آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۷۱۹۹
صفحه اول
۱
یادداشت

سوال درباره رشد و توسعه

محسن ایلچی

 برخی از متفکران حوزه سیاستگذاری عمومی براین باورند، پیش از آنکه یک کشور آرمان، چشم انداز و هدف برای توسعه داشته باشد، باید الگو یا پارادایم مسلط رشد و توسعه خود را مشخص کند.برخی هم داشتن آرمان و چشم انداز توسعه را مقدم بر الگوی توسعه می دانند.برخی هم اصولا باوری به الگوی های رشد و توسعه با محوریت دولت ندارند و می گویند که سازوکارهای مبتنی بر بازاراست که مسیر رشد، پیشرفت و آبادانی را نشان می دهد.این مناظره های نظری زمانی برای کشورما اهمیت پیدا می کند که با گذر از 7 برنامه توسعه و صرف منابع مادی و معنوی بسیار، کشور همچنان در مسیر ناهموار رشد و توسعه اقتصادی قرار دارد. فارغ از اهمیت داشتن و نداشتن پارادایم توسعه؛اقتصاددانان ایرانی در نظر خواهی امروز روزنامه «ایران»، دلایل متعددی برای عدم تحقق غالب هدف های توسعه پنج ساله عنوان می کنند.عمده ترین علل آنها، فقدان دستیابی به شاخص های رشد و توسعه اقتصادی با وجود تفکرات اقتصادی متنوع در دولت ها، اقتصاد درگیر دو راهی، نبود قطعیت در چشم انداز، نبود نگاه تبعیت از راهبردهای برنامه ای در دولت ها، تلاطم های اقتصادی در سایه تکانه های برون زا نظیر تحریم ها، نبود نظارت دقیق بر اجرای برنامه ها، تمایل به فساد، دولت سالاری، فقدان روحیه ملی کار جمعی و تیمی، عدم تمایل به تشکل سرمایه از سوی بخش خصوصی به عنوان موانع یا چالش های رشد است.

با وجود این می توان موارد دیگری نظیر برنامه ریزی برپایه توان ملی، انتخاب شیوه حکمرانی بر منابع ملی، تدوین قوانین متناسب با نیاز توسعه ای و فرهنگ عمومی، مشارکت و تمایل جمعی به مشارکت در برنامه های توسعه، میزان نزدیکی الگوی منتخب با فرهنگ عمومی، شفافیت و بود یا نبود استانداردهای دوگانه در مواجهه با امور مختلف را از جمله دلایل تحقق یا عدم تحقق برنامه های توسعه کشور دانست.

افزون برای موارد فوق، یکی از چالش های توسعه در ایران دوگانگی درانتخاب الگوی رشد و توسعه اقتصادی است.یک بخش از موثران جامعه ایرانی، الگوی رشد در ایران را درون زا می دانند.هواداران این الگو هم در تمامی طیف های سیاسی کشور حاضر هستند.این گروه، راهبرد تولید ملی به جای واردات (جایگزینی) را همواره دنبال می کند.دلیل مهم تجویز راهبردی آنها، وجود تضاد ماهوی ایران با غرب است.گروه دوم، توسعه صادرات با اتکا به واردات فناوری، حضور در بازارهای رقابتی و تعامل با اقتصادهای توسعه یافته را نسخه رشد و توسعه ایران می دانند.طرفداران هر دو نظریه، در مباحثه یا جدال نظری، یکدیگر را به افراط و تفریط در انتخاب توسعه درون زا و توسعه برون زا متهم می کنند.اینکه کدام الگوی توسعه متناسب با محیط اقتصاد ایران و فرازو فرودهای سیاسی کشور است، همچنان بدون پاسخ است.این جدال نظری، جلوه های عملی و عینی هم داشته است.

مرور تاریخ برنامه ریزی بعد از انقلاب این را نشان می دهد.برنامه سوم توسعه کشور مورد پسند کسانی بود که تعامل با اقتصادهای توسعه یافته و واردات - صادرات محور را نشانه می گرفتند و بلافاصله، برنامه چهارم توسعه غالبا مورد حمایت کسانی قرار گرفت که راهبرد جایگزینی واردات و توسعه صنایع داخلی و اشتغال محور را درمان رشد اقتصادی کشور دانستند.یعنی مسیر اقتصادی کشور وارد یک روند سینوسی پنج ساله متفاوت می شود.در این میان هم گاه دولتی مجری برنامه ای شد که اساسا روح آن را هم قبول نداشت.منظور برنامه چهارم توسعه و رئیس جمهور دولت نهم.

اماچرا داشتن الگو یا پارادایم مشخص در روند اجرای برنامه و همچنین توسعه اهمیت و ضرورت دارد؟ به این دلیل که برنامه های پنج ساله(میان مدت)راهبرد و مسیر تحقق چشم انداز 20 ساله است.برخی از نخبگان اقتصادی می گویند، تغییر رویکردهای عمیق در نظام برنامه ریزی کشور واکنشی فعالانه در برابر فشارهای خارجی و تاثیرگذاری بر کمیت و کیفیت تعامل ایران با سایر کشورهای جهان است.بعضی هم نبود پارادایم یا الگوی قالب توسعه را در نبود اجماع نیروهای داخلی برسر سمت و سوی و نظام ارزشی رشد و توسعه می دانند.

اما واقعا چرا به توسعه نمی رسیم؟ساده ترین و آنی ترین پاسخ ملموسی که می توان به آن داد، این است هنگامی که کشور فاقد الگوی معینی است، در نتیجه سیاست های اقتصادی کشورهمیشه(بودجه ای، مالی، پولی، تجاری، صنعتی، گمرکی، حمایتی، انرژی و...) دچار بد فهمی و رفت و برگشت های مکرر است.

بعد از گذشت 7 برنامه توسعه در قبل و بعد از انقلاب اسلامی باید پاسخی محکم برای سوال چرا و چگونه به رشد و توسعه نمی رسیم، داشته باشیم؟