آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۴
کتاب
۱۱
نقد کتاب

درباره کتاب «فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول»

رمان؛ عرصه آزادی

سام حاجیانی

عدم قطعیت، چندصدایی در روایت و شکستن مرزهای میان خیال و واقعیت، از ویژگی های مهم ادبیات پست مدرن است. از این نظر می توان رمان «فرمان ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول»، نوشته مصطفی انصافی را در شمار رمان های پست مدرن آورد؛ رمانی که عدم قطعیت از نامش آغاز می شود و این عدم قطعیت تا پایان داستان با نویسنده، خواننده و شخصیت ها همراه است. داستان در شیوه روایت جریانی پرخون دارد.

اوایل رمان، جایی در فصل چهارم، امیرعلی - شخصیت اصلی داستان- از قول یک نویسنده امریکایی نقل می کند: «رمان عرصه آزادی است، عرصه دموکراسی است. رمان جمهوری شخصیت هاست.» دومین رمان مصطفی انصافی اثری است در ستایش آزادی مخصوصا آزادی در روایت و بیان و نکوهش تک صدایی و اقتدار. رمانی که دموکراسی و جمهوری شخصیت ها برایش اهمیت دارد و گویی اعتراضی است به ساختارهای اقتدارگرا که فردیت و آزادی انسان را تاب نمی آورند، دست به کشتن می زنند و هرکس را که بخواهد فکر کند یا برخلاف جریان رایج حرکت کند، حذف می کنند. مصطفی انصافی در رمان دوم خود از فرم روایت با ظرافت بهره گرفته و با استفاده از چند تمهید اصلی، به شبکه معنایی اثرش انسجامی خواندنی بخشیده و از اهمیت آزادی نوشته است.

شخصیت اصلی رمان، نویسنده است و از آغاز تا پایان، خود را محبوس در چنگال سلطه می بیند؛ چه این سلطه از جانب ساختاری باشد که دوست شاعرش را به دلیل نظر و شعرش، برای همیشه از صحنه روزگار حذف می کند و چه از جانب پدرش که کشمکشی مدام میان شان در جریان است. «فکر کرد مهم ترین وظیفه هر کس در زندگی این است که از خودش، از آزادی و فردیتش در برابر پدرش محافظت کند.»

داستان در کابوس های امیرعلی آغاز می شود: «دیشب دوباره کابوس دیدم. دوباره داشتند شکنجه ام می کردند.» کابوس هایش همیشه با شکنجه همراهند و توان فکر کردن و نوشتن و زندگی را از او می گیرند. دوستش به او پیشنهاد می دهد که یونگ بخواند و رویاهایش را تحلیل کند. گفتن از رویا و کابوس منحصر به بخش اول رمان نیست. بخش های دیگری هم هستند که میان خیال و واقعیت و در فضایی وهم آلود و رویاگونه روایت می شوند (مثل بخش درخشان «کلیات مصور عشقی»). این ویژگی در رمان، تبدیل به تمهید مهم و کارآمدی برای به تصویر کشیدن عدم قطعیت و سیالیت میان داستان و واقعیت شده است.

نویسنده در این رمان هم مثل رمان اولش -«تو به اصفهان بازخواهی گشت»- داستان را از خلال اتفاق های تاریخی روایت کرده است؛ با این تفاوت که اولی اثری واقع گرا است که میان سال های جنگ جهانی دوم، مهاجرت لهستانی ها به ایران و تابستان هشتادوهشت اتفاق می افتد، اما دومی پست مدرن است و نه چندان پایبند به واقعیت؛ با رفت وبرگشت هایی میان دوران آغاز سلطنت رضاشاه، پاییز هفتادوهفت، داستان کشته شدن میرزاده عشقی و لیلای قصه امیرعلی که او هم شاعر است. صحبت از تاریخ هایی است که در دوره صد سال اخیر ایران مهمند؛ به خصوص وقتی که پای اقتدارگرایی، اهمیت فردیت و آزادی در میان باشد. نویسنده از این همانی میان میرزاده عشقی و لیلا که در راه آزادی کشته شده اند، به عنوان تمهیدی دیگر برای نمایش تمنای آزادی و رد اقتدارگرایی، استفاده کرده است.

تمهید دیگر نویسنده و شاید مهم ترینش، تغییر متناوب و بجای راوی است. داستان در بخش هایی از زبان امیرعلی و به سیاق اول شخص روایت می شود و در بخش هایی به سیاق سوم شخص و نزدیک به ذهن او. حتی لیلا هم روایت خودش را دارد و گاهی تشخیص نویسنده واقعی، مصطفی انصافی از نویسنده داستانی امیرعلی اشرفی که از قضا او هم مشغول نوشتن رمان دومش است، مشکل می شود. به نظر می رسد این کاری است که انصافی خواسته در رمان دومش انجام دهد؛ از بین بردن مرزهای میان داستان و واقعیت و دادن اختیار به تمام شخصیت ها برای شریک شدن در روایت. همه این کارها هما ن طورکه امیرعلی در موخره رمان اعتراف می کند، در راستای «خلق جهانی خیالی است که در آن انسان ها آزادند، فکرکننده و تصمیم گیرنده و عمل کننده اند.» در بخش دیگری از کتاب، وظیفه خطیر روایت بر دوش روزنامه هاست؛ مطبوعاتی که شاید در نهایت بتوانند به دور از قضاوت، تکه های مفقود پازل «فرمان ششم...» را کنار هم بچینند و معمای رمان را حل کنند؛ رمانی که عرصه آزادی، تکثر و چندصدایی است و برای متعهد بودن به این ادعا، به اندازه شخصیت هایش راوی و راویت دارد. «فرمان ششم...» تصویری قابل تامل از نظامی پدرسالارانه به دست می دهد؛ تصویری که می خواهد روایت همه آدم های داستان را خوب بشنود و جمهوری شخصیت ها باشد.