آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۲۵
اخبار کشور
۱۱
خوان حکمت

توجه به «ما قال» یا «من قال» ؟

حضرت امیر(ع) در کلام 79 نهج البلاغه فرمود: «خذ الحکمه انی کانت فإن الحکمه تکون فی صدر المنافق فتلجلج فی صدره حتی تخرج فتسکن إلی صواحبها فی صدر المومن»؛ حکمت را هر کجا باشد فراگیر که حکمت در سینه منافق به حرکت در می آید تا خارج شود و در سینه صاحب خود مومن جا گیرد. فرمود کلمات حکیمانه ، رفتار حکیمانه، گفتار حکیمانه، نوشتار حکیمانه را هر جا دیدید اخذ کنید، نگاه نکنید که گوینده این کلمه حکیمانه خود عمل می کند یا عمل نمی کند. اینکه فرمودند: «انظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال‏»،به آن که گفت، منگر و به آنچه گفت، بنگر. [1] این فقط در مسائل علمی است، در مسائل تربیتی اگر کسی بخواهد دیگری را اسوه خود قرار بدهد در آنجا،هم مسئله «انظر إلی ما قال‏» مطرح است و «انظر إلی من قال»، هم ببینید که چه گفت ،هم ببینید که چه کسی گفت؟ اگر بخواهید به او دل بسپرید و او را اسوه قرار بدهید ، اما اگر خواستید فقط از مسائل علمی و گفتار او استفاده کنید اینجاست که فرمودند: «انظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال‏».

ضرورت توجه به ما قال و من قال در مسائل تربیتی

در ذیل این آیه نورانی: «فلینظر الإنسان إلی‏ طعامه؛ انسان باید به غذای خویش (و آفرینش آن) بنگرد!»[2] انسان وقتی کنار سفره نشست ، غذای خود را نگاه کند که سالم است یا سالم نیست، مسموم است یا مسموم نیست. در ذیل این آیه روایتی از امام(ع) است که درست است این طعام ظاهر، مشمول آیه است اما «فلینظر الإنسان إلی‏ طعامه»؛ یعنی «علمه الذی یاخذه ممن یاخذه»؛[3] علمی که فرا می گیرد از چه کسی فرا می گیرد، از کدام دهان حرف تلقی می کند، از کدام قلم حرف اخذ می کند، بعضی از گفتارها، رفتارها و نوشتارها بقدری حق و زیباست که خدا به آنها قسم یاد می کند. اینکه فرمود: «ن و القلم و ما یسطرون»[4] خدای سبحان به قلم قسم خورده است ،چون وسیله نوشتن است ، به مسطورات و مکتوبات، به کتاب، به مقاله، به نوشته قسم یاد می کند؛ یعنی آنچه را که قلم و ارباب قلم به سطر در می آورند.گاهی ممکن است خدا به یک مقاله و یک کتاب سوگند یاد کند، اگر این است گاهی ممکن است به یک سخنرانی سوگند یاد کند، به یک گفتار و گفتمان سوگند یاد کند، اگر حق باشد و از مسیر حق درآمده باشد و در دل مستحق بنشیند این نور است، لذا آنجا که فرمودند: «انظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال‏» اگر سخن از پرورش و تربیت و پذیرش و اسوه قرار دادن نباشد و فقط مسائل علمی باشد،مثلا این مسئله ریاضی را فلان شخص خوب حل کرده است، حالا چه کار داریم که استاد کیست، اما درمسائل تربیتی که انسان بخواهد آن را اسوه قرار بدهد، هم «انظر إلی ما قال» هم «انظر إلی من قال» مطرح است؛ و این به برکت روایتی است که در ذیل این آیه نورانی است که «فلینظر الإنسان إلی‏ طعامه» حضرت فرمود منظور از طعام تنها غذای ظاهری نیست، علم غذای روح است و انسان ،علمی را که فرا می گیرد باید ببیند از کدام دهان و از کدام قلم نشات گرفته و می خواهد آن را فرا بگیرد.

