آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۶
هنر و ادبیات
۸
سینمای ایران

درباره تم برخی فیلم های روی پرده

ترویج یا تقبیح خیانت؟

کامل حسینی

یکی از بازیگران سینمای ایران در گفت وگویی درباره تم «خیانت» در سینما مثالی زده بود که بسیار قابل تامل است: «ریک (همفری بوگارت) آخر کازابلانکا با السا (اینگرید برگمن) نرفت. مایکل کورتیس (کارگردان) و جک ال وانر (تهیه کننده) هر کاری کردند نتوانستند بوگارت را راضی کنند در انتهای فیلم با السا برود. بوگارت به وارنر گفت من بازیگرم و سمبل اخلاق برای مردم. نمی خواهم متدی را به مردم یاد بدهم که بعدا منجر به نابودی اخلاق شود! خیانت را به مردم آموزش نخواهم داد.» در بیشتر اوقات برخی مردم فیلم هایی را که خیانت زناشوهری در تم آنها برجسته شده است به ترویج و عادی جلوه دادن خیانت متهم می کنند. اما پرسش این است که چه مواردی سبب می شوند تا یک فیلم متهم به ترویج خیانت شود؟ در واقع، پیش از هرگونه پاسخ، این حقیقت کلیشه ای اما همچنان مهم را نباید فراموش کرد که فیلم ها به سبب ویژگی های فرم و محتوای ذاتی خود و همچنین به سبب افق های ذهنی و شخصیتی تماشاگران ممکن است به چندین شیوه معنا شوند و تفسیرهای مختلف و گاه متضاد را نیز درون خود گنجانده باشند و از همین چشم انداز ممکن است هر فیلمی متهم به خیانت شود. اما فارغ از تفسیر مختلف بر فیلم ها و اینکه آیا چنین اتهامی به این فیلم و سایر فیلم ها زده می شود حقیقت دارد یا خیر، بیاییم به دم دستی ترین و ساده ترین معیار بپردازیم که مشخص می کند فیلمی خواسته یا ناخواسته خیانت و فساد را ترویج می کند یا خیر. هرچند در موقعیت غیرواقعی جهان سینمایی قرار گرفته ایم اما همان تصاویر جهان سینمایی در صورت بی توجهی به فرم و محتوای ویژه خود یا تعهد اخلاقی (به ویژه فرم) رفتارهای خیانت آمیز را بازتاب می دهند و به وسیله همان بازتاب ناشی از جذابیت بصری تصاویر سینمایی گونه ای از رگه های خیانت به مخاطب القا می شود. یک بار دیگر برگردیم به مثال؛ یعنی ماجرای «ریک و السا» و سپس از درون این مثال، این معیار ساده اما مهم را بیرون بکشیم. به رفتار ریک دقت کنیم که از رفتن سر باز می زند، ریک حتی در فیلم به دلایلی که خود بیان داشته است حاضر به خیانت نیست و پایان فیلم نیز با این «خودداری» بسته می شود و احتمال برداشت خیانت توسط مخاطب و تشویق به آن در این گونه فیلم ها به نزدیک صفر می رسد. چنین است هر فیلمی که ساخته می شود معمولا پایان باز برای آن چیده اند یا اینکه پایان بسته ای خواهد داشت. طبق آنچه بر منطق واقعیت روان برخی تماشاگران حاکم است فیلم هایی با پایان باز احتمال ترویج و القای خیانت در آنها بیشتر است زیرا در تصویر نمودن بحران که شخصیت در آن مرتکب خیانت می شود گاه به حال خود رها می شود و در کنش نزولی فیلمنامه به سزای عمل شر خود نمی رسد که این خود به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه در حکم گونه ای از تشویق و عادی جلوه دادن آن است به ویژه زمانی که شخصیت اصلی فیلم یا حتی شخصیت های فرعی از لحاظ سیمای ظاهری یا دیگر پارامترهای ظاهری مانند ثروت و پرستیژ شغلی از اشتهار زیادی برخوردار باشند. از طرف دیگر، یک پایان بسته خود نیز در صورت گنجاندن عاقبت منفور خیانت در پیرنگ اصلی اش می تواند خیانت را نه تنها ترویج بلکه سرزنش و سرکوب کند. البته در این میان هم به مانند قضیه پایان باز، ویژگی های ظاهری شخصیت که بیان شد می تواند انتقال خیانت یا وفاداری به طور پنهانی تاثیرگذار باشد. شاید از راه توجه به این گروه رویکرد به گره گشایی ها و سایر عوامل دیگر در فرم و محتوا تماشاگر سرانجام پی خواهد برد که فیلم بیشتر مشوق خیانت یا وفاداری است. برخی موارد دیگر نیز باز هم به طور پنهان و تدریجی در عادی سازی خیانت تاثیرگذارند مانند برانگیختن عطوفت که مسبب همدردی تماشاگر با شخصیت خیانتکار و مظلوم نمایی اودر سکانس ها بر ذهن و روح تماشاگر منتقل می شود.