آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۶
اندیشه
۱۵
روزنامه

چند ایده درباره روزنامه و روزنامه نگاری

عبور از واقعیت دردناک روزمرگی

محسن آزموده

«آیا بر انسان زمانی از روزگار آمد که چیزی شایسته گفتن در زمیان نباشد؟» (قرآن کریم، انسان: آیه یک)

درآمد: روزنامه همین چند ورق کاغذ است که هر روز صبح بر پیشخوان دکه های مطبوعاتی ظاهر می شود، به قیمت یک آدامس یا یک شکلات. با تیترهایی درشت که فریبنده می نماید و جوینده خبر را قلقلک می دهد که دست در جیبش کند تا روی صندلی اتوبوس یا در تاکسی یا در دقیقه های فراغت کار یا شباهنگام در خلوت اتاق آن را ورق بزند. شاید که به نیازی سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی یا تفریحی پاسخ گوید. لاجرم بسته ای از آگاهی است، گیرم سطحی، موضعی و موقت. اما روزنامه آیا همین است؟

1. «زمان حاضر، حضور...» (اکتاویو پاز) روزنامه خبر مکتوب است، درباره اکنون جاری؛ متن مقدس زمانه مدرن است. هگل مطالعه آن را در عصر جدید، با قرائت روزانه کتاب مقدس مقایسه می کرد و خلف ناصالحش مارکس روزنامه نگاری چیره دست بود که حتی در نگارش آثار سیاسی-فلسفی اش به شیوه زبردست ترین روزنامه نگاران می نگاشت. چه کسی است که از خواندن نخستین سطرهای مانیفست، این برانگیزاننده ترین متن های دو سده اخیر وسوسه نشود که تا پایان آن را بخواند، وقتی که با پتک عبارتی چنین دهشتناک مواجه می شود: «شبحی در حال تسخیر اروپاست»؟! روزنامه نگاران پیامبران زمانه نو هستند، هرمس هایی که نه از ملکوت خدایان که از زمین میرایان خبر می گزارند. هم از این روست که کارشان دشوار است و با سختی فعالیت معدنچیان در تونل های تاریک و سیاه زغال مقایسه می شود. فرزند راستین زمان اند و عمدتا بی آنکه بدانند، با متافیزیکی ترین عنصر قوام بخش روزگار نو سر و کار دارند: زمان. بسیار پیش تر از این قدیس آوگوستینوس گفته بود که زمان آشناترین امر در زندگی است که وقتی بخواهیم تعریفش کنیم، به حیطه غریب ترین امور وارد شده ایم. اینک روزنامه نگاران با این شگفت اندرشگفت بازی می کنند. بر پهنه وسیع ساعت زندگی به دنبال عقربه ثانیه شمارش می دوند و آن هنگام کامیاب می شوند که بر چموشی اش لگام زنند و سوارش شوند. اینان از سه لحظه فرار زمان، گذشته، اکنون و آینده، با دقیقه میانی کلنجار می روند: حال. به تعبیری ابن الوقت اند و در نگاه دقیق تر فرزندان خلف زمان. گذشته را به حال می آورند و آینده را از دریچه نگاه اکنون می نگرند. شاید که مخالفان بگویند گذشته از عینک تار ایشان تحریف می شود، اما نمی توان انکار کرد که روزنامه نگاری که تسمه بر گرده گاو خشمگین زمان کشیده باشد، می تواند آینده را دگرگون کند یا دست کم قابل پیش بینی. روزنامه نگاران حاضران زمان اند، ستایشگران اکنون؛ زمان را به حضور می آورند و از گم شدن در گذشته های دور یا خیال بافی بر آینده های ناپیدا دورمان می کنند.

2. خرده گیران به سطحی نگری اش محکوم می کنند، اما دریغ که ایشان منش و ماهیت روزنامه و روزنامه نگاری را در نیافته اند، چراکه اگر نگاهی ولو مادی و فقط به کاغذ روزنامه می انداختند، در می یافتند که با کتابی ماندگار یا پژوهشی ژرفانگر و درازدامنه سر و کار ندارند. بر تارک هر روزنامه تاریخی مندرج است که مشخص می کند، آن مکتوب، نامه کدام روز است، یعنی که به یک معنا تاریخ مصرف دارد. وظیفه روزنامه نگار بصیرت دادن است، شهودی آنی به مخاطبی که با ماده خام خبر از دالان های دیگر چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، شایعات و... آشناست، تا واقعه را در پرتوی تازه بنگرد، به توان تفسیرهای گوناگونش پی ببرد، دریابد که مثلا قتل یک پیرزن در صفحه حوادث تنها از دست دادن مادر پیر یک خانواده و حاصل خشونت جنون آمیز یک راسکلنیکوف نیست، بلکه از معضلی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و شاید هم فلسفی حکایت می کند. روزنامه نگار، تنها رسول صادق و بی طرف یکسری واقعه نیست، تا هر آنچه رخ داده را طوطی وار با کلمه ها یا عکس ها نقش زند، او مفسر خبر هم هست. قاب بندی دوربین اش بعضی امور را آگراندیسمان می کند و بسیاری چیزهای دیگر را حذف. واژه های او در محورهای همنشینی و جانشینی در جمله ها و گزاره ها، معنادارند. او حتی در انتخاب موضوع اصلی خبر بی طرف رفتار نکرده است، دیگر باید مفروض بی طرفی را دور انداخت. حقیقت به قلم روزنامه نگار خلق می شود: «جهان حقیقی» ایده ای بیهوده، بیکاره؛ در نتیجه، ایده ای رد شده: باید از شرش رها شد!» (نیچه، غروب بت ها)

