آرشیو دو‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۹
دیپلماسی
۱۵

تاکتیک مذاکره

ساسان کریمی

سیاست بین الملل در معنای تجربی و عام آن در ذات خود هم تکوینی و متحول است و هم مبتنی بر واقعیت و عمل. یکی از تغییرات مهمی که در چهار دهه پس از انقلاب در نظام بین المللی رخ داده، گذار از نظام دوقطبی به چندقطبی است که به لحاظ نظری به قدر کفایت بسط یافته و توضیح داده شده است. در این زمینه یکی از نقاطی که می توان و باید از این بسط نظری عبور کرد و به عمل رسید، تن ندادن به مصادیق تلاش یک قطب (مانند آمریکا) برای دامن زدن به قدرت خود است. اما روی دیگر سکه عبور از نظام دوقطبی و قول به نظام چندقطبی، تن ندادن به اتفاق نظر یا تقابل همیشگی با قدرت ها به عنوان امری در قالب همان نظام دوقطبی است که به باور عقلا و علم روابط بین الملل مدت هاست از دوران آن عبور کرده ایم. باید دانست که امروز حتی متحدان نزدیک تجاری و راهبردی کشورها هم محدودبودن به این اتحاد را نه توقع دارند و نه خود رعایت می کنند. در نتیجه می توان گفت رعایت چنین اقتضائاتی که فصل آن گذشته، پرداخت هزینه برای هیچ است. اگر از استثنائاتی همچون دولت امروز ایالات متحده و دولت های راست گرای دیگر عبور کنیم، برایند کلی و درازمدت روابط بین المللی همچنان بیش از هر زمان دیگری به دنبال دیپلماسی چندجانبه، همکاری و تنش زدایی های مبتنی بر منافع ملی و صلح بین المللی است.

با این مقدمه اگر به صحنه روابط امروز ایران و جهان به طور کلی، موضوع برجام به طور جزئی و رابطه ایران و آمریکا به طور خردتر بنگریم، موارد زیر به نظر می رسند:

 در یک سال ونیم گذشته پس از خروج ایالات متحده از برجام، ایران ضمن صبر راهبردی و بعد با اقدامات متقابل بعدی توانست هم فشارهای سخت و سنگین اقتصادی - مالی را تا حد زیادی مدیریت کند و هم هر دو سوی دیپلماسی خود یعنی مشروعیت زایی و تثبیت اقتدارش را پیش ببرد. تا جایی که ابتدا در بیاریتز فرانسه و سپس در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک تا حد ممکن طرف مقابل را به انعطاف و دیگران را به تلاش واداشت. نخستین دستاورد این دیپلماسی که در اصل با سفرهای متعدد وزیر خارجه و یارگیری های مستمر او در فضای بین المللی ساخته شده، القای این موضع بود که ایران به هیچ روی بر اساس تاثیر فشار حداکثری تغییر موضع نمی دهد.

 امروز هم ما از جهات مختلف (اقتصادی، راهبردی، سیاسی، هسته ای و...) نسبت به اردیبهشت سال گذشته در موقعیت بهتری هستیم و هم طرف های مقابل بنابر دلایل گوناگون در موضع ضعیف تری قرار دارند: در ایالات متحده بولتون از کابینه اخراج شده است. ترامپ هم در سیاست داخلی آمریکا تحت فشار جدی قرار دارد و در آستانه انتخابات سال آینده خود را با تهدید استیضاح مواجه می بیند. در منطقه نیز توفق راهبردی نظامی جبهه نزدیک به ایران نسبت به محور عربستان-امارات و اختلاف داخلی این دو از یک سو و خروج -ولو موقتی- نتانیاهو از صحنه سیاست از سوی دیگر ما را نسبت به سال گذشته در موضع بهتری قرار داده است.

