آرشیو دو‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۵۹
دیپلماسی
۱۵
نگاه بیرون

ایران برنده نهایی جنگ خاورمیانه

مترجم: مونس نظری

ترکیب موشک های کروز و هواپیماهای بدون سرنشین که در 14 سپتامبر به قلب صنعت نفت عربستان سعودی اصابت کرد، نشانگر تهاجمی عظیم علیه پارادایم غالب جهانی بود. این حملات تاکیدی اند بر تغییرات اساسی جهان؛ چرا که چین، روسیه و قدرت های منطقه ای مانند ایران، به دنبال ازمیان بردن هژمونی نظامی ایالات متحده اند. این تغییرات در هیچ کجا به آن آشکاری که در خاورمیانه نمود پیدا کرده، ایجاد نشده است. خاورمیانه محلی ا ست که در آن عدم انسجام سیاست خارجی دولت ترامپ، تمام قد خود را به رخ می کشد. هرچند، این تغییرات سریع می توانند نشان دهنده مداخلات گسترده آمریکا در منطقه باشند و برای این کشور فرصتی فراهم کنند تا خود را از بند تنازعات منطقه ای رهانیده و نیروهای محلی را به همکاری وادار کند. در طول یک دهه و نیم گذشته، جنگ های واشنگتن و متحدانش علیه ایران همگی ناموفق بوده اند. تنش میان حزب الله و اسرائیل در سال 2006 به نبردی خونین انجامید. نفوذ ایران در عراق دیگر تثبیت شده است. ایران و متحدانش در جنگ داخلی سوریه پیروز شده اند. به همین ترتیب، «فشارهای حداکثری» دولت ترامپ هم نتوانسته ایران را به زانو دربیاورد. آنچه به وضوح معلوم است اینکه دولت ایالات متحده نه عزم سیاسی لازم و نه توانایی اقدام نظامی طولانی مدت در خاورمیانه را دارد. دونالد ترامپ به وضوح اعلام کرده که هدفش کاهش ردپای نظامی ایالات متحده در سوریه و افغانستان است. علاوه بر این، با وجودی که ترامپ به تعداد نیروهای نظامی آمریکایی در محدوده خلیج فارس افزوده است، زورگویی و تک روی اش، برداشت ها را نسبت به ایالات متحده، به عنوان شریکی قابل اعتماد تغییر داده و بازتاب جهانی ای که در پی داشته، شناخت ترامپ به عنوان فردی فاقد ابتکارات اقتصادی و امنیتی است. در زمانی که ترامپ کماکان به رویکرد تک رو و سازش ناپذیر خود متکی است، سایر کشورهای جهان تمایل خود را بر نظمی مبتنی بر قواعد و تمهیدات چندجانبه گرایانه نشان داده اند که نمونه هایش را می توان تلاش برای نجات توافق هسته ای سال 2015 و ظهور موسساتی جدید نظیر بانک سرمایه گذاری زیربنایی آسیا برشمرد. در خاورمیانه، دیگر میان ایالات متحده و متحدان اصلی اروپایی و منطقه ای دیگرش، دیدگاه منسجم و مشترکی وجود ندارد که این نه تنها در رویکرد فاجعه بار خروج نیروهای نظامی ترامپ از سوریه، بلکه تلاشش در خنثی سازی توافق هسته ای با ایران نیز مشهود است. هر دوی اینها، انسجام واشنگتن و متحدان اروپایی اش را بر هم زد. وقوع حوادثی که در آنها آمریکا، ایران را مقصر تمامی شان می دانست، حمله به بندر فجیره امارات متحده عربی در 12 می، سقوط هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی در 20 ژوئن یا حمله ماه سپتامبر به بقیق و تاسیسات نفتی خوریس در عربستان سعودی و عدم تمایل آمریکا به پاسخ گویی نظامی، باعث شده کشورهای حوزه خلیج فارس اطمینان شان را به این کشور از دست بدهند. ائتلاف کشورهای عربی و اسرائیل که ترامپ علیه ایران بسیج کرده بود، اکنون نشانه هایی جدی از ایجاد پراکندگی و تشتت از خود بروز می دهد. در حینی که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، دارد برای حیات سیاسی اش می جنگد، متحدان سعودی و اماراتی ترامپ ممکن است به این باور برسند که تعامل با ایران برای خنثی کردن تنش های منطقه ای و یافتن راهکارهای سیاسی برای بسیاری از بحران های خاورمیانه، لازم و ضروری است. دلیلش این است که پیش بینی آینده برای کشورهای حوزه خلیج فارس کار سختی نیست: ایالات متحده در حال خروج از خاورمیانه است. آنها مدت هاست از اینکه چتر حمایتی آمریکا را از دست بدهند، می ترسند. ریشه تمام اینها، خشم شان علیه دیپلماسی رئیس جمهور پیشین، باراک اوباما، مقابل ایران است. با این حال بعد از تحریک ترامپ علیه ایران و امتناع او از استقرار نیروهای نظامی پس از حملاتی که ذکرشان رفت، باعث شد در راهبردهای امنیتی خود بازبینی مجدد انجام دهند. در حال حاضر امارات متحده به یک توافق نامه جدید نظامی با ایران دست پیدا کرده و طبق گزارش ها، یکی از مقامات ارشد برای بهبود روابط به تهران اعزام شده است. حتی عربستان سعودی، پیشتاز جبهه ضدایرانی، تمایل خود را برای پایان بخشیدن به جنگ یمن نشان داده است. در حقیقت برای آمریکا خیلی مفهومی ندارد که بار هزینه های تامین امنیت خلیج فارس را متحمل شود. در مطالعه ای در سال 2010، راجر استرن، جغرافی دان اقتصادی دانشگاه پرینستون، دریافت که بین سال های 1976 تا 2007، ایالات متحده 6.8 تریلیون دلار برای حفاظت از جریان های نفتی در خلیج فارس هزینه کرده است. به اشتراک گذاری بار امنیتی در خلیج فارس، ضمن تقویت صلح و ثبات در منطقه، به نفع خود ایالات متحده است. پاسخ ساده ای برای چالش هایی که ایالات متحده در خاورمیانه با آنها روبه روست وجود ندارد. مصاحبه قاسم سلیمانی روشن کرد که راه حل های نظامی راهکارهای با دوامی نیستند و فقط باعث گیرافتادن بیشتر نیروهای آمریکایی در منطقه شده و به دشمنان این کشور قدرت بیشتری می بخشند. ساختار امنیتی حاشیه خلیج فارس، خود سندی است دال بر اینکه راه حل کاهش تنش ها، گفت وگوست و نه رویارویی. ناآرامی های بومی خاورمیانه، نهایتا به راه حل های منطقه ای نیاز دارد و ایالات  متحده باید به دنبال تقویت پتانسیل های این چنینی باشد.