3. «در آغاز کلمه بود» (کتاب یوحنا. آیه نخست). حتی عکس ها در روزنامه کارویژه کلمه ها را بازی می کنند. کلمه، این شگفت انگیزترین ابزار بشری که جان دار غارنشین را از سطح میمون های داروین به حیوان سخنگو بدل می کند، مهم ترین دستمایه روزنامه نگار است. روزنامه کماکان یک متن است و کلمه ها عناصر مقوم (constituent) آن. روزنامه نگار خوب، نویسنده ای است که زبان را می شناسد. زبان، این اصلی ترین موضوع فلسفی از آغاز سده بیستم میلادی به بعد، همان جوهر قلم روزنامه نگار است. نوشت افزار چکش او و جمله ها نقشی هستند که از گردآوری درست کلمه ها، بر ذهن مخاطب نقش می بندد. بهترین روزنامه ها در هر روز، چشم گیرترین تیترها را در نظر آورده اند. کلمه هایی که در یک کتاب بزرگ لغت، بی آزار، ساده، فراموش شده و بی گناه به نظر می رسند، بر پیشانی یک مقاله یا ذیل یک عکس، موذی، پیچیده، مکرر و خطاکار می شوند. چه بسا که در همبستگی شان با متن واقعیت هر روزه ماندگار شوند. گزاره ساده ای چون «شاه رفت» در بستر یک انقلاب، چنان تحریک آمیز می شود که هنوز مهم ترین واقعه دی ماه پنجاه وهفت خورشیدی، یعنی سفر پهلوی دوم با تصویر مردی به ذهن متبادر می شود که روزنامه ای را به دور پیشانی اش پیچانده که بر آن تنها همین دو کلمه نقش بسته است: شاه رفت! روزنامه نگار ماهر، زبان را به خوبی می شناسد، زبان عامه، لهجه نخبگان، گویش طبقه متوسط، ادبیات دانشگاهی و... او زیاد می خواند، از همه جا و همه کس. محدود به یک سبک، یک نویسنده، یک جریان نمی شود. مخاطب او «هر کس» است. همان که هایدگر «داس من» (das Man) خطابش می کرد. زبان این هر کس می تواند از نگاه ادیبان چندان دلخواه نباشد، اما زبان کوچه هم نیست. او حلقه واسط پاسداران و کاربران زبان است. با توانمندی اش می تواند فرهنگ عامه را ارتقا دهد و با بی سوادی اش ممکن است به ابتذال زبان دامن بزند.

4. «روز من بر می دمد: برآ، اکنون، برآ، ای نیمروز بزرگ!» (نیچه، چنین گفت زرتشت) روزنامه مکتوب روز است. بر روشنای آفتاب گسترده می شود و بر شفافیت فضا دامن می زند. اگر چه روزنامه نگار تا دیروقت شب در تحریریه سرگرم چک و چانه زدن با کلمه ها و انتخاب ها و تصویرها و متن هاست، اگرچه در تاریک شامگاهی است که کارگر چاپخانه کارش آغاز می شود، اگرچه ماموران پخش در گرگ و میش سحری به کار توزیع روزنامه مشغول می شوند، اما این همه برای روشنی بخشی به ابهام و سردرگمی روز است. ابتدای هر مقاله اسم نویسنده آمده است و این یعنی که روزنامه از شفافیت نمی هراسد. بدین سان هر کاتبی مسوول مکتوب خویش است. او می خواهد که واقعه پنهان را در عرصه عمومی با نورافکنی عیان کند. همین است تفاوتش با شبنامه ای که در خفا و پنهان نوشته، تکثیر و منتشر می شود. از همین رو روزنامه هم علت و هم معلول فضایی آزاد و شفاف است و روزنامه نگار باید که آزاد باشد. آزادی، این جذاب ترین مفهوم در فلسفه سیاسی شرط اساسی روزنامه نگاری است. بدون این شرط، روزنامه در روشنگری به مثابه اصلی ترین هدفش عقیم می ماند و به بیانیه ای مبتذل یا سرگرمی ای سطحی بدل می شود. این گونه، روزنامه نگار نیز خموده و کسل می شود، خسته از مجامله و تن دادن به قلم فروشی.

