آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۲۵
تصویر روز
۶

نقد و تحلیل فیلم «ایده اصلی»

تروریسم توریستی!

ایلیا ایرانی

وقتی در لغت نامه به کلمه «مزخرف» برمی خوریم این معانی را درباره آن می یابیم:

 1- آراسته شده با چیزهای فریبنده. 2- سخن بی اصل و بی معنی. 3- زراندود. 4- بی ارزش، بیهوده. 5- زشت، ناپسند.

گویا ما با یک تروریسم سینمایی رو به روییم. چطور؟ عرض می کنم.

بهترین و گویاترین واژه در توصیف فیلم «ایده اصلی» هم همین کلمه مزخرف است. یک فیلم لوکس شیک، با کازینو و رقص باله و صحنه های توریستی چند کشور و با کاتالیزور بی رمق و بی بته ستاره های شیشه ای سینمای ایران که معلوم نیست برای چه ساخته شده. نه اینکه معلوم نباشد، اظهر من الشمس است اتفاقا، ولی به هر حال فیلم شیک و چرکی است این ایده اصلی.

فیلمنامه ای در کار نیست. معجون در هم جوش بی طعم مزخرفی از ادا و اطوارهای لوس و بی بنیان، بازی با ایده بی ربط دست بالا دست پایین، نمایش موقعیت های لوکس بی مزه توریستی آن هم بی هیچ انگیزش و حس دراماتیک و زیبایی شناسانه ای و دیگر هیچ!

اصلا نمی شود درباره این حرف حرف زد چه برسد به اینکه نقد و تحلیلش کرد. هیچ حسی در انسان برنمی انگیزد؛ حتی بد بودنش هم از آن نوع بدی ها نیست که آدم را کفری کند تا احساساتش به غلیان برآید و برایش نقد جدی کوبنده و ویرانگر بنویسد، بس که خودش ویران و بی بنیان است!

انگار که یک پول کلفت آن وسط بوده و یکی را پیدا کرده اند که یک فیلم- فیلم؟!- لوکس لاکچری با تصاویر چپانده شده در میان داستان-  داستان؟!- برایشان جفت وجور کند و بعد هم همگی بروند پی کارشان و گور پدر سینما و مخاطب و هنر و چیزهای بی اهمیتی از این دست!

خب؛ فیلم که ارزش حرف زدن ندارد ولی بد نیست به مناسبت این تصاویر بی ارزش، چند جمله ای درباره عقبه و ماهیت چنین موقعیتی صحبت کنیم.

خرده بورژوازی نارس بی بنیان در ترکیب با ایده های منحط نئولیبرالیسم در پیوندی نانوشته با محور سنتی و بدنه کهنه و پوسیده سینمای ایران، چند سالی است که توافق کرده اند در تایید و ترویج و تهییج و تحریک ذهن تماشاگر بی خبر و بدخبر، فیلم های فریبنده بسازند و اولین و آخرین و تنها کارکردشان هم ارائه لوکس و لاکچری موقعیتی است که گرچه دقیقا معلوم نیست چیست ولی نمایه ها و ارائه هایش، نشانه های روشن همین جریان ها و پیوند نامیمون شان را داراست: نئولیبرالیسم، خرده بورژوازی بی بته و حرکت به سوی «پیشرفت» و «جهانی شدن»!

دوست عزیز فیلمساز و بنداز! تو اول بیا توضیح بده سینما چیست و بعد بیا نشان بده بلدی شخصیت پردازی را در حرف حداقل، روی پرده بماند، تعریف کنی، بعد بگو بودجه پاک و مطهر فیلمت از کجا آمده و سر آخر اگر فرصت باقی ماند درباره چیزهای دیگری که در فیلمت ادعا کرده ای و ادایش را درآورده ای حرف می زنیم.

تو هنوز نمی دانی درام یعنی چه، هنوز بلد نیستی قاب ببندی، هنوز ابتدایی ترین اصل روایت را در سینما نمی فهمی، هنوز تا موقعیت لاکچری می بینی دست و پایت را گم می کنی و با سر می افتی تو حلیم، آن وقت از ایده اصلی و ایده فرعی حرف می زنی؟!

جالب است که داستان شان را اینجوری برای ما تعریف کرده اند: ایران و اسپانیا برای راه اندازی یک پروژه بزرگ در جزیره هندورابی در جنوب ایران به توافق رسیده اند، شرکت ها و افراد بسیاری به طمع برنده شدن در این مناقصه شرکت کرده اند. مهندس سعید پارسا که چندسالی است از همسرش رویا عضدی جدا شده و رئیس یکی از شرکت های حاضر در مناقصه است. دیگران نیز با اهداف متفاوت سعی در برنده شدن در این مناقصه سرنوشت ساز را دارند. رسیدن به موفقیت برای آدم های این قصه منجر به پیچیدگی هایی در روایت آن می شود.

اما خیالتان راحت باشد که در این فیلم هیچ کدام از این چیزهای «مهم» و پر«ایده» را نمی بینید و به جایش پژمان جمشیدی اسطوره بازیگری، بهرام رادان جوان اول سینمای جهان با آن اکت های هنرمندانه بی نظیر، مریلا زارعی و هانیه توسلی در ورژن بسیار نازل و ناامیدکننده، مشتی بازیگر ناشناخته و دست بیستم خارجی، صحنه رقص باله، کازینو، لباس های سفید براق، دریا، پریا، آنتالیا، اسپانیا، اره و اوره و شمسی کوره، و خلاصه معجون درهم جوش معتنابهی از زیبایی های هستی را در جهت ایده اصلی مشاهده خواهید فرمود!

گفتیم که فیلم ارزش حرف زدن ندارد چه رسد به نقد و تحلیل؛ پس برویم سراغ همان عقبه ها و نکته های فرامتنی!

نوکیسگی و بی بتگی اصولا چیز بدی است! نه بد، که فاجعه بار است، نه فاجعه بار که تباه کننده و تهی سازنده!

فیلم را که مرور می کنیم می بینم از نقطه آغاز تا انجام، یعنی از پخمگی جوان بریده از زندگی-  بهرام رادان- که در کش و قوس بردن و نبردن مناقصه است، تا زد و بند و خدعه و نیرنگ زن در سایه- مریلا زارعی- تا نقش آفرینی روباه صفتانه عنصر نامطلوب- هانیه توسلی- تا ژانگولربازی های مهوع کاتالیزور مفنگی و زپرتی داستان- پژمان جمشیدی- و نیز سایر وصله پینه های نافرم و گل درشت فیلم که در جهت «صنعت توریسم و کار فرهنگی» امتداد دارند، همگی زیر چتر یک اپیدمی لاکچری که متناوبا به نوکیسگی تنه می زند و در تار و پودش نمایه های روشن بیزینس چرک و شیک نئولیبرالیسم بورژوا را می پروراند اما با این حال به هیچ کدام از این حرف های گنده تر از دهانش هم نمی خورد و ربطی ندارد، رشد می یابد.

خب؛ حالا و با این اوصاف شما بگویید تکلیف ما با این سینما، این پول تمیز، این همه نوکیسگی، این میزان هنرفروشی، این مقدار آش در هم جوش، این قدر کارنابلدی سینمایی، این فضای یاجوجو ماجوج بلبشوی بی در و پیکر فیلمسازی در کشور که چنین اثر بی ارزش، دورغین، بی جذابیت و احمقانه ای را در جشنواره های اصلی و «معتبر»ش به نمایش می گذارند و... چیست؟!