 موارد فوق موضوعاتی هستند که با توجه به همراهی فضای بین المللی (به خصوص اروپا، ترکیه، چین، هند و حتی روسیه) این نکته را به ذهن متبادر می کنند که شاید وقت آن فرارسیده باشد که یک بار دیگر به موضوع بیندیشیم و با حفظ راهبرد، تاکتیک خود را به روز کنیم و پیش از انتخابات آمریکا خود را در موقعیت گشایش امور قرار داده و منافع را با روش های علمی و بهره بردن از توان کارشناسی موجود در وزارت امور خارجه بسط دهیم؛ چراکه بهره بردن ناقص از توان کارشناسی در سیاست خارجی بیش از رهاکردن هر بدنه کارشناسی دیگری در حوزه های تخصصی خسارت بار است. واجب است که ماهرانه از استفاده تبلیغاتی ترامپ از این موضوع تا حد ممکن جلوگیری کرده یا آن را به بالاترین قیمت به او بفروشیم. قطعا در صورت اراده سیاسی به هرگونه کار دیپلماسی برای گشودن این گره، بدنه کارشناسی کشور در حوزه سیاست خارجی قادر خواهد بود زمین بازی را طوری طراحی کند که به جای فرصت تام وتمام برای طرف مقابل و اهدافش، بالقوه خطیر باشد. ضمن اینکه توافقی که با راست گرایان انجام شود، نوعا پایداری بیشتری خواهد داشت، چراکه رئیس جمهور دوره بعدی در آمریکا، اگر ترامپ باشد، مدافع توافق خود خواهد بود و اگر دموکرات باشد، دارای تهوری چنان نخواهد بود که بخواهد با توافقات چنان کند که رئیس جمهور فعلی کرد.

 اگر ایالات متحده به تحریم کردن اعتیاد پیدا کرده، احتمالا ایران نیز به مدیریت تحریم عادت کرده و هر روز تاثیر آن را کاهش می دهد؛ گرچه توسعه کشور در شرایط محدودیت تا حد زیادی ممکن نیست، ولی تحریم دیگر برای ایران «فلج کننده» نخواهد بود. اما ضمن حفظ این موضع باید توضیح داد که در سیاست امروز جهان، استفاده از تاکتیک مذاکره به معنای تمام کردن یک مرحله و ورود به مرحله ای جدید، گذاشتن یک ابزار و برداشتن دیگری است و این نه تنها نشانه شکست نیست، بلکه بیش از همه نشانه پربودن دست ایران از گزینه ها و ابزارهای مختلف برای صحنه های متنوع است و به بیان دیگر حکایت از جامعیت سیاست خارجی داشته و مایه سربلندی است، چراکه استفاده از این ابزار در بزنگاه کنونی نه از سر ضعف ناشی از فشار حداکثری و نه ناشی از فلج شدن بر اثر تحریم ها، بلکه از سر مناسب دیدن صحنه برای خود است.

 مخلص کلام: به هرحال صحنه سیاست بین المللی صحنه دلخواه نیست، اما واقعی است. ازاین رو شاید بتوان گفت لحظه کنونی، با توجه به کناررفتن بولتون و نتانیاهو، ضعف موضع عربستان، تحت فشاربودن ترامپ و همراهی باقی کشورها، بزنگاه مناسبی برای به دست گیری ابتکارعمل و تحمیل حداکثر خواسته های ممکن از جانب ما باشد؛ موسمی که ممکن است چندان هم دیرپا نباشد. بهترین مقدمه شاید، تنش زدایی فعال در رابطه با عربستان سعودی و همراه کردن آن با جبهه معتقد به همکاری بین المللی در فقره مسئله ایران باشد. ما برای رسیدن به این نقطه راهبردی و ورود به مسئله از موضع قدرت، هزینه های زیادی پرداخته ایم و حالا وقت استفاده از امتیازات و ابزارهای ساخته شده است؛ چه بهتر که این به کارگیری تاکتیک مناسب در زمان مقتضی، از موضع قدرت باشد.