5. روزنامه گسستی در تکرار روزمرگی نیز هست، به شرطی که پشت سادگی و صراحت سریع هر متن، ایده و اندیشه ای نهفته باشد. هر یادداشت کوتاه یا نوشته ساده، خواننده و مخاطب را از متن هر روزگی به دنیای اندیشه ها پرتاب می کند. این می تواند بزرگ ترین ارمغان روزنامه باشد. دایما روزنامه و روزنامه نگاری یا ژورنالیسم را به پراکندن فضای تکرار و روزمرگی و فرار از تفکر متهم می کنند. انگار فراموش می کنند که عمدتا در طول روز و در خلوت شب، تنها خوراک فکری بخش عمده ای از جامعه همین سطرهای مکتوب و بی ادعای روزنامه هاست. یک شرح اندیشیده شده بر یک واقعه تلنگری بر ذهن خطی شده یک مخاطب است. روزنامه خواندن به تعبیر نیچه اندیشیدن در حین قدم زدن است به جای تکیه بر نشیمنگاه! فکر خواننده با صدها ایده و واژه مواجه می شود، نام جدیدترین کتاب ها را می خواند، به پیشنهاد یک فیلم خوب بر می خورد، از بر صحنه بودن یک تئاتر جدید با خبر می شود، می خواند که در استرالیا جشنی بزرگ برگزار شده است و در کامبوج مخالفان را سر بریده اند. این تنوع خبرها که لاجرم یکی شان مخاطب را مجذوب خود می کنند، بر ناخودآگاه او تاثیری گاه مخرب و بیش تر مثبت می گذارند، گو اینکه با مطالعه شرح همان یک خبر جذاب، از دریچه فکری دیگر به حادثه می نگرد و با او به گفت وگویی درونی و اندیشناک می نشیند. این همه ترک روزمرگی و تکرار است و این جز با ژورنالیسم میسر نمی شود.

6. «حرفه: خبرنگار» (عنوان فیلم مشهور آنتونیونی)؛ روزنامه نگاری به ویژه در جوامع بسته، حرفه ای دشوار است و معمولا بی ارج و قرب. گذشته از اتهاماتی که تا کنون بدان اشاره کردیم، عموما ایشان را موی دماغ و مزاحم می انگارند. چندان به عنوان تخصص بدان نمی نگرند و تا جایی که ممکن باشد، تحقیرش می کنند. خودکامگان از حضورش می هراسند و تاریک اندیشان از روشنگری اش. روزنامه نگاری شغلی هیجان انگیز و پردردسر نیز هست. روزنامه نگار شاخک اعصابش حساس تر از سایرین است و همواره به دنبال نو. اگر مهم ترین ویژگی عصر مدرن، نوجویی و نوخواهی و نوطلبی باشد، بهترین تبلور آن در حرفه روزنامه نگار مشهود است. این وسوسه نو بودن به سرعت به بلای جان روزنامه نگار بدل می شود. گویی ذهن او باید ماشینی باشد که هر روز امر نو را بیافریند. این نگاه سبعیت و خشونتی در این حرفه می زاید، بدین معنا که موجب می شود با سرعتی شگفت آور هر آن کس که دیگر توان این نوگویی را نداشت را از گردونه اخراج کنند. انگار روزنامه نگار بیچاره منبع جوشان خلاقیتی مدام است! چه بسیار دیده ایم که سخت و استوارها در این حرفه، دود شده اند و به هوا رفته اند. چاره ای باید باشد. این راه حل شاید در تغییر نگرش همگانی به این حرفه نهفته باشد، مراد از همگانی هم روزنامه نگاران و هم مخاطبان است. به جای آن می توان به تجربه قدیمی ترها، عمیق شدن نگاه ایشان و وسیع تر شدن دایره آگاهی آنها اتکا کرد. این گونه عمر یک روزنامه نگار و البته یک روزنامه محدود به دوران جنجال آفرینی او نمی شود و مخاطب روزنامه نیز در پس سطرهای قلم پخته یک روزنامه نگار دقتی تاریخی و دانشی وسیع را تشخیص می دهد. شاید بدین طریق عمر روزنامه از یک روز فراتر رود و در لابه لای صفحه های زرد و نازک، گاهی نوشته ای یافت شود که ارزش کتاب شدن داشته باشد. فراموش نکنیم که شماری از بزرگ ترین فیلسوفان عصر جدید، همچون کی یرکه گارد، مارکس، راسل، سارتر، فوکو و... روزنامه نگاران حاذقی بودند و از این رسانه نیرومند برای گسترش ایده های شان بهره می گرفتند.