حضرت امیر در اینجا فرمود حکمت را و آنچه مربوط به باید و نباید یا بود و نبود مطلب علمی است از هر راهی شما شنیدید بگیرید؛ اما اگر خواستید خود را بسپرید و کسی را اسوه قرار بدهید، آن براساس اینکه «فلینظر الإنسان إلی‏ طعامه» یعنی «علمه الذی یاخذه ممن یاخذه» باید عمل بکند. در اینجا فرمود: «خذ الحکمه انی کانت» کلمات حکیمانه، مطلب حکیمانه یک صنعت خوبی است؛ نباید گفت حالا چون فلان کشور کافرند ما چرا این صنعت را بگیریم، این علم ،این صنعت، این هنر برای جامعه نافع است، ما که نمی خواهیم از نظر سیره عملی ،خود را به آنها بسپریم. «خذ الحکمه انی کانت» ولو گوینده خود عمل نکند، چون: «فإن الحکمه تکون فی صدر المنافق» گاهی یک کلماتی است که شخصی در جایی شنیده این را بالاخره نمی تواند تحمل بکند این را می گوید یا می نویسد چه بهتر که انسان از این کلمه استفاده کند و بهره ببرد، نباید بگوید چون از دهان و قلم کافر درآمده من بهره نمی برم، اگر علم باشد و نافع باشد، از هر جایی که درآمد انسان استفاده می کند.یک مطلب علمی نافع برای قلب منافق ناشناخته است، با سایر دانسته های او و یادداشت های او هماهنگ نیست ، رفاقتی بین این مطلب و سایر مطالبی که در ذهن اوست، نیست اما با دانسته های قبلی مومن موافق است اینها جزء مصاحبان خوب او هستند، این کلمه حکیمانه یا این نوشتار حکیمانه که از قلم فلان شخص(منافق) درآمد این با داشته های او و نوشته های او هماهنگ نیست با داشته ها و نوشته های مومن هماهنگ است این مومن این را می گیرد.

نوشته هایی که شایسته قسم خوردن هستند

پس اینکه خدا فرمود: «ن و القلم و ما یسطرون» یعنی مثلا چند جلد بحار نه، به آنها هم قسم یاد می کند، به یک مقاله سودمند هم قسم یاد می کند، برای اینکه نافع است، فرمود قسم یاد می کند به مسطورات، به مکتوبات، به نوشته ها؛ حالا اگر کسی سخنرانی خوبی کرد به او سوگند یاد می کند چون ملاک همان است، چه بهتر از اینکه ما طوری حرف بزنیم ، طوری درس بگوییم که مقبول حق باشد، اولا؛ به آن سوگند یاد کند، ثانیا؛ این راه را که نبستند، این را که نگفتند مخصوص ائمه(علیهم السلام) است ،آنچه مخصوص آنهاست که در دسترس ما نیست، پس ما می توانیم نویسنده ای باشیم که خدا به مکتوب ما قسم یاد کند. گوینده و مدرسی باشیم که خدا به گفتارما قسم یاد کند ،چرا این را از دست بدهیم؟ بعد وجود مبارک حضرت امیر فرمود این مال شماست؛ منتها حالا گم کرده اید این «الحکمه ضاله المومن‏» یک گمشده مومن است یعنی مال شما بود حالا در دسترس شما نیست، یک چند صباحی غفلت کردی این را گم کردید، هر جا دیدید مال شماست نگویید فلان کس گفته حالا آن مسئله حق تالیف و مانند آن یک چیزی دیگر است اما این علم برای شماست من به شما دادم شما گم کردید، مومن هر جا پیدا کرد گمشده خودش را می یابد. فرمود: «الحکمه ضاله المومن‏ فخذ الحکمه و لو من اهل النفاق‏»، حکمت، گمشده مومن است؛ پس ، آن را، گر چه از منافقان، فرا گیرید..[5]

بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (دام ظله)

در جلسه درس اخلاق؛ 9/8/98

مرکز اطلاع رسانی اسرا

 [1]. عیون الحکم و المواعظ (للیثی)، ص241.

[2]. عبس، 24.

[3]. المحاسن، ج‏1، ص220.

 [4]. قلم، 1.

[5]. نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت80.

خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر می شود.