، گیشاهایی که یک شب رقصیدند... گمان می کنم هیچ کشوری در جهان نیست که بیش از ژاپن مرا به یاد یونان باستان در درخشان ترین لحظه هایش بیندازد.» سفر کردن به چین، مثل سفر کردن به اعماق تاریخ، رفتن کنار اساطیر، پادشاه= و اژدهای زیبا و دلفریب دریاچه است. مردمی که محبت می کنند، بی دریغ کنارم می نشینند و چای سبز را روی میزم می گذارند. با دست های شان برایم حرف می زنند. اصلا «چین، جاودان است؛ دشتی بی کران و حاصلخیز، در بهار سبز زمردی، در تابستان نقره ای خاکستری، مهربان و سرشار از شیر بسان یک مادر، گله های بی شمار مورچه، کودکانش در پیژامه های نخی آبی خم می شوند تا شیرش را بمکند.» من تکه هایی از خاطرات خودم را کنار کتاب «خاطرات چین و ژاپن» از «نیکوس کازانتزاکیس» می نویسم، خیابانی که شاید سال ها قبل او قدم زده باشد و همین چند ماه پیش من. من خود از مردن نمی ترسم، اما از اینکه دیگه زنده نیستم تا حتی یک منظره ببینم یا سیب کوچکی را گاز بزنم، ناراحت می شوم. چینی ها اصلا از مرگ نمی ترسند؛ از مرده می ترسند. پس از مرگ چینی قدرتی عظیم به دست می آورد و همه نزدیکانش در پیش او می لرزند چنان که پیش الهه ای. مردگان بر چین حکومت می کنند؛ به طور غیرقابل قیاس بیش از زندگان به حساب می آیند؛ آنها نمی میرند، زنده می مانند و درون هر انسان فرمانروایی می کنند و او را به هر کاری وا می دارند. گذشته، حال را رهبری می کند و آینده را می آفریند. شرح خودکشی های معمول و از سر حسادت، غرور، انتقام و فقر چینی ها حیرت انگیز است. چین برای من یوتوپیا نیست، اما بخش از رویاهای من است. البته «کازانتزاکیس» خاطراتی را بازگو می کند که من در قرن بیست و یک ندیده ام، مثل: «قرن ها زنان به تمنای خوشامد مردان، به محکم پیچیدن پاهای شان در کودکی پرداختند تا از رشد آن جلوگیری کنند. به تدریج، پس از سالیان بسیار و درد فراوان، چهار انگشت به پایین بر می گردد، کف پا بالا می آید، استخوان کج می شود، تمام پا ناقص می شود؛ سپس کفش های ابریشمی کوچک می پوشند. این تمهید طولانی بسیار دردناک است. دخترک چینی درد می کشد و می گرید، بی حرکت می ماند، رنگ از رویش می رود، چشمانش تهی می شود. یک ضرب المثل چینی می گوید بهای هر پای کوچک یک خم اشک است.» «کازانتزاکیس» با زبان خوب و تجربه بی نظیرش در زیست و نوشتار می کوشد آن رشته نادیدنی را بیابد که بشریت را صرف نظر از ملیت، دولت، دین و تمدن با هم پیوند می دهد. اما این کتاب که تمام مدت همسفر من بود، کتاب ساده ای نیست، متن کازانتزاکیس، یک سفرنامه معمولی نیست که مثلا با شرح چگونگی تهیه ساز و برگ سفر آغاز شود و گام به گام با نظمی زمان شناختی پیش برود. یادداشت هایی به ظاهر پراکنده و در عین حال به هم مرتبط همچون دانه های یک خوشه انگور که در یک منظومه گردهم آمده اند و در کلیت شان تصویری جامع و کامل و در عین حال عمیق و ژرف از سرزمینی با تاریخ کهن و جغرافیای شگفت انگیز ارایه می کنند. باید این را اضافه کنم که: «شیرینی، خوشرویی، سکوت، مردمانی که خندان می میرند، زنان یکسره اطاعت و احساسات عمیق و خاموش.» چین چنین نبضی از زندگی را می تپد. مردم ساده و کارگر، مردم مرفه، مردم خوش رو و دوست، چین جایی است که در اوج احساس غریبگی، بیگانه نیستید، تا وقتی که زنده هستید در زیستن یک انسان مهم قابل شمارش هستید. من از چین برگشته ام اما چین هنوز در من زندگی می کند، چیزی در من هست که برای آن فرهنگ و شکل از زندگی است. مثل پازلی شده ام، تمام تکه هایم هست، اما چندتایی گم شده. «کازانتزاکیس» بعد از برگشت به سرزمین خودش می نویسد: «چشمانم هنوز آکنده از شرق است و قلبم تکه تکه می شود. اکنون همه چیز در اروپا در نظرم بی روح است، بی مزه، بی بو، ناچیز و غم انگیز. بسیاری چیزهای زیبا در ژاپن دیدم و بسیاری کسان عمیق و انسان در چین.»