آرشیو شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۵۵۱۹
حوادث
۱۹

خانواده قربانیان زلزله لحظه از دست دادن عزیزانشان را شرح دادند

روایت مرگ زیر آوار

فاطمه شیخ علیزاده

حوادث: زلزله بامداد روز جمعه درمیانه، خرابی زیادی در دو روستای ورزقان و ورنکش به بار آورد و در این بلای طبیعی، پنج نفر از اهالی روستای ورنکش جان خود را از دست دادند. خانواده قربانیان و اهالی روستا در گفت وگو با جام جم از حال و هوای روستا بعد از زلزله و از دست دادن عزیزانشان می گویند.

آرامش روستای ورنکش و ورزقان میانه، در یک لحظه جایش را به تل خاک و آوار داد. روستاهایی که ساکنان زیادی ندارند از ساعت 2 و 17 دقیقه بامداد روز جمعه، یعنی بعد از زلزله؛ مملو از ازدحام جمعیت است. خانه های کاهگلی روستا که استحکام زیادی نداشتند، دستخوش تکان های زمین شده و تخریب شده اند.یکی از اهالی روستا که توکل حیدری نام دارد، می گوید: گمان می کنم اهالی روستا تمام شب را بعد از زلزله بیدار بوده اند.  پس لرزه های زیادی بعد از زلزله اصلی، روستا را لرزاند و همین باعث می شد از ترس آوار به خانه هایمان نرویم. هر کسی برای کمک به خانواده هایی که خانه شان خراب شد یا مصدومان و جانباختگان هر کاری از دستش بر می آید، انجام می دهد. البته نیروهای امداد و مسوولان هم به روستا آمده اند و اهالی روستا را در چادر مستقر کرده اند.  اما تا ظهر جمعه هنوز خبری از آب و غذا برای زلزله زده ها نیست.

مرگ زن و مرد تنها

حیدری در مورد مرگ دو نفر دیگر از اهالی روستا می گوید: نیمه شب بود که با صدای کوبیده شدن تلویزیون از خواب پریدم. فهمیدم زلزله آمده. کتری آب جوش هم روی گاز بود که روی پایم ریخت و دچار سوختگی شدم. سریع از جایم بلند شدم و بچه ها و اهل خانه را صدا زدم و بیرون رفتیم. یکدفعه یادم افتاد آقای رضا زاده و همسرش تنها هستند. آنها همسایه ما بودند و چند سال پیش تنها فرزندشان را در تصادف از دست داده بودند. اقوامشان هم ساکن تهران هستند و کسی را در روستا نداشتند. سراغ آنها رفتم و دیدم خانه شان خراب شده. ساعتی بعد که نیروهای امداد و نجات در محل حاضر شدند، از آنها کمک خواستم و آنها جسد زن و مرد همسایه را از خانه شان بیرون آوردند. از اقوام آنها شماره تماسی نداریم. اما اهل روستا برای انجام مراسم خاکسپاری آنها کمک کردند.

مادرم زیر آوار بود

حسین سلیمانی آخرین بار مادرش را زیر آوار خانه ای دید که در آن بزرگ شده است. حسین می گوید: چند سالی می شود در میانه زندگی می کنم. سال قبل پدرم را از دست دادم و به مادرم می گفتم به میانه بیاید و با ما زندگی کند تا تنها نباشد. اما او می گفت در ورنکش راحت است و به خانه ای که سال های عمرش را در آن گذرانده عادت دارد. آخر هفته قبل او را دیده بودم. دست هایش درد می کرد و برای همین به کمک او آمده بودیم که کارهای خانه اش را انجام دهیم.

او در مورد شب حادثه می گوید: نیمه شب بود که زلزله را حس کردیم. هر چند شدت آن در میانه خیلی زیاد نبود اما نگران مادرم شدم. تماس تلفنی برقرار نمی شد. برای همین راهی ورنکش شدم و در تاریکی شب دیدم که خانه قدیمی مان آوار شده. با زحمت مادرم را زیر آوار پیدا کردم و با کمک اهالی روستا او را بیرون آوردم، اما دیگر فایده ای نداشت. او در همان خانه خاطره هایمان جان خودش را از دست داده بود. در همان خانه ای که می گفت به آن عادت دارد و در آن راحت است.

مرگ زهرای 13 ساله

آقای عابدی پدر زهرا، جلوی در غسالخانه روستا ایستاده است و صورتش را با دست پوشانده و اشک می ریزد. زهرای 13 ساله تا همین شب قبل کنار خانواده اش بود و بامداد جمعه، در زلزله جان خود را از دست داد.  عابدی که حال روحی نامساعدی دارد در مورد مرگ زهرا می گوید: شب حادثه مهمان داشتیم. خواهرم و همسرش و دو فرزندش خانه ما بودند. بچه ها در خانه خواب بودند اما من و همسرخواهرم بیدار بوده و در حیاط مشغول صحبت بودیم. ساعت حدود دو بامداد به داخل خانه آمدیم و همین که در هال نشستیم، یکدفعه زلزله آمد. همه چیز در چند ثانیه جلوی چشمم خراب شد. حتی فرصت نداشتم خودم را از هال خانه به اتاق خوابی برسانم که بچه ها در آن خواب بودند. زلزله که تمام شد، بچه ها را از اتاق بیرون کشیدیم. پسر 16 ساله ام حالش خوب است، اما همان لحظه اول فهمیدم که زهرا از دستم رفته است.

آخرین قربانی زلزله روستای ورنکش دختر 10ساله ای به نام ریحانه قربانی است.پدر ریحانه در زلزله از ناحیه پا مصدوم شده و اورژانس او را به بیمارستانی در میانه منتقل کرده است.روز گذشته پیکر ریحانه در روستای محل سکونتشان تشییع شد اما حال مادرش در مراسم خاکسپاری فرزندش به حدی بد بود که او را هم راهی درمانگاه کردند.